|
وفدیناه به ذبح عظیم تاریخ مینگارد مراسم جاویدان خون خدارا وچه نیکوست نام حسین در تاریخ پر ابهت شیعه و چه زیبا گره خورده عید قربانی نفس با کربلای حسین و با لبخندعید گوشه چشمی به کربلا داریم یا حسین
بعداز نماز تسبيح را به دست ميگيرم و شروع به گفتن تسبيح حضرت زهرا(س) ميكنم. يادم مي آيدكه امروز اول ذي الحجه است و سالگرد ازدواج زهرا و علي . با خودم مي گويم تفاوت سال دوم هجري با زمانه ما در چيست؟ ما كه خود را شيعه مي دانيم چه قدر به اين سرورانمان تاسي جسته ايم. زمانه اي كه بر سرانتخاب لباس عروس جنگ درون خانوادگي شكل ميگيرد و زمانه اي كه زهرا لباس عروسيش را مي بخشد كجا؟ علي گندم آرد ميكند و زهرا نان ميپزد كجا و زمانه ما كه مرد حتي عارش ميشود سفره نان را جمع كندكجا. زهرا كودكانش را سر پرستي ميكندو همچون شير زني پدري ميكند كودكانش را تا علي از جنگ به همراه رسول خدا برگردد كجا و زمانه اي كه مرد بر تخت بيمارستان خوابيده است و زن تقاضاي طلاق ميدهدكه مي خواهم با مرد ديگري ازدواج كنم پس مهرم حلال جانم آزاد ، كجا؟ در چنين خانواده اي كه سر شار از عشق است حسنين و زينبين رشد ميكنند و مانند 40 روز ديگر است كه در كار زار عاشورا كربلا، صحنه عشق و دل دادگي ميشود. و قتي در مجلس يزيد از زينب مي پرسند در كربلا چه ديدي؟ ميگويد: به جز زيبايي هيچ نديدم و اكنون در زمانه ما دادگاه ها پر شده از تقاضاي تلخ ترين حلال خدا و همه درخواست طلاق به دست از اين اتاق به آن اتاق. صفحه حوادث روزنامه را مي خواني ،چه قدر خيانت به خانواده چه از طرف مرد و چه از طرف زن. ما كجائيم و خود را شيعه علي ميدانيم كجا؟ دلم به درد مي آيد از اين تلخي اجتماع مي گويند عاشقانه ترين داستان شيرين و فرهاد است شيرين و فرهادي كه افسانه هستند عاشقند يا علي و زهراكه واقعي هستند؟ زهرايي كه زخم به بازو دارد و فقط به خاطر اين كه علي را بيش از اين نگران نكند دم فرو ميبندد و هيچ نمي گويد و علي كه سينه اي پر درد و آه دارد براي اين كه خاطر زهرا مكدر تر نشود هيچ نمي گويد و نيك مي دانيم كه چشم هويدا ميكند سر درون سينه ها را و مگر ميشود اين دو دل داده چشم هاي هم را نبينند ؟ گفته شده " من عشق فعف ثم مات ، مات شهيد" بيائيم هر كه هستيم پاك دامن باشيم به عشق و لكه دار نكنيم نام زيباي عشق را التماس دعا
عشق را در پستوی خانه نهان کردم هر از گاهی از شرم نگاهش میکنم نگاهم میکند می خندم و او هم می خندد میمیرم زنده میشود میگویم: چرا؟ میگوید: تو که نباشی من آزاد ترم میگویم:چگونه؟ میگوید: این گونه برای تو هستم ولی تو نباشی برای خودم هستم
چه قدر حاضری بدی تا بچه ات ناشنوا نباشه؟ در حاشیه مانور زلزله در مدرسه استثنایی کوثر با این که جهان برای او فقط یک سکوت است اما برای او این سکوت پر معنا است
آخه سوسول بچه قرتی به تو چه من کجا میرم با کی میرم؟ فقط بگم که دارم براتون یک کارایی میکنم اما چه فایده همتون خوابید چند روز دیگه میاین سراغم و اونوقت انتظار دارید ببخشمتون ما که از بزرگیمون کم نمیشه میبخشیم اما الان چی؟ یک روز دعوت کردن گفتن آقای با کلاس پاشو بیا تو که زبانت خوبه با یارو سفیر فرنگ جلسه داریم گفتم چشم. رفتیم اونجا یارو گفت می خواین بمب بسازین؟ گفتم اگه الان اینجوری ترجمه کنم که دعوا میشه . گفتم میپرسه می خواین برین المپیک ؟ خوب جواب مشخصه بعععله. گفت می خواین باما بجنگین ؟ گفتم میگه تیمتون میخواد اول بشه بازم جواب بعععله بود بگذریم همه سوالا رو یک جوری ماست مالی کردیم رئیسمون گفت اینا بیکارن واسه همچین حرفایی میخوان لشگر کشی کنن؟ چند روز بعد گفتن آقای با کلاس بیا برو خارج با هاشون بچت ببینیم چی میگن؟ رفتیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت یک کادوی با هال هم دادن گفتن اینم سوغات ببرین اومدیم ایران چند روزی هی گشتیم و صحبت کردیم که آره اینا با ما کاری ندارن که میگن میخوان مطمئن بشن تیم فوتبالمون قوی هست یا نه طرف سفارتیه یواشکی پیغام فرستاد گفت بیا کارت دارم. ما هم یک کروات گذاشتیم تو جیبمون رفتیم دم سفارت. تتق تتتتققق تق تقق وارد شدیم همون اول کار یواشکی کروات رو انداختیم گردنمون و رفتیم تو یارو سفیر برگشت گفت : ببین داداش اون دفعه اومدی چرا درست ترجمه نکردی ؟ گفتم نمی خواستم دعوا بشه ما که با شما رابطمون خوبه طرف گفت : ببین من که میفهمیدم بد ترجمه میکردی تازه تو سفر هم بهت کادو دادن از همشون هم به اندازه کافی هم عکس داریم هم سند می خوای عکس اون خانوم رو واسه زنت بفرستیم؟ عکسشو گذاشت رو میز . از زنم بیشتر از کار فرمام میترسیدم یک چیزایی دیگه هم گفت آخرش یک چک به ما دادند و قرار شد واسه رضای خدا باهاشون هم کاری کنیم و من هم چند تا سند بی ارزش براشون کپی کنم ببرم حالا واسمون دادگاه میسازن دعوا میکنن که چی؟ شما ها حالیتون نمیشه چند سال دیگه که روابطمون با فرنگ خوب بشه میاین سراغم اینا همه به کنار . زنم به اون چی بگم ؟ اگه عکسه لو بره؟
دلم هوایی شده
|
درباره وبلاگ
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانمصطفی قطبیريحانه پیوندها
داستانهاي كوتاه از يك كودك با ...
كاريكاتور سياسي يا سياست كاريكاتوري |