|
جونم به لب رسیده . همش فحشو بدو بیراه من که دیگه تحمل ندارم . گریه خواهرم بلند تر میشه میگه آخه ما مگه چی کار کردیم چه هیزم تری فروختیم بهشون سکوت میکنم آخه تحمل دخترا کمتره اینو من هم میدونم ولی این دیگه بد جور داغون کننده است هنوزداره مغزم از حرفش سوت میکشه یهو بلند میشم مثل یک دیونه زنجیری میرم جلو تو چشاش نگاه میکنم و هوار دلمو خالی میکنم تو گوشش مرتیکه خر نفهم همه جا خوردن از تو اتاقای دیگه کارمندا میریزن بیرون ارباب روجوع هایی که هنوز منتظرن تا ازشون تکریم بشه میان جلو دستم رو میگیرن همهمه بلند شده خواهرم دستمو میکشه میگه بیا بریم مگه بابا وقتی خواست بره از ما ها اجازه گرفت ؟ اصلا آقا این مسولتون کجاست؟ مهموناش رفتن یا هنوز داره واسه گلزار شهدای دهمون نقشه میکشن که سنگشو از ده بالا بیارن یا ده پائین آقا ما میخوایم استعفا بدیم ازبچه شهید بودن شما ها باید برید دست صدام رو ماچ کنید یک جنگ راه اانداخت تا شماها کار ی بهتون بدن و مثلا بنیاد شهیدی راه بندازین وگرنه از گشنگی مرده بودین اومدم بیرون هنوز سرم داغه آخه مگه من چی ازش خواستم که این جوری جوابمو داد پرسیدم ما تو این شهر غریبیم مادرم حالش خوب نیست بردیمش بیمارستان برا شب جای خواب نداریم گفت: پرونده ات کدوم شهرستانه برو اونجا تقا ضا بده؟ گفتم بابام موقع رفتن تقاضاشو به من نداده بود و گفتم وعده دیدار من وتو روز قیامت سر پل صراط گفت : گوش من از این چیزا پر شده --------------------------- این یک داستان خیالی است عاقلان دانند که داستان چیست؟
میگویند عروس قرآن است دلم لک زده واسه یک سیب سرخ گیجم و پنبه رو به زور توی دهنم جا میدن صدای گریه اطرافم پره هیچی نمی تونم بگم چشام چیزای دیگه ای میبینه که تا حالا ندیدم بابام اومده بالا سرم میگه خوش اومدی میگم بابا این سیاها کیان میگه : خودت با خودت چیکار کردی پسر؟ میگم: هیچی نمی دونم میگه : پسر کاری از دستم برات بر نمیاد امشب بهت سخت میگذره اما قول میدم برات کمک بیارم داره میره و باز صدای گریه تو گوشم بلند میشه اسمع افهم یا مصطفی ابن عباس هل انت تُشهِد أن لا إله إلا الله؟ و... خدا چه قدر اینجا آرومم چه قدر خوبه راستی بابا تعریف کن تو چه طوری اومدی اینجا؟
انّا لله و انّا اليه راجعون همه از او هستیم و به سویش باز میگردیم
اما چی؟ امروز رفتم.... خوب این چه ربطی به مخاطب داره کجا رفتم اون امده یک چیزه جدید و تازه بخونه آهان اخرین کتابی که خوندم... واقعا تو اون کتاب رو خوندی یا فقط ورق زدی هیچی بابا امشب میخوام برم فیلم... بابا تو دیگه کی هستی تا وقتی سینمای هالیود هست سینمای ایران کجاست؟ تازه بالیود رو چی میگی دالی وود هم میخواد تو دبی ساخته بشه تو هنوز.. - گیر کردم نمی دونم چی کار کنم اینقد که خودم به خودم گیر میدم کسی تا به حال بهم گیر نداده بود- شما جای من بودید سرتون رو به کدوم دیوار میزدین؟ نمی پرسم چه کار میکردین میگم کدوم دیوار عجب دل خوشی دارم من یا حق
صدای وسوسه شیطان در گوشم طنین انداخت: این ماه هم گذشت و تو ماندی ومن ( حامد کمیلی در حال زمزمه میدونین شاید زمزمه شیطان نباشه ولی عجب نفس شیطونی داریم
همیشه یک حسی هست روزهای آخرماه بین بودن و نبودن این که بالاخره دستت پره یا خالی این که بالاخره توی این ماه شیطان نبود اما عجب نفس شیطونی داشتیم و خیلی چیزهای دیگه اما قبه الصخره اون تصویر همیشگی است که ما از بیت المقدس میبینیم چرا؟ یک فراموشی پنهان یعنی تصویری تو ذهنت جاوید میشه که سندیت تاریخیش جای بحث بسیار داره اما یک خواهش هر کسی که بتونه عکس اصلی مسجدالاقصی رو به من برسونه ممنونش میشم و یادمون باشه روز قدس یک روزه ولی قدس همیشگی است --------------------------------------------------------- پ.ن: به لطف یکی از دوستان عزیزم این آدرس رو براتون میذارم شاید بتونید مسجد الاقصی رو از قبه الصخره تشخیص بدهید یا حق
سلام قابل توجه دوستان عزیز به مناسبت شبهای عزیز قدر مراسم احیاء و شب زنده داری در دانشگاه هنر بر پا میشود. این مراسم از ساعت ۱۰ شب شروع و تا اذان صبح ادامه دارد در این مراسم استاد عزیز و محترم جناب حجت الاسلام افتخاری نیز برایمان صحبت خواهند کرد. آدرس:چهار راه حضرت ولی عصر(عج) روبه روی خیابان بزرگمهر دانشکده کاربردی دانشگاه هنر (دوستان هر جا که رفتید یاد ما هم باشین و برامون دعا کنید) یا حق
سلام داره یواش یواش تموم میشه اما هنوز چند تا فرصت واسمون گذاشته یک کم ترمز دستی گناه رو بکشیم سعی کنیم یک کم همش یک کم بهتر باشیم بیایم قدر شبهای قدر رو بدونیم حداقل این بار به جای اینکه هی بگیم خدا اینو بده اونو بده اینو این جوری نصیبمون کن دستمون رو بالا ببریم و بگیم هر چی تو دادی قبول ولی خدا میخوام امروز ازت بخوام که منو بنده بنده خودت کنی یک جورایی معنی واقعی عبد الله بشم همون بنده بنده خدا همون که بعد میشه حبیب الله تا آخرش بشه ثار الله اما خدا خودت خوب میدونی بنده خوبی برات نبودم میدونم که کلی گناه به اسم اسلامت انجام دادم میدونم که بعضی جاها رو اشتباه رفتم ولی خدا اینو هم میدونم که بخشش وکرمت بالا تر وبیشتر از همه گناهان من و جهانیان هست پس قسمت میدم به این شبها به این دست های بیگناهی که به سوی تو بلند میشه به اشک چشمهای مهدی فاطمه اصلا خدا به خودت قسم دستمون رو بهتر بگیر کمکمون کن تا بتونیم بنده خوبی برات باشیم یا حق ما رو هم دعا کنید
سلام به همه فردا صبح ساعت ۱۰ ازمقابل عکاسی افشین واقع در میدان ولی عصر حرکت میکنیم یاد باد آن روزگاران یاد باد یا حق
سلام یک تور سیاحتی زیارتی تفریحی اعتقادی سیاسی اجتماعی فرهنگی و.... همشو بی خیال می خوایم بریم آسایشگاه دیدن جانبازها کیا میان؟ اونایی که سراغ سلامت رو می گرفتند کجا هستند؟ لطفا توی نظر خصوصی شماره و اگه وسیله هم دارین یا این که همراهی دارید رو بگید تا خبرتون کنم یا حق راستی احتمالا روز ۵شنبه حدود ساعت ۱۰ صبح مکان: به نظر شما میدان ولی عصر خوبه یا پارک وی؟
|
درباره وبلاگ
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانمصطفی قطبیريحانه پیوندها
داستانهاي كوتاه از يك كودك با ...
كاريكاتور سياسي يا سياست كاريكاتوري |