تبليغاتX
دوستي كي فراموش شود

دوستي كي فراموش شود

اگه دنبال چيزي عجيب مي گردي اينجا هيچ خبري نيست.اما شايد چيزاي عجيبي پيدا كني .

این منم آدم

و  چه آسان باختم
وقتی که آن لعین گفت : اگر از این میوه بخوری تو را حکمتی ابدی خواهد بود و جاودان خواهی ماند
.....آه کمتر از 6 ساعت ماندم
فقط 6 ساعت آن هم از عصر جمعه تا قبل از زوال آفتاب
و بعد با حوا هبوط کردیم
و چه سخت بود اولین شب بر زمین ماندن
و چه زود دل تنگ شدیم برای بهشت ....


شاید این آخرین نوشته من باشه

به هر حال یادمون باشه سال نو بدون عوض شدن حال و روزمون بی معنی هست

و واقعا از خدا بخواهیم که

" ... حول حالنا الی احسن الحال "

یا حق و التماس دعا

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت15:46توسط مصطفی قطبی | |

وزير آموزش و پرورش در پاسخ به فارس:

هيچ مدرسه‌اي از شنبه تا سه‌شنبه تعطيل نيست

خبرگزاري فارس: وزير آموزش و پرورش با بيان اين‌كه به هيچ وجه، هيچ مدرسه‌اي از شنبه تا سه‌شنبه هفته آينده تعطيل نيست، .....


خدائیش ما که بی سوادیم. اما بعضی از حرفها و شنیدنش از بعضی آدمها مثال داستانی است که میگفت: من این حرف رو برای بقیه زدم نه برای خودمون

حتما داستانش رو شنیدین و من هم از تکرار داستان خود داری میکنم

ولی جناب وزیر محترم شما هم بله؟

مدرسه رو تعطیل نمی کنین ولی از چند  روز قبل از آغاز سال نو راهی مشهد هستین  اون هم با خانواده؟

خدا قبول کنه  

حالا بچه شما که دبستان میره چیش از بقیه کمتر هست ؟ نکنه چون شما وزیر هستین اجازه دارین فرزند دلبندتون رو به مشهد ببرید ولی بعضی از خانواده ها مجبورا صبر کنن تا مدرسه فرزندشون تعطیل بشه تا بتونن به مسافرت برن

شاید خیلی های دیگه هم دوست دارن لحظه سال نو در حرم آقا امام هشتم باشند

حتما شما براشون دعا کنید

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت13:46توسط مصطفی قطبی | |

سلام

عکسهای محمد فیض آبادی از مراسم خطبه خوانی شب شهادت امام رضا (ع)

اول نوشتار تسلیت  میگم این روزها رو

همیشه آخر ماه صفر خیلی سنگین و بد جور برام تموم میشه

نمی دونم چرا و چه حکمتی توش هست؟

ولی روز اول ربیع همیشه برام فرق داره

جوری که نمیخوام هیچ وقت تموم بشه

راستی شما دلیل این تفاوت رو میدونید

همش کلا ۲۴ ساعت هم بیشتر تفاغوت توش نیست

ولی یک جوری هست؟( یک حس غیر قابل بیان)

برام دعا کنید

از حالا ۲ بار ۲ بار برام دعا کنید

التماس دعا

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت20:6توسط مصطفی قطبی | |

همیشه یک چیزایی ذهن رو خط میندازه

اونوقت مثل سی دی های خش دار وقتی به این قسمت ها میرسی هنگ میکنی

همیشه هم این هنگ بد نیست

مروری است بر خاطرات اون هم چه خاطراتی

بماند

چون من یک آدم خود خواه هستم

و این شعر رو هم دوست داشتم

براتون میزارم

شاید شما هم خوشتون بیاد

 

       تصاویری از کاروان راهیان نور

 

فقط اول یک صلوات نثار همه شهداء مخصوصا پدر خودم که این روزها دوباره نبودش برام تازه شده بفرستید

-----------------

شب است و سكوت است و ماه است و من

فغان و غم اشك و آه است و من

 

شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام

 

شب و ناله‌هاي نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو

 

من امشب خبر مي‌كنم درد را

كه آتش زند اين دل سرد را

 

بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سرزند از گريبان من

 

مرا كشت خاموشي ناله‌ها

دريغ از فراموشي لاله‌ها

 

كجا رفت تأثير سوز و دعا؟

كجايند مردان بي‌ادّعا؟

 

كجايند شور‌آفرينان عشق؟

علمدار مردان ميدان عشق

 

كجايند مستان جام الست؟

دليران عاشق، شهيدان مست

 

همانان كه از وادي ديگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند

 

هلا، پير هشيار درد آشنا!

بريز از مي صبر، در جام ما

 

من از شرمساران روي توام

ز دُردي كشان سبوي توام

 

غرورم نمي‌خواست اين سان مرا

پريشان و سر در گريبان مرا

 

غرورم نمي‌ديد اين روز را

چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را

 

غرورم براي خدا بود و عشق

پل محكمي بين ما بود و عشق

 

نه، اين دل سزاوار ماندن نبود

سزاوار ماندن، دل من نبود

 

من از انتهاي جنون آمدم

من از زير باران خون آمدم

 

از آن‌جا كه پرواز يعني خدا

سرانجام و آغاز يعني خدا

 

هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!

سكوت شما پشت ما را شكست

 

چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟

نداديد آبي به لب تشنه‌ها

 

نرفتيد گامي به فرمان عشق

نبرديد راهي به ميدان عشق

 

اگر داغ دين بر جبين مي‌زنيد

چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟

 

خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد

زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد

 

كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها

كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها

 

شب است و سكوت است و ماه است و من...

 الهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت17:46توسط مصطفی قطبی | |

خیلی وقت بود که عکسی نگذاشته بودم

یک سرور مناسب جهت به روز کردن  عکسهام پیدا نکردم

حالا هم فعلا از سایت خودمون دارم استفاده میکنم


راستی من چه قدر خود خواهم؟

هر کی میدونه بگه

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت18:4توسط مصطفی قطبی | |

بازم سلام و یک سوال...

من معنی و مفهوم این خبر رو نفهمیدم:

 

جام جم آنلاين: در پي ارائه گزارش مثبت البرادعي و عصبانيت مقامات آمريكا، وزارت دارايي اين كشور به عنوان مقدمه اي براي تحريم بانك مركزي ايران در حال جمع‌آوري شواهدي در مورد كمك اين بانك به بانك هاي ايراني فعال در تامين مالي فعاليت هاي هسته اي است.

 روزنامه وال استريت ژورنال نوشت وزارت دارايي امريكا در حال جمع‌آوري شواهدي در مورد همكاري بانك مركزي ايران با بانك هاي ايراني تحريم شده از سوي اين كشور است.

امريكا مدعي است بانك مركزي ايران به نهادها و بانك‌هاي ايراني تحريم شده كمك مي‌كند تا بتوانند تحريم‌ها را دور بزنند و همچنان در زمينه تامين مالي فعاليت‌هاي هسته‌اي و به ادعاي امريكا فعاليت هاي تروريستي اين كشور ايفاي نقش كنند.

اين اقدام امريكا به عنوان مقدمه‌اي براي تحريم بانك مركزي ايران و اعمال فشار بيشتر به اين كشور محسوب مي‌شود.

امريكا از سال 2006 تحريم‌هاي يك جانبه‌اي را عليه چند بانك دولتي مهم در ايران وضع كرده است و با اعمال فشار به نهادهاي مالي غربي توانسته است از سطح مبادلات اين نهادها با ايران بكاهد.

بانك مركزي مهمترين نهاد مالي در ايران است كه تحريم آن در سطح گسترده مي‌تواند مشكلات بسياري را براي اقتصاد ايران پديد آورد. پيشتر رابرت كيميت معاون وزير دارايي آمريكا از فعاليت هاي بانك مركزي ايران انتقاد كرده بود.

وي در 8 فوريه طي يك سخنراني گفت: «بانك‌هاي ايراني سعي مي‌كنند در فعاليت‌هاي بين‌المللي نام خود را در دفاتر معاملات ثبت نكنند و بدين وسيله تحريم‌ها را دور بزنند».

وي مدعي شد بانك مركزي در اين زمينه به بانك‌هاي ايراني كمك مي‌كند و افزود: «اين عمل كه شناخت طرف‌هاي معامله در معاملات را مشكل مي‌سازد حتي توسط بانك مركزي ايران نيز انجام مي‌شود».

مقامات مالي امريكا مدعي‌اند بانك مركزي ايران در زمينه انجام معاملات دلاري براي بانك‌هاي دولتي ايران فعاليت دارد و به آنها كمك مي كند به نامه‌هاي اعتباري دلار پايه دست پيدا كنند.

تحريم بانك مركزي يك كشور اقدامي كم‌سابقه در جهان محسوب مي‌شود. بانك مركزي عراق تنها بانك مركزي بوده است كه تاكنون مشمول تحريم شده است. در دهه 1990 دولت امريكا با هدف اعمال فشار به رژيم صدام بانك مركزي عراق را تحريم كرد.

بر اساس قوانين امريكا هر نهادي كه به نهادهاي قرار داده شده تحت تحريم‌هاي مالي امريكا كمك كند خودش مشمول تحريم و مجازات قرار مي گيرد.

در عين حال مقامات آمريكا اذعان مي‌كنند جلب حمايت بين‌المللي براي هرگونه اقدام عليه بانك مركزي ايران به شواهدي قوي در مورد كمك اين بانك به فعاليت‌هاي تروريستي نياز دارد. 

احتمالا که نباید آدم دشمن رو احمق فرض کنه.

ولی این یعنی چی؟

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت17:52توسط مصطفی قطبی | |

بعضی وقتا     آدم نمی دونه چی بگه؟

مثل این مطلب که تو روزنامه قدس توسط امیر سهیلی چاپ شده

بماند که یک سال پیش این مصاحبه انجام شده و الان  شاید بعضی از قسمتها به نظرم فرق کرده

این هم آدرس لینک اینجا( آدرس روزنامه قدس)



گفتگو با «مصطفي قطبي»، عكاس سينما، تئاتر و مطبوعات؛
براي برگشتن به هنر كلاسيك، زمان نداريم

 

* امير اطهر سهيلي

مصطفي را از خيلي وقت پيشتر از اين مي شناسم. شايد از همان زماني كه بي ادعا مي آمد ميان بچه هاي سينماي جوان مي 



نشست و ذهنش پر از ايده هاي تازه بود. اكنون هم هرچند در سينماي حرفه اي كاملا جاي خود را باز كرده ولي هيچ گاه آن روزگار را از ياد نمي برد. هنوز هم گاهي بهانه مشورتي يا سؤالي برايمان كافي است تا از او چيزي ياد بگيريم. سريال شهر آشوب و گزارشي كه قرار شد از پشت صحنه آن بگيرم دوباره مرا به عكاس خوش ذوق هم شهريمان پيوند داد و بهانه اي شد براي گفتگويي كوتاه و دوستانه.
براي گفتگو در تئاتر شهر قرار گذاشت. برنامه اي داشت براي عكاسي تئاتر. من هم با اشتياق پذيرفتم. مانند هميشه خوش قول بود، كمي قدم زديم. تلفن همراهش زنگ خورد و فهميدم سالگرد شهادت پدرش است. گفت امروزش را مي خواسته خالي كند اما ...
لبخند مي زند. كنارش مي نشينم و گفتگو را سريع آغاز مي كنم. ترجيح مي دهد معرفي را در مصاحبه نگذارم. از همان قديم ها هم ساختار شكن عمل مي كرد.
ناچار خودم معرفي اش مي كنم؛ مصطفي قطبي جوشاني، متولد 23 ارديبهشت سال 1358 و داراي مدرك كارشناسي عكاسي از دانشگاه هنر. مصطفي پس از برگزاري نمايشگاههاي متفاوتي در زمينه هاي مختلف، به عكاسي تئاتر و سينما روي آورده و در كارنامه اش عكاسي فيلم، سريال شهر آشوب به كارگرداني يدا... صمدي و سريال زكرياي رازي به چشم مي خورد. بقيه را ترجيح مي دهم از خودش بپرسم.

* به خواسته خودت بدون مقدمه شروع مي كنم، تعريفت از عكاسي چيست؟
** تعريفهاي زيادي توسط اهالي فن ارائه شده و به حتم «ثبت زمان» متعارف ترين تعريفي است كه ارائه شده، اما به اعتقاد من عكاسي يعني درست ديدن. بهتر ديدن، همواره در عكاسي مهمتر از ثبت كردن است.
* و عكاسي سينما ؟
** عكاسي در كليت يك واژه مشترك است. زير ساخت يكي است. هنر بايد در ذات هنرمند وجود داشته باشد. اما وقتي عكاس كادر را بشناسد، مباني را بداند، حس و لحظه را بداند باعث مي شود كه تصوير نا خودآگاه شكل بگيرد. حال در هر زمينه اي.
* پس تفاوتي در انواع مختلف عكاسي نمي بينيد؟
** نه اين طور نيست! به حتم تفاوتهاي فراواني دارد. در حقيقت تنها ارتباط بين حوزه هاي مختلف عكاسي، فقط «عكاسي كردن» است. ما به تعداد انواع صنعتها، انواع عكاسي داريم. ربط و ارتباط اينها تنها عكس بودنشان مي باشد. يعني دوربين وجود دارد و يك تصوير خروجي كه چاپ مي شود ولي آنچه مشخص است همان طور كه عمران در رشته سد سازي با جاده سازي متفاوت است، عكاسي سينما هم با تئاتر فرق مي كند و اين در كليت عكاسي قابل بسط مي باشد.
* من شما را در بسياري از حوزه هاي عكاسي فعال ديده ام، به نظر خودتان اگر فقط در يك زمينه كار مي كرديد موفق تر نبوديد؟
** توانايي انسان به حتم محدود به يك رشته نمي شود. مهم اين است كه برخي اشتراكها در اين رشته ها وجود دارد. براي من مهم نيست كه مرا به چه نوع عكاسي مي شناسند، پرتره يا طبيعت. مشخص بودن نوع عكاسي تنها در صنعت اهميت دارد. مثلاً «فخرالديني» در عكاسي پرتره موفق است اما عكسهاي طبيعت خوبي هم دارد يا «بابك برزويه» كه عكاس فيلم موفقي است و به خاطر عكسهاي فيلم «حكم» جايزه هم گرفت پيش از اين در عكاسي مطبوعات هم موفقيتهايي را كسب كرده بود.
* خودت در كدام شاخه موفق تري؟
** هيچ كدام! چون در همه زمينه ها تجربه كسب مي كنم. من خودم را عكاسي مي بينم كه در حال تجربه كردن است و هنوز به جايگاهي نرسيده كه شاخصه خاصي داشته باشد. ولي فكر مي كنم عكاسي سينما را بيشتر دوست دارم. اختلافي هم كه پيش از اين بحثش شد در همين نكته است. من تا كنون عكاسي صنعتي نكرده ام و فكر مي كنم شايد تجربه آن هم برايم لذت بخش باشد. به عنوان مثال استاد شجريان كار اصلي اش خوانندگي است ولي خطاطي هم مي كند، عكس روي جلد نوارش را هم خودش مي گيرد.
* برگرديم به عكاسي سينما. ويژگيهاي عكس، فيلم و مشكلات عكاسي سينما را چه مي داني؟
** ذات عكاسي فيلم يعني گيشه. يعني عكسي كه تماشاگر را به سينما بكشاند. ارتباط اصلي عكاس در حقيقت با تهيه كننده است و نه كارگردان. اما درباره مشكلات، مشكل اصلي عكاسي فيلم ،صداي شاتر است. در فيلمهايي كه صدابرداري سر صحنه مي شوند. اين صدا باعث مي شود عملاً نشود به راحتي از پلان استفاده كرد، در نتيجه عكاس مجبور مي شود هنگام تمرين يا پس از اجرا با اعمال پوزيسيون بازيگر عكاسي كند. در اين زمينه «اكبر اصفهاني» شاخص است كه هم براي فيلمهاي درجه جيم و هم براي فيلمهاي حرفه اي عكس مي گيرد.
* عكاسي در دنياي امروز به شدت تحت تاثير دنياي ديجيتال قرار گرفته و ما مي بينيم عكاسي سينما هم با وجود تمام نظرات ضد ونقيض در حال ديجيتالي شدن است. تو كدام را بيشتر مي پسندي، عكاسي نگاتيو يا ديجيتال؟
** يكي از معضلات كنوني آدميزاد ذهن اينرسي دار اوست. ذهني در سكون كه نمي خواهد تغييري را در خود باور كند. به همين دليل خيلي ها با ورود فناوري مشكل دارند.
مثلاً تا همين چند سال پيش كار گرافيك، به صورت دستي انجام مي شد و با ورود رايانه موضع گيري هاي شديدي صورت گرفت ولي اكنون رايانه به شدت امكان رسيدن به ايده ها و تكنيكهاي نو را تسريع نموده است. ديجيتال در حقيقت اكنون در چنين موقعيتي قرار گرفته است. البته اين ابزار ايرادهاي خاص خود را هم دارد وليكن زيبايي شناسي در تصوير يكي است و ماهيت هر دو مشترك و واحد است. البته داخل پرانتز بگويم كه خيلي از چيزهايي كه با فناوري وارد مي شوند به همراهشان «فرهنگ استفاده» وارد نمي شود.
* اما بايد قبول كنيد عكس ديجيتال خلاقيتهاي خاص نگاتيو را ندارد، مثلاً استفاده مفهوم گرا از نوع نگاتيو كه اين استفاده را در آثار برگمن و مخصوصاً توت فرنگيهاي وحشي او مي بينيم.
** اين البته در عرصه بعدي قرار مي گيرد. در فضاي ديجيتال، دست عكاس براي ابداع و خلاقيت بازتر است. عكس به راحتي روتوش مي شود، كاري كه در نگاتيو زمان زيادي را نياز دارد. به حتم ابزارهاي جديد هميشه براي كمك منتشر مي شوند. مثلاً در «افتر افكت» نوع بيس فيلم، نوع حساسيت و... دسته بندي شده است.
از طرف ديگر شما دوربين اوليه عكاسي را در نظر بگيريد؛ آن دوربين نياز به 8 ساعت نوردهي داشت و ما حالا به دوربينهايي با حساسيت يك هزارم ثانيه دست يافته ايم. در اين عصر دو فيلم نگاتيو با حساسيت متفاوت، گرين مساوي دارد يعني نگاتيو هم در حال پيشرفت است. اما مسأله اصلي در اين ميان عرضه و تقاضاست. اكنون همه گير شدن دوربين ديجيتال دارد دوره فيلم نگاتيو را به پايان خود نزديك مي كند اما براي شخص تازه كار در عرصه عكاسي، به نظر من عكاسي نگاتيو اولويت دارد، زيرا باعث مي شود عكاس، ديافراگم و شاتر را بشناسد، هرچند در دنياي عكاسي ديجيتال ديافراگم و شاتر شايد ديگر معنا و مفهومي نداشته باشد.
* اما قبول داري به خاطر ويژگيهاي عكس نگاتيو و كهنگي خاصش، كار با نگاتيو در آثار تاريخي ارجحيت دارد؟
** نه! اين اصلاً قرارداد نشده. به نظر من مهم آن است كه مفهوم را برساني. نمي توان به خاطر اينكه فيلم، مفهوم تاريخي دارد دوربيني با 8 ساعت نوردهي در دست گرفت. در گلادياتور شما يك نماي هلي شات مي بينيد اما نمي توان به اين خاطر كه آن زمان بالگرد نبوده بر اين نما ايراد گرفت.
*هر هنرمندي ايده ال و اسطوره خاص خود را دارد، شما عكاس مورد علاقه تان كيست؟
** هيچكس و همه كس. من تشكر مي كنم از فرامرز عامل بردبار، اولين كسي كه عكاسي را به من آموخت. ولي بعد از اينكه فرامرز دوربين دست گرفتن را يادم داد همه استاد من شدند زيرا از هر كس چيزي آموختم، پس نمي توانم بگويم اسطوره من در عكاسي آدم خاصي است. به نظر من هنرمند بايد از همه چيز ايده و تأثير بگيرد و از آن خروجي داشته باشد. «هري كالاهان» و «انسل آدامز» عكاسان بزرگي بودند و در كنار آنها «سيدني شرمن». من سعي كردم از هركس نكته اي را بگيرم و بياموزم. اما هيچ كدامشان به تنهايي شاخصه يا اسطوره من نبوده اند.
* چندي پيش در دادگاه باغ آلبالو به عنوان عكاس حاضر شده بودي، آن زمان سؤالي برايم ايجاد شد كه رابطه بين عكاسي فيلم شهر آشوب با عكاسي دادگاه باغ آلبالو چيست؟!
** ديد فرق نمي كند، گفته فرق مي كند! مثلاً آقاي باهوش كه نوازنده دوتار قابل و از هنرمندان جوان خراساني هستند با سازشان گاه حس وحشت مي دهند و گاه حس شادي. من اين طبقه بندي كليشه اي را قبول ندارم كه چون عكاسي فيلم كرده ام نبايد عكاسي خبري يا اجتماعي و در كل مطبوعاتي انجام دهم. براي من تجربه مهم است .
* وفكر مي كنيد چه وقت اين تجربه كامل مي شود؟
** «من عرف نفسه فقد عرف ربه». هر وقت خودت را شناختي خداي خودت را هم مي شناسي. من هيچگاه نمي توانم به خودم نمره 20 بدهم.
* اكنون در جهان موجي در ارتباط با زنده كردن تابلوهاي نقاشي مشهور به وسيله هنر عكاسي به راه افتاده است، اين موج اكنون بازخوردهاي متفاوتي را باعث شده، نظر شما در اين باب چيست؟
** من جمله اي را به ياد دارم كه مي گفت:«چيزي را كه نتوانم نقاشي كنم حتماً از آن عكس مي گيرم و چيزي را كه نتوانم عكس بگيرم نقاشي مي كنم.» اين قضيه كاملاً شبيه بازسازي فيلمهاي قديمي است. اگر در آنها نو آوري نباشد به حتم ارزش هنري ندارند. جهان اكنون در تكاپوي پست مدرنيسم است. اين اشتباه است كه ما هنر مدرن را به گفته خيلي ها براي رسيدن به پست مدرن تجربه كنيم. شالوده زندگي ما پست مدرن شده است، پر از تكاپو و شلوغي. من فكر مي كنم ديگر براي برگشتن به هنر كلاسيك و نقاشيهاي آن دوره دير شده و ايده هاي نابتري وجود دارد.
* اين ايده ها را چگونه مي توان كشف كرد؟
** نمي توانم تعريف يا فرمول خاصي برايش بيان كنم. اولين لازمه آن تخيل است. تخيل هميشه پايه ايده محسوب مي شود. چيزي در ذهنتان جرقه مي زند و شما به دنبال راه بيان آن مي گرديد. مثلاً اگر كارهاي «موندريان» را در نظر بگيريد شكل گيري آن به حتم درگيري ذهنش بوده كه در خروجي، به تابلويي بدان شكل، تجلي كرده است.
*و حرف آخر؟
** از راه دور، دست مادرم را مي بوسم كه هرچه دارم از اوست. هم برايم پدر بود و هم مادر.

  

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت14:21توسط مصطفی قطبی | |