|
خسته ای درمانده ای چشمانت به زور باز میشود تا خود خود صبح کار کرده ای و نای بیدار ماندن نداری برای لحظه ای می خواهیم دست جمعی بخوابیم اما کجا؟ تقی: آسفالت سرد شده سایه هم که هست جبار : بابا آبرو ریزیه اینجا تو خیابون جلو چشم مردم؟ من که بیتاب خوابم:گور بابای مردم کردن چیزی بگن مگه واسشون کار نکردیم حالا میخوان چی بگن؟ من میخوابم یا علی دراز میکشم تقی هم جبار با ترس و کمی من و من صابر که از اول خواب بود و منتظر بفرما تو چرت خودمون بودیم که یک هو صدایی اومد نیم خیز شدم چه خبره؟ بابا نگیر عکس نگیر یک جوانک ژیگول داشت از ما عکس می گرفت بهش اعتراض کردیم هدفون رو از گوشش برداشت -جانم مشکلی پیش اومده؟ میخواستین اینجا نخوابین و به راه خودش رفت ما ماندیم و غر غر جابر
آقای سلطانی عزیز دلم برایتان تنگ شده است از شما تشکر میکنم به خاطر لطفی که در حق من داشتید هنوز خاطره دیروز و کلاس درسی که برایم در کنار خیابان گذاشتید در خاطرم هست و به قول مولا علی(ع): هر کس کلامی به من بیاموزد من بنده او هستم پس بوسه مرا بر دستان خود همیشه پذیرا باشید شاگرد کوچک شما
....نیک میدانم که برای خدای خود کاری نکرده ام و انتظار دارم او برایم دست تکان دهد....
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
دوش وقت سحر از غصه که هیچ
چه سخت است بی خبری
سلام میگویم که باید بروم می گوید:
همیشه یک سوال ازت میپرسه: وقتی من شهید شدم مییاد بهم سر بزنید؟ سلامت جانباز قطع نخاع اگه تونستید شما هم بهش سر بزنین یا حق
دلم به سادگی گم میشود
بازار خلوت است نه تهیه جهیزیه ای و نه خرید کالایی حالا که چند روزی از آتش سوزی بازار (سه راه امین حضور ) میگذرد و ....
همه منتظریم تا پرده غیبت به کنار رود یا حق
تا حالا با خودت فکر کردی یک دلقک که تو رو میخندونه درد و دلشو به کی میگی؟ من میگم تنها کسی که اشک دلقک رو میبینه همسرشه و میدونیم که هر مرد موفق کنارش یک زن فرشته سیرت وجود داره به امید هزار سالگی فرشته ها و دلقک ها
ما وغم عشق تو جانا چه شود؟ حالا با خودتون نگين اين اعتراف كرد من فقط يك مثال زدم باقيش با خدا كه ميدونه منظور من چي هست
در خبر از بیخبری خودی (بابا این شهادت با اونهای که شنیدی فرق داره ها) حمد و ثنای خداست این شعر رو تقدیم میکنم به خودم که بد جوری بی سلیقه هستم واصلا هم شاعر نخواهم شد پس لطفا شعر درخواستی از من نخواهید |
درباره وبلاگ
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانمصطفی قطبیريحانه پیوندها
داستانهاي كوتاه از يك كودك با ...
كاريكاتور سياسي يا سياست كاريكاتوري |