تبليغاتX
دوستي كي فراموش شود

دوستي كي فراموش شود

اگه دنبال چيزي عجيب مي گردي اينجا هيچ خبري نيست.اما شايد چيزاي عجيبي پيدا كني .

   روی تخت دراز کشیدم. حال خوبی نداشتم و تازه قرصم رو خورده بودم . هنوز داشت با من حرف می زد و هی می گفت: آدم خوبی نیست ، دیدی چه جوری داشت نگاهت می کرد. بلند شدم رفتم کنار پنجره ؛ بین راه پیراهن آبی رنگ تنم رو مثلا صاف هم کردم. رضا هنوز داشت کنار آلاچیق چایی می خورد. جواد هم یواشکی کنار درخت کاج نشسته بود و تند تند به سیگار پک می زد . نمی دونم چرا سیگار قدغن شده، اما بعضی اوقات افرادی هستند که دلشون به رحم بیاد و تو هم بتونی یک دود بلند و ممتد رو به ریه هات بدی .


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت9:17توسط مصطفی قطبی | |

كبوتر بودن چه حسي دارد

آزاد و رها

اما چگونه مي شود كه كبوتر حرم امن تو اسير است.

... كه هر كجا بروم من كبوتر حرمم..

اين روزها هر كه دلش را روانه حرم امام هشتم كرد  ما را هم از دعاي خودش بهرمند سازد

متشكرم

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت17:58توسط مصطفی قطبی | |

چند روز پیش کمیل سهیلی تماس گرفت و خواست برایش مطلبی بنویسم که به شهادت هم ارتباطی داشته باشد.

فی البداهه برایش نوشتم  و شد این مطلبی که می خوانید: 

 

فرزند شهيد قطبي :

مادرم نيز پاسدار بود

فرزند شهيد قطبي كه هم اكنون به صورت حرفه اي در زمينه عكاسي خبري فعاليت دارد در مورد خاطرات كودكي اش پس از شهادت پدر بزرگوارشان به خبرنگار نويد شاهد گفت : روزهاي كودكيم با نبود پدر شروع شد و هر وقت كه سراغي از مادر مي گرفتم برايم از پر كشيدن كبوتر ها مي گفت و نمي دانستم منظورش چيست.

عكاس سريال تاريخي شهر آشوب در مورد روزهاي ابتدايي مدرسه اش بيان كرد : به سالهاي مدرسه رسيديم و كودكاني كه در ساعات آخرين كلاس منتظر بزرگترانشان بودند تو را به اين فكر مي انداخت كه چرا اكنون كه پدر نيست مادر بايد كار كند و به دنبالت بيآيد. دستهاي چروك خورده او را كه ميديدم به اين فكر مي كردم كه اگر بابا بود الان مادر دستهايش را روغن نمي زد.
اين عضو انجمن دانش پژوهان شاهد ادامه داد: مي گفتند پدرت پاسدار بوده و پاسدار كسي است كه از خود و خانواده اش مي گذرد اما تا به كجا... . حقوق ماهي چهار هزار تومان آن موقع كه براي خيلي ها آرزو و براي خانواده ما كم بود كفاف زندگي را نيم داد.
قطبي اذعان نمود : اكنون كه بعد از 27 سال به آن دوران فكر ميكنم مي بينم كه مادرم نيز پاسدار بود. از خود گذشت و براي ما زحمت كشيد . تا من اكنون به اين رتبه كاري برسم و برادرم در پزشكي ارتوپدي تخصص را بخواند و خواهرم كه پدر را نديد معلمي باشد زحمت كش.
وي در پايان گفت : هر وقت كه دلم براي پدرم تنگ مي شود، صدايش را در كلام مادرم جستجو ميكنم؛ كه مفقود الاثر جسمي نيست كه با پلاك به خاك سپرده شود.

 

لینک مطلب در نوید شاهد

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت10:2توسط مصطفی قطبی | |


فردا روز دختران است و بهانه اش تو هستي ؛تويي كه فاطمه معصومه ناميده شده اي و صاحب شفاعت در روز محشري. وتو را پدر عزيز مي داشت وبرادر گراميت. غريبي برادر را تحمل نكردي و خواهريت رادر حقش تمام . اماسرنوشت تو را ميهماني ارجمند براي مردمان ايران و خطه قم كرد. يا فاطمه اشفعي لنا في الجنة.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت19:49توسط مصطفی قطبی | |


فضاي صنعت هميشه خشك و بي روح خود را نشان مي دهد.

اي كاش هميشه يك گل در كنار دستگاه هاي بي روح قرار مي گرفت.


+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت10:37توسط مصطفی قطبی | |

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت20:57توسط مصطفی قطبی | |

يكي از دوستان در پيامكي تبريك عيد را اينگونه برايم فرستاد

" ...صد شكر كه اين رفت و صد حيف كه آن آمد "

و مي دانيد شاعر گفته است:

" صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت "

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت20:8توسط مصطفی قطبی | |

پر رو
بی عاطفه  ، سنگ دل ، حسود
دور از معرفت  بد بختتتتتتتتتتت كينه اي
خود خواه
ترسو بذدل
كاش همه اينا رو بهم ميگفت
و آخرش نمي گفت : بيا
همين كه ميگه بيا  جسورتر ميشم و به كارام ادامه ميدم
نه اين كه بالاخره دست از كارم بردارم
بالاخره ديشب شد و همه بيدار
بيدار كه معرفت بگيرن و قصد قربت كنند و فرصت توبه از دست ندن
ولي من
من
خوابيدم
صبح هم با حسرت بيدار شدم
فقط حسرت كه زمان رفت و ...من توبه نكردم
كاش  و اي كاش ...

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت14:24توسط مصطفی قطبی | |

شب هاي قدر است

و قدر نميدانيم قدر را

مناجات عاشقان (علي) در شب قدر در شهرستان ساري

نگاهم به دست هاي توست

زبانم بند آمده و كلام در زبانم گم ميشود

انگار كه هزيان مي شنوي بهخاطر لكنت زبانم

اما مي دانم كه مي داني در دلم و نگاهم چه جستجو ميكنم

مي خواهم كه بخواهي برايم خير را

خوبي را نيكي را  و هر آنچه كه بايد و نبايد را

زبان باز ميكنم تا بگويم خدايا

مي خواهم و مي خواهم

اما من با خود چه آورده ام  تا اگر بحث معامله باشد داد و ستد كنم

گناه و گناه و گناه با خود آورده ام

واي بر من و  قفل بر دهانم كه چه جنسي براي معامله با خود آورده ام 

باز نگاهم به دستهاي توست و انتظارميكشم

نگاهم به چشم هاي اشك آلود توست وشرم ميكنم

نگاهم به زمين دوخته مي شود كه سنگيني اعمالم گردنم را آويخته 

تنم يخ ميكند ازسرما

دست هايم را

شما برايم دعا كنيد

قفل كلام در دهانم ميشكند

ومي خوانم " الهم عجل لوليك الفرج"

كه ميدانم بنده اي نبوده ام كه خودم را براي ظهور آماده كرده باشم

اما اميد كه دردلم جوانه زده است

و بخوانيم همه با هم

با ايمان وقلبي مطمئن
" الهم الرزقناتوفيق عبادتك ، الهم الرزقنا شفاعه الحسين يوم الورود ، الهم الرقنا شهاده في سبيلك ، الهم و ..."


ايام شهادت اما علي (ع)‌تسليت باد 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت20:56توسط مصطفی قطبی | |

"آیه ۶۵ سوره نحل "

و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمين را پس از پژمردنش زنده گردانيد

، قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه شنوايى دارند نشانه‌اى است.

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت17:37توسط مصطفی قطبی | |

 
با سلام و عرض ادب به ساحت مقدس و غیر مقدس و با سلام به من او و اوی بدون من یا شایدم بدون او با من
ما دلمان برای خودتان می سوزد نه برای نوشته هایتان
دلی که دیگر سوز ندارد تا که شاید نگاهی داشته باشد که از همان نگاه اشکی بر زمین بچکد و در کنار دل خواری باعث شادی و طراوتش بشود
خسته ام از حرفهای تکراری و تکرار در حرفهای بی قید زمان و مکان
دلم می خواهد سیب را بخورم و دیگر به فلسفه سیب و سر منشا سیب و نسبت گناه آدم و حوا و فکر نکنم و من هم لذت ببرم همچون لذت زن روسپی که فقط و فقط به فکر پانصد تومان پول دریافتی از کار و بار و درد و غم و ... گازی دیگر بر پیکر سیبی که نمی دانم زرد است یا سرخ و جدیدا سیب های آمریکایی سبز
لبنان را یادت هست
که نیست یاشاید باشد
دلم می خواهد زیر باران بمانم و همانند او در فکر فقیری باشم که سر پناهی ندارد
نه مثل این روزها که کولر را روشن می کنم و پتو را تا زیر گلویم میکشم تا تنم سرما نخورد و سرم یخ شود
شاید هم منگ
دیشب یادت بودم و فتوی دادی به دل را از تن جدا کردن
و کردم ان کار نکردنی را و چه دردی داشت جان دادنم
سالهاست که همه صادق هدایت را کفر گفتند و این روزها می فهمم که فرزند علینقی خان هدایت چه چیزی را فهمید که تا کنون نفهمیده بودم
شاید احساس کردی که سرت سنگین است و نمیفهمی چه می گویم و لی بدان
حالم از حرف اضافه به هم می خورد. حالم از حرف اضافه به هم می خورد. حالم حرف اضافه هم می خورد. لب کلام، حرف اضافه نمی خواهد.)
حکما بعضی چیزهای دیگر خواهند گفت... برای این چیزهای دیگر نگویید، باید بنویسم، درویش همان قاجار بود، حتا همان عزتی بود، حتا همان ذال محمد بود، حتا همان "من" بود، حتا همان "او" بود، حتاتر همه ما همان "تو" هستیم...
حالم از حرف اضافه به هم می خورد. حالم از حرف اضافه به هم می خورد. حالم حرف اضافه هم می خورد. لب کلام، حرف اضافه نمی خواهد.)

انسان فانی است. فتاح سقراط نیست، درست! اما انسان هست. فتاح مُرد... درویش مصطفی مُرد... مامانی مُرد... مریم و مهتاب مردند... "من" می میرم... "او" هم می میرد... "تو" هم خواهی مرد... چیزی می ماند؟!

حکما بعضی خواهند گفت درویش مصطفی مفت خور بوده است... برای این نگویید درویش مصطفی مفت خور بوده است، باید بنویسم، درویش مصطفی همان شاطر علی محمد بود؛ نان می پخت...

حکما بعضی خواهند گفت درویش مصطفی دینش التقاطی بوده است... برای این نگویید درویش مصطفی بی دین بوده است، باید بنویسم، درویش همان پیش نماز مسجد قندی بود؛ نماز می خواند...

حکما بعضی خواهند گفت درویش مصطفی ربطی داستان نداشته است... برای این نگویید درویش نامربوط بوده است، باید بنویسم، درویش همان فتاح بود؛ قاف قصه بود...

حکما بعضی چیزهای دیگر خواهند گفت... برای این چیزهای دیگر نگویید، باید بنویسم، درویش همان قاجار بود، حتا همان عزتی بود، حتا همان ذال محمد بود، حتا همان "من" بود، حتا همان "او" بود، حتاتر همه ما همان "تو" هستیم...
و من در پیکری دیگر تنه ام به تنه تو خورد و
از خواب پریدم
داداش حال کردی نوشته رو
این پست نظری نمی خواهد  

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت11:51توسط مصطفی قطبی |

سورة النساء
بسم الله الرحمن الرحيم

اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد؛ و از خدايى كه به [نام‌] او از همديگر درخواست مى‌كنيد پروا نماييد؛ و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است. (١)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا ﴿١﴾

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت18:57توسط مصطفی قطبی | |


 

هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُم فِي الأَرحامِ كَيفَ يَشاءُ ۚ لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ ﴿٦﴾



[جنين



(٥) او کسی است که شما را در رحمِ (مادران)، آنچنان که می‌خواهد تصویر می‌کند. معبودی جز خداوندِ توانا و حکیم، نیست. (٦)

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت14:55توسط مصطفی قطبی | |


اولين غروب ماه رمضان جلسه قرائت قرآن بود .

آخرين روز اينماه چه نصيب مي شود

خدا داند

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت21:17توسط مصطفی قطبی | |

دوستي برايم پيامكي زد با sms شاعرانه  اين چونين:

گرگها خوب بدانند ، در اين ايل غريب

گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز

گر چه نيكان همگي بار سفر بر بستند

شير مردي چو علي خامنه اي هست هنوز

در جوابش نوشتم :

جان ما جان علي هست هنوز

چشم ما چشم اميد است هنوز

چون كه ما منتظر صاحب خويشيم هنوز

پيش او جان بسپاريم هنوز 

اگر ايرادي داشت تذكر دهيد تا ياد بگيريم .

پيشاپيش عيد فطر بر روزه خواران عزيز مبارك

احتمالا لذت روزه در كامتان يخ كرده

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت15:18توسط مصطفی قطبی | |

يادم نيست چه سالي بود كه حادثه سقوط مزار شريف اتفاق افتاد و بعدش هم شهادت بچه هاي سفارت ايران و شهيد شدن محمود صارمي.

از اون سال به پيشنهاد ايرنا و... 17 مرداد ماه رو به عنوان روز خبرنگار اعلام كردند ، بلكه در اين روز به ياد شهادت بچه ها در مزار شريف باشيم و در عين حال بقيه افراد از سختي كار خبرنگاري اطلاعي پيدا بكنند.

اما هميشه اين اتفاق جالب مي افته ، مثل روز معلم كه از دست دادن آدمي همچون شهيد مطهري انگار روز جشن معلم ها ميشه و حالا هم روز خبر نگار .

نمي دونم بايد شاد باشم  يا... ، اما به هر حال ياد آدم هايي رو كه از دست داديم رو بايد گرامي داشت .

چند وقت پيش اين عكس رو در وبلاگ ساتيار ديدم . كاري به حاشيه ها ندارم .

khbarnegar.jpg

http://satyar.ir/archives/2007_08.html

به هر حال روز خبرنگار با هميه سختياش مبارك ؛ اگر در كارمون هم صادق باشيم

يا حق


+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت21:5توسط مصطفی قطبی | |

دلم تنگ میشود
تنگ تنگ
و یاد می آورم کوچه ها و خیابانهایی را که به یادش می گشتم
نشانه می گرفتم و هیچ نشانی پیدا نمی کردم
حرفهای تو بود که آرامم میکرد و نگاه تازه را برایم تفسیر میکرد
شاید تو هم چنین بودی و حرفهای کسی دیگر تفسیر نشانه های پنهان برایت بود.
بیا چشم هایمان را ببندیم و باز گام برداریم در همان کوچه های بی نشان و می دانم که این بار نشان را خواهی یافت
که خدا ستارالعیوب است و غفار الذنوب
که همو الرحم الراحمین است.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت11:30توسط مصطفی قطبی | |

قسم به نام تو ای دوست
عاشقت هستم
به حکم رسم رفاقت
چاکرت هستم
نظر به نام تو ای عشق عشق تو را
به جان هر چه تو یی هست
عاشقت هستم

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت11:33توسط مصطفی قطبی | |

sar dar nemeavaram . in karhay انتحاري che manaei darad?

magar ba in karhay raeis jomhour احمدي نژاد heyat dolat az nabayad dobareh ray giri shavad?

" اصل 136 قانون اساسي است كه مي‌گويد اگر بعد از راي اعتماد و در طول دوره دولت، نصف اعضاي كابينه تعويض شدند، دولت مجبور است كه مجددا براي آنها از مجلس رأي اعتماد بگيرد. باتوجه به اينكه تعداد اعضاي تغيير يافته كابينه با اين تغييرات به 11 نفر افزايش مي‌يابد؛ به اين ترتيب بيش از نصف اعضاي كابينه تغيير كرده است و دولت مجبور است مجددا براي هشت روز باقيمانده از مجلس رأي اعتماد بگيرد."

nemidanam in kar raeis jomhour bar asas kodam asle nezam ast ?

ya shayad ham asle ahmadi nejad ast?

aya rahim mashaei ba an amalkardash inghadr  ارزش dard?

shoma چه فكر ميكنيد?

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت19:28توسط مصطفی قطبی | |

از بس اخبار ضد و نقيض شنيده ام خسته شدم

بالاخره متن خبر و دستخط رو ديدم تا مطمئن شدم.

راستي با خود فكر كرده ايد

در اين فضاي آلوده كه هر كس خود منبع خبري هر چند موثق باشد

اعتماد كردن به اخبار چه قدر سخت است؟

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت22:11توسط مصطفی قطبی | |

 

بدون نگاه کردن به جوابها این تست را انجام دهید.

۱. یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.
۲. آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.
۳. حاصل را بعلاوه ۳ کنید.
۴. دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.
۵.یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید
۶.ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)

 


۷-حالا به پایین صفحه نگاه کنید.........

 

 

 

 


حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1. انیشتین

۲. نلسون ماندلا

۳. جاکوب زوما

۴. تام کروز

۵. بیل گیتس

۶. گاندی

۷. براد پیت

۸. محمد علی کلی

۹.مصطفی قطبی

۱۰. باراک اوباما

 

میدونم میدونم .... من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم!

اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن.... ظاهرا من الگوی زندگی تو هستم

کاریش نمیشه کرد دیگه  همینه :)

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت10:58توسط مصطفی قطبی | |

«مروه الشربيني» چهارشنبه گذشته در دادگاه "لوندس كريچ " در شهر "دريسدن " شرق آلمان به دست يك آلماني به نام «آليكس دبليو»، 28 ساله قرار گرفت و كشته شد.

خانم مروه الشربيني ( شهيده حجاب ) در كنار همسر و فرزندش

 
روزنامه الاهرام مصر در اين باره نوشت: اين حادثه با درگيري لفظي بين اين زن و مرد در پاركي در شهر دريسدن شروع شد كه در ادامه فرد آلماني اين زن مصري را به خاطر حجاب تروريست خطاب كرد و با حمله به او حجاب را از سر وي برداشت.
در ادامه با شكايت زن به دادگاه آلمان، اين فرد آلماني محكوم به پرداخت 750 يورو مي‌شود اما در دادگاه استيناف مرد آلماني با 18ضربه چاقو اين زن را كه سه ماهه باردار بوده را به شهادت رسانيد و "علوي علي عكاز "، همسر اين زن و مرد ديگري را زخمي كرد.
پزشكان حال همسر مروه را نيز كه در بيمارستان بستري است وخيم گزارش كرده‌اند.

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت19:51توسط مصطفی قطبی | |

امروز آخرين روز اعتكاف است. 

اعتكافي كه به قصد قربت و نزديكي است به خدا ، از شب 13 رجب آغاز مي شود ، حال چگونه فراغ از اين روزها را تحمل خواهي كرد؟ 

اه بر دلت مي ماند و فرصت شماري ميكني تا دوباره رجبي بيايد و باز معتكف شوي ، باز شور و حال نيايش و عبادت را بيابي

و 

خلاصه اعتكاف خود سازي است كوتاه در اين دنياي وانفسا.

التماس دعا

http://jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100911494213

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت16:7توسط مصطفی قطبی | |

سلام

 و باز روز ۱۳ رجب المرجب نزدیک است.

همان روزی که آغاز ایام البیض است و چه قدر دلم تنگ است.

همان روزی که فاطمه بنت اسد خوشحال بود که اولادش صحیح و سالم به دنیا آمد .

مگر میشود که دیوار کعبه شکاف بردارد و مادری از فشار طواف کنندگان در امان بماند؟

مگر میشود رجب باشد و دلت هوایی نشود

روز پدر می خوانندش که فرمود: من و علي بن ابي طالب دو پدر اين امتيم و حق ما بر آنان از حق پدر و مادرشان بيشتر..."

چه کنم که دلم هوایی است ُ همه جشن میگیرند تا یادشان نرود که روز پدر است و برای پدرانشان هدیه ای هر چند ناچیز تهیه میکنند.

و من مانده ام که این بار جه هدیه ای؟ چه سوره ای ؟ چه دعایی ؟ که چه کنم تا غافل گیرت کنم و می دانم که باز تو برنده ای و من شرمنده.

هر سال این تو بوده ای که هدیه ای به من داده ای و هر سال من شرمنده تو و بزرگواریت . 

شنیده ام که تعدادی از بچه ها برای پدران آسمانی شان جشنی تدارک دیده اند  با حضور ُ حضور در کنار پدرانشان ـ که خیلی دلم برایت تنگ است را سر دهند انگونه که هیچ کس باور ندارد تا سر بلند تر از همیشه نام پدر را در دل زنده کنند- نمیدانم

و می دانی فاصله ها زیاد است از اینجا تا کنار تو و میدانم که نزدیکی و هر لحظه به یاد من و فرزندانت

دلم میخواهد در آغوشت آرام بگیرم و دستی از سر لطف همانند کودکیم بر سر م بکشی ـ هر چند خیلی ها باور ندارند که من هنوز کودک درونم بزرگ نشده تا بتوانم حست کنم ـ  و شاید همین حس کودکی است که اگر بتوانم از جانب تو دستی بر سر کودکی خواهم کشید

میدانی که این روزها دلم پیش خودم نیست  که همچون کبوتر جلدی به سوی خیالت پرواز میکند و باز در کنار تو پریدن لذتی است .

یادم آمد که برایت بگویم ــ که خودت می دانی این سالها که نبودی مادر چه مردانه برایمان پدری کرد ـ برایش دعا کنی و مگر میشود که عاشقش باشی و دعایش نکنی؟

لحظه  ها باز هم میگذرند و  من هنوز منتظرم 

ای کاش دمی لحظات دارای قبض و بسط نبودند تا خیالت را در کنارم بیش تر احساس کنم

شادی روحت  صلواتی می فرستم و منتظرم

و می دانم که میدانی انتظار چیست

پس منتظرم

یا حق

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت11:37توسط مصطفی قطبی | |

 

 تصاویر بیشتر را اینجا ببینید

باز شماری آرا ریاست جمهوری

یکی از دوستان پرسیده بود چرا برگه های آرا در بازشماری صاف و تا نشده بود ؟ ورودی صندوق رای کوچک تر از عرض کاغذ هاست ُپس مجبورید که برگه ها را تا کرده و سپس در صندوق ارا بیاندازید.

 

نکته مهم در این است که :

"این برگه ها بعد از شمارش در روز رای گیری

به صورت لوله شده در آمده اند"

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت9:2توسط مصطفی قطبی | |


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ 

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِالدُّنْيا وَ جَميعَ خَيْرِالاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّالدُّنْيا وَ شَرِّالاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوص ما اَعْطَيْتَ وَ زِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
در اينجا خواننده دعا محاسن يا موي خود را به دست مي‌گيرد و با حركت دادن انگشت اشاره دست به طرفين ادامه مي‌دهد:
يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْمآءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ 


به نام خداوند بخشنده مهربان
اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش در هر شرى ايمنى جويم. اى كه عطاى بسيار در برابر طاعت اندك مى‌دهد. اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد. اى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد. از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم؛ همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بردار از من به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم، همه شر دنيا و شر آخرت را. زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد و بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار!

+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت16:43توسط مصطفی قطبی | |

«اللهم عجّل وفاتی»

چه کردیم که فاطمه چنین خواست ؟

ای اهالی مدینه به گوش باشید

 

گیجی محض 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت9:0توسط مصطفی قطبی | |

سال 68 را يادت هست؟

دعا مي كرديم و هر لحظه خبر را پيگيري ميكرديم.

يادت هست كه لحظه هاي بستري شدن امام را هر روز در تلويزيون مي ديديم و آيه امن يجب بر لبانمان بود ؛

و حتما يادت هست آن صبحي را كه شنيدي :

"روح خدا به خدا پيوست".

 يادت هست...

عکسهایی از آن روزها

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت12:34توسط مصطفی قطبی | |

در حد شوخيش خوبه


+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت21:59توسط مصطفی قطبی |

این نظراتی است که دوستان برای  پست قبلی من گذاشته اند
شما چه فکر میکنید؟
چگونه می توان  سختی مصیبت را به اشتراک گذاشت وقتی تبلیغات خرید و حرفهای خصوصی بی نشان برایت مینویسند
خدا خیرت دهد ارمینه که  تسکین بودی برایم
 
دوشنبه 28 اردیبهشت1388 ساعت: 0:43 توسط:گوش به زنگ
درگذشت آیت الله بهجت را به تمام حق جویان و دوستارانش تسلیت میگویم .شنیده شده که ابا(اداره ادیان) برای حکم ارتداد استاد (ایلیا میم رام الله)نزد ایشان رفتند ولی آقای بهجت گفتند هرچه کتاب استاد را مطالعه کردند غیر از کلام قرآن چیزی نیافتند وقبول نکردند
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
انا لله و انا اليه راجعون

یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ساعت: 23:20 توسط:پویا
مجموعه کلاه قرمزي 88

http://www.arzancd.com/product_Kolah-Ghermezi-88.html
 وب سایت   پست الکترونیک
انا لله و انا اليه راجعون

یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ساعت: 22:47 توسط:محمد
روز و شبتون بخیر دوست عزیز.
 وب سایت   پست الکترونیک
انا لله و انا اليه راجعون

یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ساعت: 18:58 توسط:گوش به زنگ
چیه جلوی خیلی از کاراشون ودروغ هاشون رو نسبت به امام زمان می گرفت . . شیاطین آزاد شدند. خدا به ما رحم کند. کار کار اداره ادیان است . عارضه قلبی و پودر پتاسیم!!!! .اگه بهجت رو دوست داری بیشتر تحقیق کن .دارو دسته سعید امامی رستاخیز کردن این تازه شروعه .
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
انا لله و انا اليه راجعون

یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ساعت: 18:26 توسط:ارمینه
حال و هوای قم بدون ایت الله بهجت دیگه صفایی نداره چون نفس قدسی ایشون دیگه تو فضای شهر دمیده نمیشه مصطفی بدجوری بغض به گلوم فشار میاره!
 وب سایت   پست الکترونیک
انا لله و انا اليه راجعون

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت8:7توسط مصطفی قطبی | |

خبرگزاري فارس: آيت‌الله العظمي بهجت يكي از مراجع تقليد جهان تشيع، امروز به علت عارضه قلبي در بيمارستان حضرت ولي عصر(عج) شهر قم به ملكوت اعلي پيوست.

اصل خبر را در آدرس زير ببينيد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802271201

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت18:11توسط مصطفی قطبی | |

من به میر محسن کروبی نزاد رای می دهم  و گرنه ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت10:11توسط مصطفی قطبی | |

دلم میخواست بال داشتم  اونوقت همتون رو میکشتم


این هم از داستان مینی ماست ما
حالا ربط بال به کشتن چی هست
خودمم نمی دونم
شما چی؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت7:52توسط مصطفی قطبی | |

 

جام جم آنلاين: كامران دانشجو رئيس ستاد انتخابات كشور بعد از ظهر امروز در جمع خبرنگاران با اشاره به آمار ثبت نام كنندگان انتخابات رياست جمهوري دهم گفت: تا ساعت 15 و 30 دقيقه امروز تعداد افرادي كه براي انتخابات رياست جمهوري دهم ثبت نام كردند 50 نفر بود كه از اين تعداد 46 نفر مرد و 4 نفر زن بودند.

وي با اشاره به شغل افراد ثبت نام كننده نيز گفت: شغل افرادي كه در انتخابات ثبت نام كردند عبارتند از دندان پزشك، مدير عامل، كارشناس، پژوهشگر، فرهنگي، بازنشسته، كارمند، شغل آزاد و راننده تريلي است.

ادامه عکسها را اینجا  ببینید.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت9:37توسط مصطفی قطبی | |

احتمالا فردا شنبه 12/2/88 شهرستان كرج به عنوان استان البرز معرفي خواهد شد.

با تشكر از بچه هاي شهرستان كرج 

شيريني يادتون نره

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت19:7توسط مصطفی قطبی | |

آنگاه که زمین از چرخش ایستاد
و کوه ها به حرکت در امدند
و همه از هم گریزانند
شاید که باور کنی
قیامت است.
یا حق

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت7:44توسط مصطفی قطبی | |

شاعر قديم تر ها گفته بود " تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل"

حالا شما مي توانيد اين كار را انجام بدهيد


به دليل عدم رعايت قانون اساسي
رييس‌جمهوري به مجلس اخطار داد
جام جم آنلاين: "محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري در نامه اي به "علي لاريجاني" رييس مجلس شوراي اسلامي ، مجلس را به عدم رعايت اصول مختلف قانون اساسي در فرايند رسيدگي به لايحه بودجه سال 1388 كل كشور متهم كرد و به همين دليل اخطار قانون اساسي داد.



 



پاسخ رييس مجلس به احمدي نژاد:
آقاي رييس‌جمهور، اخطار شما وجاهت قانوني ندارد
جام جم آنلاين: "علي لاريجاني" رييس مجلس شوراي اسلامي در واكنش به نامه "محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري كه به وي در باره روند رسيدگي به لايحه بودجه سال 1388 كل كشور، اخطار قانون اساسي داده بود، اين اخطار را به دلايل متعدد، فاقد وجاهت قانوني خواند و با تاكيد بر اينكه "كار ملك بر قانونگرايي راست شود"، نامه رييس جمهوري را قابل اقدام ندانست.

حال پيدا كنيد پرتقال فروش را
عيد نيومده و اومده  گذشته
مبارك

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت17:34توسط مصطفی قطبی | |

من می آم تو نیا

دیروز خاتمی و معین دیدار و در مورد اجماع بر احمدی نژاد به توافق رسیدند

میر حسین اعلام کرد : دارم فک میکنم

قالیباف با شهر دار ترکمن آباد سفلی دیدار و اعلام کرد : نمیام

کروبی گفت : اگه همه بیان من نمیام یعنی چی؟ چه معنی داره آخه

احمدی نژاد به سفر های استانی می رود و از آیندگان می خواهد با سفر کارت بروند

معین اعلام کرد با میر حسین برای اجماع با خاتمی یا جهرمی به توافق رسیده اند

کروبی گفت: به نفع رضایی کنار می روم

معین گفت : من به احمدی نژاد رای میدم

قالیباف اعلام کرد : اجماع بر لاریجانی یا میر حسین به نفع کشور است

کمین ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰/۱۱۱۱۱۱۱۱۰۰۰۰۰۰ امضاء برای حضور حسن شیر فروش  اینجا کلیک کنید

احمدی نژاد به کروبی اعلام کرد: بیا

میر حسین گفت: دارم فکر میکنم که یا من بیام یا ممد اینا

داداش کایکو در برنامه کودک از هم نسلان خود دفاع کرد

میر حسین نمیام

به نقل از خبرنگار مشکوک خبرگزاری فارس خاتمی در سفر های استانی خود اعلام کرد میر حسین با جدیت می آید

باهنر امروز صبح در سر میز صبحانه مجلسیان دوم خرداد : رای به خاتمی رای به نظام است

باهنر در مجلس ختم نماینده اصولگرا: آقای احمدی نژاد گزینه اصلح می باشد

میر حسین : کی گفته من میام ، من نمیام

خبرنگار فارس:پوستر های تبلیغاتی میرحسین در سطح شهر به صورت زیرزمینی توزیع شد در همین راستا مصاحبه ای با معین انجام شده

آقای معین شما به چه کسی رای خواهید داد؟ من به کاندیدای اصلح که فعلا نیست رای می دهم

خاتمی در بنیاد باران با دفاع از سیاست های احمدی نژاد اجماع بر قالیباف را پیشنهاد داد و گفت محسن اینا هم خوبن

معین گفت: میر حسین اعلام انصراف کرده است

خاتمی: اصلح تر از معین کسی نیست مگر....


هر روزه شاهد انواع و اقسام نوشته  ها و گفته ها در باره انتخابات هستیم

خوب است که در انتخابات حضور حد اکثری مردم را شاهد باشیم اما

هنوز که ستاد انتخابات کشور شروع به کار نکرده این همه حرف و حدیث برای چیست ؟

مگر آقا در تاریخ ۸ آبان امسال نگفت:فعالیت زود هنگام انتخاباتی به ضرر کشور است

"حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان کردند: مسائل مربوط به انتخابات به ويژه حضور پرشور مردم در آن، در همان ايام نزديک به انتخابات بسيار مهم است اما عده اي با عجله از حالا مباحث انتخاباتي را شروع کرده اند که اين فعاليت هاي زودهنگام انتخاباتي موجب منحرف شدن ذهن ها از مسائل اصلي، مشغول کردن افراد به يکديگر، و برخي بدگويي ها مي شود و اين، به ضرر مصالح کشور است."

حالا خود دانید

یا حق

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت10:50توسط مصطفی قطبی | |

خیلی وقت پیش اینو نوشته بودم

اما خدا رو شکر به خیر گذشت و اصل خبر تکذیب شد

ولی خوبه یک کم فکر کنیم


دنیا کوچک است

آنقدر که زود تمام میشود

حتی برای

 وزیر رفاه


 البته خبر سریعا تکذیب شد

ولی خوبه گاهی به مرگ فکر کنیم

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت18:50توسط مصطفی قطبی | |

امیدوارم که شما هم بتوانید ببینید

 

نظر شما چیست؟

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت9:2توسط مصطفی قطبی | |

سلام

باز هم مثل همیشه وسط چین می نویسم

اما با این تفاوت که:

میخواهم اینجا را تعطیل کنم

اما دلم راضی نیست

به چند دلیل

۱- شروع به نوشتن کردم نه به قصد تعطیلی

۲- احساس میکردم  وبهایی وجود دارد که فقط به مسائل عاشقانه و حس های مگو و روایت های بازاری می پردازند ُ اگر من کاری انجام ندهم این بازی به نفع اینگونه وب ها خواهد بود . پس اینجا را افتتاح کردم

۳- دوستان زیادی پیدا کردم  ُ دمشان گرم و سرشان خوش . اما در فضای واقعی که دیدمشان احساس می کردم که همان به که فقط خواننده باشم نه رفیق و دوست

۴- مدتی است که دیگر نمی توانم آنگونه که می خواهم قلم بزنم

۵- دلم نمی خواهد اینجا را پاک کنم و از بین ببرم چون به اسم اصلی خودم افتتاحش کردم نه با اسامی مستعار دیگر ُ به هر حال آدرس خانه مان را درست می دهیم تا میهمان سرگردان نشود

۶-احساس میکنم با داشتن این فضا فقط سو تفاهم را زیاد کرده ام ُ به هر حال همسرم هم توقعاتی دارد که نمی توان بی پاسخ گذاشت

به هر حال

می خواهم راهنمایی ام کنید

چه کنم ؟

اینجا را باز نگاه دارم

یا

" به بالاترین قیمت واگذار مینمائیم"

حق نگه دار همه

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت9:42توسط مصطفی قطبی | |

براي

 
غزه

چه كرديم؟

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت19:12توسط مصطفی قطبی | |

دلم

پر می کشد

تا کنار گنبدت

آنجا که تمام عاشقانت دلهایشان به طواف آمده است

و خوب می دانی که طواف چیست

و چه راحت به نماز می ایستد و قامت می بندد تا خود عرش

و چه زیبا کلمات به ترنم باران جلا می دهد

و


تازه داشت کلمات جان می گرفت که

رئیسمان فرمودند حاج آقا به کارت برس

پس دعا کنید که حاجی شویم

یا حق

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت19:37توسط مصطفی قطبی | |

این جانب اعلام میکنم:

نه قصد خودکشی دارم و نه خواب نما شده ام

فقط یک سوال کوچک بوددر ذهنم

و این که

بهتر نیست ما در زندگی کوتاهی که داریم

آنقدر تاثیر گذار باشیم نه تاثیر پذیر

شما هم کمی فکر کنید

 

یا حق

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت11:31توسط مصطفی قطبی | |

یک سوال

 

اگر من بمیرم در جهان چه اتفاقی خواهد

 افتاد؟

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت18:19توسط مصطفی قطبی | |

باید حسرت خورد که در زمانی

پادشاهان قاجار این منطقه زیبا را به روسه سپردند تا که شاید

...

مثلا پشتوانه ای برای خود بسازند

اما به قیمت از دست دادن کشور

اینجا منطقه مرزی ارس است و این رود مرزی

حد فاصل ایران عزیز با کشور آذربایجان است .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت20:30توسط مصطفی قطبی | |

 

جشنواره عکس فیروزه در تبریز برگزار شد

و ...

تنها عکس من که به جمع عکس های برگزیده نمایشگاه راه یافت.

کاشکی برنده میشدم

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت20:8توسط مصطفی قطبی | |

و سلام

که اگر شما مخاطب باشید و من نویسنده پس حق رواست که داستان مدرن ادامه یابد

شاید اگر ارمیا بود  ۩

و اگر امیر خانی بود

TinyPic image

۵ بار  ۩

و حال باید


این رمان جدید آ قاي امير خاني خوب است

شروع دارد

سيلورمن دارد به جاي ۷    كورـ   نويسنده خواسته اين گونه بنويسدـ

سهراب دارد به جاي درويش مصطفا

و  " من عشق فعف ...." دارد به جاي گاد پليس يو

اما هر چه كه دارد خاتمه خوبي ندارد

ارميا گير است بين خود و آرميتا

كلي اطلاعات عمومي دارد براي من

ولي آيا براي امير خاني-این جمله با عکسش معترضه به حساب می آید

TinyPic image

 ۩ ۵ بار واجبه عند امير خاني

تا اینجا رو میگم ها-

اين رمان چه بود؟

براي مخاطب چه گونه تر بود؟

وقتي رمان مدرن ميشود

پس مخاطب حق دارد مرگ مولف را پذيرفته و برداشتي داشته باشد جداي از نوسينده

پس هر تعداد كه خواستيد  ۩  عند مخاطب

يا علي مددي

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت14:24توسط مصطفی قطبی | |

 
 
من هم حلالیت میطلبم
 
 
درباره اخبار منتشرشده در سایت الف پیرامون پرونده آقای سیدحسین موسویان در فاصله اردیبهشت 86 تا ختم پرونده در سال 87 ، احمد توكلی بیانیه زیر را برای انتشار در اختیار رسانه ها قرار داد:

پس از شكایت آقای موسویان از سایت الف، برای دفاع از خویش تمامی دعاوی شاكی یا وكلایش علیه "الف" را بررسی كردم. تقریباً تمامی اخبار منتشرشده مورد اعتراض در سایت، یا از زبان مقامات رسمی مانند رئیس جمهور، سخنگوی دولت، وزیر اطلاعات و سخنگوی كمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس و یا از منابع خبری دیگر نقل شده بود. وكلای شاكی مدعی بودند كه اكثر موارد مطروحه در رسانه ها علیه موكل آنها صحت نداشته بلكه اساساً وزارت اطلاعات یا دادستانی آن ها را در مكتوبات خویش نیاورده اند. آقای موسویان نیز كه از سالها پیش یكدیگر را می شناختیم و در مواردی همكار نیز بوده‌ایم، در تماس تلفنی فی‌مابین گله‌مندانه از من خواست كه برای پاسخگویی اخروی تحقیق كنم و اگر معلوم شد اتهامات بی اساس است اقدام مناسب صورت دهم.
 
براین اساس با تلاش چهار ماهه و با كوشش فراوان توانستم اسناد رسمی زیادی را ببینم و با برخی مسؤلان ذیربط مكرراً گفتگو كنم. نتیجه كار، اثبات اجمالی دعاوی آقای موسویان در بی اساس بودن اكثر مطالب نقل‌شده در الف بود. پیش از آنكه به آن موارد اشاره كنم لازم است یك نكته مهم را تذكر دهم.

گرچه بنده در رویكرد سیاست خارجی و نحوه حكمرانی و ویژگیهای لازم حكمرانان و نحوه برخی مراودات خارجی با آقای موسویان و جریان حامی‌شان اختلافاتی دارم و یكسان نمی اندیشم (كه این بیانیه درصدد ورود به این مباحث نیست)، ولی حساب این مسائل، از حساب ضرورت حفظ حقوق مسلمانان و همه افراد جامعه، از هم جداست و هرگاه در باره آبروی فردی، اشتباهی در رسانه ای سرزند، جبران آن شرعا و قانونا الزامی است.

اما بررسی‏های اینجانب نشان داد كه اتهاماتی كه در زیر می آید در قرارِ نهایی قاضی اول، كیفرخواست دادستان و حكم دادگاه وجود ندارد، و حتی اكثراً در گردش كار وزارت اطلاعات نیز نیامده ولی متاسفانه "الف" نیز آن ها را منتشر كرده است:

         1. مهمترین اتهام موسویان درباره یك سری اسنادی بوده درباره مراكز امنیتی ایران در اروپا كه در اختیار انگلیسی ها قرارداده كه در نهایت به دست سرویس امنیتی انگلیس(MI6) افتاده است.
         2. موسویان در سال گذشته [1385] در50 روز سفر خارجی، ملاقات های زیادی با طرفهای اروپاییِ تحت پوشش سرویس های اطلاعاتی، داشته است.
         3. اتهام جاسوسی هسته ای حسین موسویان تائید شد.
         4. موسویان در تماسی با سیروس ناصری، متهم پرونده كیش اورینتال، از وی خواسته به ایران برنگردد و بدین ترتیب او را از تله‌ای كه وزارت اطلاعات با هماهنگی متكی و لاریجانی برایش گذاشته بودند رهانید.
         5. وی با یك دیپلمات آمریكایی به مدت طولانی ارتباط داشته است.
         6. موسویان در منزل شخصی اش دستگیر شد. در منزل وی تجهیزات فیلمبرداری نصب شده بود و فیلم بازداشت وی در اختیار خانواده اش است.
         7. وی اسناد مهمی به اروپایی ها داده است.
         8. او یك سند فوق سری به سفارت لندن در تهران داده است.
         9. برخی مصوبات شورای عالی امنیت به دست بیگانگان رسیده كه احتمالاً كار موسویان بود.
        10. موسویان در یك مكالمه تلفنی به طرف خارجی گفته كه با كمك شما مجلس هشتم را فتح خواهیم كرد.
        11. برخی اسناد مربوط به دوره قبلی وزارت اطلاعات هم توسط موسویان به انگلیسی ها داده شده است.
        12. موسویان در یك مذاكره پنهانی به طرف انگلیسی یادآور شده كه دولت اعتبارات مركز تحقیقات استراتژیك را كاهش داده و با تقاضای وی طرف انگلیسی هزینه برگزاری چند كنفرانس در داخل و خارج كشور را پرداخته است.
        13. موسویان در مكالمه تلفنی با طرف غربی از آن‌ها می‌خواهد در صدور قطعنامه علیه ایران تسریع كنند.

اینجانب به خاطر این مشاركت ناخواسته در آسیب دیدن ناحق آبروی آقای سید حسین موسویان و خانواده‌اش، از آنان حلالیت می طلبم و امیدوارم خداوند این كار مرا جبران مافات قرار دهد. از حساسیت بجای وزیر محترم اطلاعات نسبت به آن‌چه در مراودات خارجی می‌گذرد و دقت وی در سخن گفتن نیز تقدیر می‌كنم.

 احمد توكلی
1387.6.25

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت14:41توسط مصطفی قطبی | |

 

حزب لیکود و انتخابات

 
 
 
چه بر سر مردم بی دفاع خواهد آمد
وقتی که این خونخوار
جایش را به خونخواری دیگر بدهد
 
آرزوی ما
چه در روز قدس و چه در روزهای دیگر
رسیدن ظالم به جزای اعمالش
می باشد.
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت14:16توسط مصطفی قطبی | |

خدایا

التماس دعا

 

چرا وقتی میشه دستم رو پیش تو بیارم

از بقیه طلب کنم؟

التماس دعا

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت17:37توسط مصطفی قطبی | |

ببینید

وقتی سینمای درگیر باشد

خود نداند که چه می خواهد

پروژه های عظیمی برای ساخت طراحی کند که

مخاطب نداشته باشد- پرچم های قلعه کاوه-

ویا درگیر فیلمهای ساده و به اصطلاح علمای اهل هنر هفتم کمدیهای جوان پسند باشد

و یا فیلمهای اجتماعی که مخاطب از زور سیاهی گریه در خفا کندـ دیوارـ

چه جایی برای مقابله می ماند؟

افرادی که دم از تهاجم غربی و هجمه فرهنگ بی فرهنگی میزنند

دوباره شعار میدهند و سازمانهای دولتی انیمیشنهای افسانه ای خود را

در مقابل این تهاجم به شبکه ها ی دولتی می خورانند و  باز

این عروس زیبا روی تصاویر متحرک ـ سینمای هالیوودی ـ

عیان از کف اختیار دل مخاطب می ربایید که

 الحق داستانی راست گفته ای

اما به واقع کدامین از ما توانسته ایم  واقعیت را

و دفاع از حقانیت خود را به مخاطب جهانی نشان دهیم؟

در خواب های خرگوشی مان  همچون  رستم به جنگ میرویم

ولی نمیدانیم که ما را  دن کیشوتی میدانند

که دیوانه وار فقط حرف می زند و

حتی تاب سوار شدن بر اسب جنگی این رسانه را هم ندارد.

چگونه دفاع خواهیم کرد؟

آیا تا چند سال دیگر میتوانیم سرمان را بالا نگه داریم و از کیانمان دفاع کنیم؟

مگر نمی دانیم این عروس زیبا رو نسبتی با خر دجال دارد؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت14:18توسط مصطفی قطبی | |

این روزها دل ها به پرواز در آمده است

تا اوج می رود و باز فرود می آید

به ناگاه یاد می آوری

زمزمه ای  آرام گوشت را نوازش می دهد

 و صدای ربنا تمام وجودت را به لرزه در می آورد

که آیا باز هم فراموش خواهی کرد بندگی را؟

از خدای مهربان می خواهی بهترین ها را

که خدا ستار العیوب است

و تو را به خاطر گناهانت از خود دور نمی کند

و این مائیم که او را فراموش میکنیم

بیایم بنده باشیم

عبد

و آنگاه خدایی شویم

التماس دعا

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت19:47توسط مصطفی قطبی | |

چرا آدما دلشون تنگ میشه؟


اصلا این که آدم دلش تنگه میشه خوبه یا نه؟

 

اصلا ما رو چه به دل که تنگ هم بشه

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت17:14توسط مصطفی قطبی | |

                  

اصل ماجرا 

     

 

ای کاروان آهسته ران ســـــــوی المپیک پکن          من یک مدیر ارشدم، جا کن مرا در خویشتن!

خودکار بیت المال خود، در گـــــاوصندوقی نهم            بی دغدغه همراه تو چندی شوم دور از وطن

در بین ورزشکارهـــــــــا من باعث روحیه ام               استاد تقلید صدا، همراه جوکهـــــــــای خفن

آنها پی کسب مدال بنده هلاک عشق و حال            گیرم همه پشت سرم " گویند هر نوعی سخن"

من یک مدیــــــــر گردشی، البته فعلا ورزشی            از آن مهم تر ارزشی،حالی به من ده خواهشن(!)

بهر رژه ای باصفـــــــــا! رد کن بیاید بهـــــر ما              از آن کت و شلوارها همراه کفش و پیرهن

خوب است آنجا بودنم چونکه شده همراه هم            یک عده ورزشکار مرد، یک عده ورزشکار زن

بهر من و امثال من در لیست گر جایی نبود                از این مربّی هایمان یک چند تایی خط بزن

خود بهر کشتی گیرهــــــا آموزش فیتو دهم                 توی فتیله پیچ هم الحـــــــق منم  استاد  فن

از بهر بوکسورهای تیم دارم کوچینگی  بی نظیر:        یک مشت، اول زیر چشم، وان دیگری توی دهن!

"چون می روی بی من مرو،ای جان جان بی تن مرو"      بگذار همراهت شوم سازم فدایت جـــــان و تن

*

ای طنز گــــــــــوی بینوا! این بام دارد صد هوا           بر خویشتن کم کن جفا  هی خشت بر دریا مزن!

با ورزش ِ آبادی از ، آبادی ورزش مگــــــــــو                این وضع ما این سازمان این تربیت این هم بدن!!

سوء مدیریت کنــــون در چین زده گندی  چنان             کز بهر حذف بوی آن ، عاجز شده مَُشک خُتن!

کم گیر ده ای بوالفضول! سوگند ایشان کن قبول           باور مکن دنب خروس، بنگر کمی با حسن ظن...!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت17:10توسط مصطفی قطبی | |

همیشه ذهن یک جای خالی اضافه داره
واسه همین که همه چی میتونه تو ذهن جا بگیره و پر نشه


اما به یاد آوردن خیلی سخته
مثل بقچه  افراد مسن

که همه چی توش دارند

 ولی


به سختی یادمون میاد
مگه نه؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت16:40توسط مصطفی قطبی | |

انتظار حرکتي پوياست، همراه با معرفت و شناخت امام راهي است براي پويايي. انتظار شاخه اميدي است که در دل منتظران جوانه زده است و هرساله ياد مي کنند سر آغاز ولادت آخرين منجي را.

TinyPic image

TinyPic image

 

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت19:1توسط مصطفی قطبی | |

بعضیا

گفته باشم

روزتون مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:16توسط مصطفی قطبی | |

میگفتند برای فتح آندلس تجارت آزاد اعلام کردند

زان پس صادرات انواع شراب و لوازم لوکس به اندلس آزاد شد ...

بی بی سی

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت21:5توسط مصطفی قطبی | |

آسمان در رنج بود


شب بیتابی می کرد و از درد...

 تا خود صبح خوابش نبرد


تا خواب به چشمانش سرازیر شد


خورشید بوسه ای به گونه اش فشاند.

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت15:8توسط مصطفی قطبی | |

سلام عزيز دل
دلم برايت تنگ شده بود ولي چه بايد كرد
سرم را كه ديده بودي 
حالا جاي خالي اش را بيشتر احساس ميكنم
خيلي بهتر شده حال و روزم
ديگر دردي تمام اعضاي روحم را به بازي نمي گيرد
ولي دلم را چه؟
هنوز تنگ است
كاش ميشد به جاي سر زدن مي توانستم دلم را در بياورم و در بازار مكاره روزگار حراجش كنم
ولي باز
ولش كن همان بهتر كه نمي بينم
ولي احساس را چه؟
هماني كه دست به نوشتن كه ميبري سراغت مي آ..
ولش
اصلا تا به حال تو دلت برايم تنگ شده است؟
اصلا به يادم بودي؟
اصلا ..
بي خيال چرا گلگي ميكنم؟
بيا دوباره بخوانيم
دو باره
نه ولش كن
همان يك بار هم از سرم زياد است
تازگي ها دلم بد جور ميگيرد
برايم كمي خيرات بياور
اينجا دستم به جايي نمي رسد
اگر هم حالي نداشتي كه چيزي برايم بياوري
هيچ
همان يك صلوات برايم كافي است
فعلا
يا حق

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت16:30توسط مصطفی قطبی | |

اصلا مواد مقوی چه ایرادی دارد؟

 

 انرژی از چه راههایی به دست می آید؟

روش استفاده از انرژی چیست؟


اصلا خر ما از کرگی دم نداشت یا اگه داشت خبر نداشت.

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت20:2توسط مصطفی قطبی | |

معاون رئيس جمهور:

مردم آمريكا را از برترين ملت‌هاي دنيا مي دانيم

خبرگزاري فارس: معاون رئيس جمهوري گفت: ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست اين افتخار است . ما مرد آمريكا را از برترين ملت‌هاي دنيا مي دانيم.

نقلی تازه از ...

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت19:44توسط مصطفی قطبی | |

وقتی با یک بی تدبیری اصل واقعیت را به زیر سوال میبریم آیا به خود ضربه زده ایم یا به دشمن؟

اصل مطلب

بار ديگر ايران در صدر اخبار جهان!!!!

missile-1.jpg

بار ديگر ايران در صدر اخبار جهان

وقتی اقتدار ايران را با کاری غير حرفه ای زير سوال ببريم در دنيای رسانه ای بسرعت علامت های سوال بيشماری در ذهن مخاطب به وجود خواهد آمد که پاک کردن آنها به اين راحتی امکان پذير نيست.
در رزمآيش اخير ايران در خليج فارس عکسهايی بر خروجی سايت سپاه نيوز آمدند که موشك دوربرد و ميان برد ساخت داخل،نسل جديد موشك بالستيك شهاب 3 را در حال شليک نشان می دهند.
اما با دقت در اين عکسها می توان در يافت که يکی از موشکهای شليک شده با استفاده از فتوشاپ جايگزين موشک شليک نشده گرديده است!
سوال اينجاست که آيا براستي نيازی به اينکار است؟!
آيا استفاده سايتهای داخلي و خارجی و مقايسه آنها تماما نشان از بی تدبيري ندارد؟!

ledemissiles1.jpg
ledemissiles2.jpg
مقايسه دو عکس کاملا نشان از تغيير می دهد.

fars1.jpg
استفاده خبرگزاری فارس از عکس دستکاری شده

jame-1.jpg
استفاده جام جم آنلاين از عکس اصلی

بخشي از مطلب گاردين آنلاين

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت14:59توسط مصطفی قطبی | |

سلام

شب آرزوها هم به پایان رسید

میتوانید بفرمائیدکه  چه آرزویی داشتید؟

من که ... خوابیدم

اینم از آرزوی ، دل کوچک ما

الهم عجل لولیک الفرج

یا حق و التماس دعا

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت14:16توسط مصطفی قطبی | |

این الرجبیون؟

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت18:39توسط مصطفی قطبی | |

سلام

سوال اول: خدا چه قدر ما رو دوست داره؟

سوال دوم: ما چه قدر خدا رو دوست داریم؟

نتیجه اول : ما چه قدر فراموشکاریم نسبت به الطاف خدا که فقط بعضی وقتا یادمون میاد خدا یی هم هست.

نتیجه دوم: واقعا بی انصافیم

همین

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت18:18توسط مصطفی قطبی | |

بهار تموم شد

حالا منتظرم

قراره تابستون برام مهم باشه

یاد دوران ابتدایی افتادم

کلاس اول و اولین سه ماه تعطیلی

گیر داده بودم که حالا نمره هام بیست شده جایزش باید بریم سفر

اما این سفر همه جاش دل تنگی داشت

بابا دیگه نبود و قرار  بود دیگه نباشه  اما مگه میشد

یادش که بود

به هر حال برا خودم کلی نقشه کشیده بودم

کلاس برم

برا خودم فالی بفروشم و پولام رو جمع کنم

بعد برم باهاش یک دوچرخه گنده بخرم  و ....

اما تمام این سالها گذشت

سه ماه تعطیلی هم تموم شد و من هنوز ...

ولی حالا نمی خوام توی سه ماه پول در بیارم

میخوام یک کم آ دم تر باشم

شما هم برام دعا کنید

توی این سه ماه

روز زن هست  روز مرد هم ایضا

نیمه شعبان و ماه رمضان و ...

یادم رفت بگم امسال کیا میرن اعتکاف؟

 

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت21:28توسط مصطفی قطبی | |

دوباره
نه سه باره
اصلا چند باره
بر می گردم
تو فکرم
دهلاویه
آمریکا
چزابه
لبنان
اهواز
مصر
و...


اینا چه قدر نزدیک به هم هستند
اینجا ها همیشه واسه من یک اسم بوده 

ولی

 


ولی واسه یکی درس
حالا باید این درس رو حفظ کنی و بعد...
راستی چرا ما همش درس حفظ میکنیم؟
نمیشه ما به جای این اسم ها درس یاد بگیریم؟

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت21:30توسط مصطفی قطبی | |

آدم خوبه آدم باشه
حالا از قوم و قبیله ای بود بود
مسیحی باشه
گبر باشه
مسلمون باشه
فرقی نداره
فقط باید آدم باشه
این جوری شاید آزاده  تر باشیم که بتونیم حرف حق رو بشنویم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت14:52توسط مصطفی قطبی | |

تا حالا شده که بخوای کاری انجام بدی ولی به هیچ طریق ممکن نتونی انجام بدی؟

اینم شده داستان ما

ولی حتما حکمتی هست دیگه

یا حق

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت19:41توسط مصطفی قطبی | |

حسين پرتوي تصويرگر بيعت همافران با حضرت امام خميني (ره)

دلم میگیرد

هیچ از دستانم سرازیر می شود

این است

شاید

آخرین روز من هم این گونه سپری شود

بگذار بشود

وقتی در جامعه ای

ندای عدالت بلند نیست

و هر کس در گریبان خود به فکر  سودی بیشتر است

آری شاید مرگ بهترین تسلیم باشد

 

( این خبر را شما هم بخوانید)  ایسنا


بهمن جلالي گفت: چگونه مي‌شود پيوندهاي بين آدم‌هايي كه كار كردند و بسترساز جريان عكاسي مطبوعاتي ايران بودند با افرادي كه امروز مشغول فعاليت هستند، بي‌رحمانه شكسته شده و حريم و حرمت از بين رفته است؟!

اين هنرمند عكاس و مدرس دانشگاه با ابراز تأثر، گلايه و انتقاد نسبت به بي‌توجهي به وضعيت زندگي برخي از هنرمندان عكاسان فعال مطبوعاتي دوره‌ي انقلاب تا امروز، با اشاره به بستري شدن حسين پرتوي در بيمارستان و درخواست كمك خانواده‌ي او، به خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: از دوران انقلاب گروهي از عكاسان خبري در اين مملكت بودند كه خوب كار كرده و بسترساز عكاسي مطبوعاتي امروز شدند. "كيهان ملكي" عكاس عكس فوق‌العاده‌ي‌ ميدان ژاله، "جهانگير رزمي" و "حسين پرتوي" كه عكس بيعت همافران را با امام ‌(ره) را ثبت كرد؛ عكسي كه يكي از شاخص‌ترين تصاوير دوران انقلاب به‌شمار مي‌رود و پتوي سيستم شاهنشاهي را دورش پيچيد. او بعد هم عكس‌هاي ديگري گرفت و بسيار كوشش كرد كه انجمن عكاسي مطبوعات را راه بياندازد. اما حالا دچار گرفتاري‌هايي از جنس بيماري شده و در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان مدائن بستري است؛ شرمم مي‌آيد كه بشنوم خانمش بگويد يك دستگاه اكسيژن مي‌خواهيم تا از پرتوي در منزل مراقبت كنيم، اما هيچ‌كس اين امكان را نمي‌دهد. شرم آور است كه براي مراقبت از حسين پرتوي يك دستگاه اكسيژن هم دريغ مي‌شود.

وي اضافه كرد: مي‌پرسم كسي كه بيش از 35 سال كار عكاسي خبري كرده و يكي از برجسته‌ترين عكس‌هاي دوره انقلاب را در تاريخ ثبت كرده، انجمن عكاسان مطبوعات را راه انداخته و در آن‌جا كار كرده، چگونه است كه نه كسي او را مي‌شناسد، نه توجهي مي‌كند و نه حتا به عيادتش مي‌رود؟! عكاس‌هاي جواني كه عكاسي خبري مي‌كنند، اسم و رسمي هم دارند، اساسا پرتوي، ملكي، زرافشان، رزمي، فارسي، ملوكي و... را مي‌شناسند؟ چه كسي بايد اين‌ها را معرفي كند؟

جلالي گفت:‌ قبول دارم سيستم دولتي آن‌قدر گرفتار است كه ممكن است اساسا كمك‌كردن برايش مسأله نباشد. اما از جايي كه پرتوي بيش از 30 سال در آن‌جا كار كرده است، مي‌پرسم: براي اين آدم چه كرده‌ايد؟

وي يادآوري كرد: بزرگداشتي براي عكاسان انقلاب در موزه امام علي (ع) برگزار شد، كه حسين پرتوي يكي از آن‌ها بود، شرم‌آور است كه بگويم براي آن برنامه، عكس‌هاي حسين پرتوي را هر قطعه 30 هزار تومان از روزنامه محل كارش خريدند.

اين هنرمند عكاس باسابقه‌ي ايران تصريح كرد: اين‌ عكاسان كساني هستند كه راه را براي عكاسان جوان باز كردند، بستري را آماده كرده و باعث شدند كه عكاسي خبري به اين‌جا برسد كه الآن الي‌ ماءشا‌الله عكاسي خبري جوان داريم كه خدا را بنده نيستند و نه سراغ پرتوي‌ها را مي‌گيرند.

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت15:33توسط مصطفی قطبی | |

من یک پیچکم

که تنها می پیچد

به دور ساقه ای تنها

آنگاه من یک پیچکم

که تنها نیستم

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت18:27توسط مصطفی قطبی | |

اين جا  خيابان مولوي است.

جايي كه به نام شاعري پر آوازه است.

كسي كه سال گذشته به نام او بود و ايرانيان افتخار ميكردند كه مولوي جزيي از دارايي فرهنگي شان است .

اما وقتي آدرس محلي را ميشنوي كه به مولوي ختم ميشود ، ترسي ناشناخته  تمام اعضاء وجودت را فرا ميگيرد. آن چنان كه يادت ميرود قرار بود شهرداري به مناسبت سال مولوي ميدان منصوب به او را و خيابان هم نام او را باز سازي كند؛ و نشان آن نصب پل عابري است كه تو را مجبور ميكند به جاي اينكه در پياده رو باشي ،تو را كه ميخواهي از اين پل استفاده كني، به خيابان مي فرستد. به اين ميگويند مهندسي طراحي و يا به عبارتي مبلمان شهري .

نمونه ديگر آن اين است كه كوچه هاي قديمي را باز سازي ميكنند آن گونه كه عاقلان مي مانند و كارگر بناي  شهر داري  راست  ميگويد كه :هنوز سه بار ديگر جا داره كه جوب آب اين كوچه ساخته بشه، اصلا آقا اين كار واسه ما نون داره اگه واسه شما دردسر داره  .

يادم مي آيد روزگاري كه مولوي قلب تپنده شهر بود. آن گونه كه هر كارواني و يا نه هر شهروندي براي خريد مايحتاجش به اين خيابان سري مي زد. الان هم سري مي زنند ولي انگار شهرداري يادش رفته بهينه سازي فقط خراب كردن پياده رو محل سكونت آدم ها نيست. شايد اگر براي ما مهم نباشد كه نيست براي آنها كه نان دارد آ ن هم ناني روغني .

راستي تا به حال شده كه صبح با صداي آب از خواب بيدار شوي و شنيده اي كه نگاه به آب نور چشمت را زياد ميكند پس سرت را از پنجره بيرون ميكني و جوي آب را پر از لجن و پلاستيك و آشغال سبزي ميبيني ، حتما نور چشمت زياد ميشود.

 

   يادش بخير زماني كوچه آشتي كناني بود . كوچه هايي كه تو با دلت در آن قدم ميزدي اما تازگي ها بايد مواظب باشي كه دلت خاكي نشود آخر در دل اين كوچه هاي آشتي كنان ساختمانهاي 4 طبقه خود نمايي ميكند و هنوز آثار ساخت و ساز بر زمين مانده و بيل وكلنگي  كه به ديوار تكيه داده تا خانه مجاور را هم به روز كند يا همان عبارت زيباي up to dey

     يادش به خير مولوي اهل دل بود  پس حتما با دلش اين روز ها را هم ميبيند . ولي نمي دانم چه شعري خواهد گفت براي  اين روزگاران ما .

+نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت19:36توسط مصطفی قطبی | |

دلم میخواد بغلت کنم
یعنی میشه بعد این همه نبود
بود بشی
هست بشی
اما انگار من نیستم
چون تو شهیدی و زنده
پس حتما من نیستم

منطقه عملياتي فتح المبين

روایت  بی قراری این است دیگر
قرار باید گرفت

رفتم که خار از پا کشم، محمل زچشمم دور شد
يک لحظه من غافل شدم، يک عمر راهم دور شد...



بابا کی گفته من دیگه نمی خوان بنویسم ؟

حالا بر فرض من نخوام بنویسم شما ها چرا بعضیاتون ناراحت میشین؟

آهان  فهمیدم

متاسفانه شما ها عاشق نوشته هام شدین

خوب بابا

بسه آب غوره نگیرین

می نویسم

اما

از حالا به بعد یک همراه هم دارم

بعدا نوشته هاش رو میخونین  و شما هم دچار میشین

 دچار يعني 
عاشق.
 و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.

اینم از شعر سهراب

یا حق


 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت17:16توسط مصطفی قطبی | |

این منم آدم

و  چه آسان باختم
وقتی که آن لعین گفت : اگر از این میوه بخوری تو را حکمتی ابدی خواهد بود و جاودان خواهی ماند
.....آه کمتر از 6 ساعت ماندم
فقط 6 ساعت آن هم از عصر جمعه تا قبل از زوال آفتاب
و بعد با حوا هبوط کردیم
و چه سخت بود اولین شب بر زمین ماندن
و چه زود دل تنگ شدیم برای بهشت ....


شاید این آخرین نوشته من باشه

به هر حال یادمون باشه سال نو بدون عوض شدن حال و روزمون بی معنی هست

و واقعا از خدا بخواهیم که

" ... حول حالنا الی احسن الحال "

یا حق و التماس دعا

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت15:46توسط مصطفی قطبی | |

وزير آموزش و پرورش در پاسخ به فارس:

هيچ مدرسه‌اي از شنبه تا سه‌شنبه تعطيل نيست

خبرگزاري فارس: وزير آموزش و پرورش با بيان اين‌كه به هيچ وجه، هيچ مدرسه‌اي از شنبه تا سه‌شنبه هفته آينده تعطيل نيست، .....


خدائیش ما که بی سوادیم. اما بعضی از حرفها و شنیدنش از بعضی آدمها مثال داستانی است که میگفت: من این حرف رو برای بقیه زدم نه برای خودمون

حتما داستانش رو شنیدین و من هم از تکرار داستان خود داری میکنم

ولی جناب وزیر محترم شما هم بله؟

مدرسه رو تعطیل نمی کنین ولی از چند  روز قبل از آغاز سال نو راهی مشهد هستین  اون هم با خانواده؟

خدا قبول کنه  

حالا بچه شما که دبستان میره چیش از بقیه کمتر هست ؟ نکنه چون شما وزیر هستین اجازه دارین فرزند دلبندتون رو به مشهد ببرید ولی بعضی از خانواده ها مجبورا صبر کنن تا مدرسه فرزندشون تعطیل بشه تا بتونن به مسافرت برن

شاید خیلی های دیگه هم دوست دارن لحظه سال نو در حرم آقا امام هشتم باشند

حتما شما براشون دعا کنید

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت13:46توسط مصطفی قطبی | |

سلام

عکسهای محمد فیض آبادی از مراسم خطبه خوانی شب شهادت امام رضا (ع)

اول نوشتار تسلیت  میگم این روزها رو

همیشه آخر ماه صفر خیلی سنگین و بد جور برام تموم میشه

نمی دونم چرا و چه حکمتی توش هست؟

ولی روز اول ربیع همیشه برام فرق داره

جوری که نمیخوام هیچ وقت تموم بشه

راستی شما دلیل این تفاوت رو میدونید

همش کلا ۲۴ ساعت هم بیشتر تفاغوت توش نیست

ولی یک جوری هست؟( یک حس غیر قابل بیان)

برام دعا کنید

از حالا ۲ بار ۲ بار برام دعا کنید

التماس دعا

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت20:6توسط مصطفی قطبی | |

همیشه یک چیزایی ذهن رو خط میندازه

اونوقت مثل سی دی های خش دار وقتی به این قسمت ها میرسی هنگ میکنی

همیشه هم این هنگ بد نیست

مروری است بر خاطرات اون هم چه خاطراتی

بماند

چون من یک آدم خود خواه هستم

و این شعر رو هم دوست داشتم

براتون میزارم

شاید شما هم خوشتون بیاد

 

       تصاویری از کاروان راهیان نور

 

فقط اول یک صلوات نثار همه شهداء مخصوصا پدر خودم که این روزها دوباره نبودش برام تازه شده بفرستید

-----------------

شب است و سكوت است و ماه است و من

فغان و غم اشك و آه است و من

 

شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام

 

شب و ناله‌هاي نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو

 

من امشب خبر مي‌كنم درد را

كه آتش زند اين دل سرد را

 

بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سرزند از گريبان من

 

مرا كشت خاموشي ناله‌ها

دريغ از فراموشي لاله‌ها

 

كجا رفت تأثير سوز و دعا؟

كجايند مردان بي‌ادّعا؟

 

كجايند شور‌آفرينان عشق؟

علمدار مردان ميدان عشق

 

كجايند مستان جام الست؟

دليران عاشق، شهيدان مست

 

همانان كه از وادي ديگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند

 

هلا، پير هشيار درد آشنا!

بريز از مي صبر، در جام ما

 

من از شرمساران روي توام

ز دُردي كشان سبوي توام

 

غرورم نمي‌خواست اين سان مرا

پريشان و سر در گريبان مرا

 

غرورم نمي‌ديد اين روز را

چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را

 

غرورم براي خدا بود و عشق

پل محكمي بين ما بود و عشق

 

نه، اين دل سزاوار ماندن نبود

سزاوار ماندن، دل من نبود

 

من از انتهاي جنون آمدم

من از زير باران خون آمدم

 

از آن‌جا كه پرواز يعني خدا

سرانجام و آغاز يعني خدا

 

هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!

سكوت شما پشت ما را شكست

 

چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟

نداديد آبي به لب تشنه‌ها

 

نرفتيد گامي به فرمان عشق

نبرديد راهي به ميدان عشق

 

اگر داغ دين بر جبين مي‌زنيد

چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟

 

خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد

زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد

 

كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها

كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها

 

شب است و سكوت است و ماه است و من...

 الهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت17:46توسط مصطفی قطبی | |

خیلی وقت بود که عکسی نگذاشته بودم

یک سرور مناسب جهت به روز کردن  عکسهام پیدا نکردم

حالا هم فعلا از سایت خودمون دارم استفاده میکنم


راستی من چه قدر خود خواهم؟

هر کی میدونه بگه

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت18:4توسط مصطفی قطبی | |

بازم سلام و یک سوال...

من معنی و مفهوم این خبر رو نفهمیدم:

 

جام جم آنلاين: در پي ارائه گزارش مثبت البرادعي و عصبانيت مقامات آمريكا، وزارت دارايي اين كشور به عنوان مقدمه اي براي تحريم بانك مركزي ايران در حال جمع‌آوري شواهدي در مورد كمك اين بانك به بانك هاي ايراني فعال در تامين مالي فعاليت هاي هسته اي است.

 روزنامه وال استريت ژورنال نوشت وزارت دارايي امريكا در حال جمع‌آوري شواهدي در مورد همكاري بانك مركزي ايران با بانك هاي ايراني تحريم شده از سوي اين كشور است.

امريكا مدعي است بانك مركزي ايران به نهادها و بانك‌هاي ايراني تحريم شده كمك مي‌كند تا بتوانند تحريم‌ها را دور بزنند و همچنان در زمينه تامين مالي فعاليت‌هاي هسته‌اي و به ادعاي امريكا فعاليت هاي تروريستي اين كشور ايفاي نقش كنند.

اين اقدام امريكا به عنوان مقدمه‌اي براي تحريم بانك مركزي ايران و اعمال فشار بيشتر به اين كشور محسوب مي‌شود.

امريكا از سال 2006 تحريم‌هاي يك جانبه‌اي را عليه چند بانك دولتي مهم در ايران وضع كرده است و با اعمال فشار به نهادهاي مالي غربي توانسته است از سطح مبادلات اين نهادها با ايران بكاهد.

بانك مركزي مهمترين نهاد مالي در ايران است كه تحريم آن در سطح گسترده مي‌تواند مشكلات بسياري را براي اقتصاد ايران پديد آورد. پيشتر رابرت كيميت معاون وزير دارايي آمريكا از فعاليت هاي بانك مركزي ايران انتقاد كرده بود.

وي در 8 فوريه طي يك سخنراني گفت: «بانك‌هاي ايراني سعي مي‌كنند در فعاليت‌هاي بين‌المللي نام خود را در دفاتر معاملات ثبت نكنند و بدين وسيله تحريم‌ها را دور بزنند».

وي مدعي شد بانك مركزي در اين زمينه به بانك‌هاي ايراني كمك مي‌كند و افزود: «اين عمل كه شناخت طرف‌هاي معامله در معاملات را مشكل مي‌سازد حتي توسط بانك مركزي ايران نيز انجام مي‌شود».

مقامات مالي امريكا مدعي‌اند بانك مركزي ايران در زمينه انجام معاملات دلاري براي بانك‌هاي دولتي ايران فعاليت دارد و به آنها كمك مي كند به نامه‌هاي اعتباري دلار پايه دست پيدا كنند.

تحريم بانك مركزي يك كشور اقدامي كم‌سابقه در جهان محسوب مي‌شود. بانك مركزي عراق تنها بانك مركزي بوده است كه تاكنون مشمول تحريم شده است. در دهه 1990 دولت امريكا با هدف اعمال فشار به رژيم صدام بانك مركزي عراق را تحريم كرد.

بر اساس قوانين امريكا هر نهادي كه به نهادهاي قرار داده شده تحت تحريم‌هاي مالي امريكا كمك كند خودش مشمول تحريم و مجازات قرار مي گيرد.

در عين حال مقامات آمريكا اذعان مي‌كنند جلب حمايت بين‌المللي براي هرگونه اقدام عليه بانك مركزي ايران به شواهدي قوي در مورد كمك اين بانك به فعاليت‌هاي تروريستي نياز دارد. 

احتمالا که نباید آدم دشمن رو احمق فرض کنه.

ولی این یعنی چی؟

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت17:52توسط مصطفی قطبی | |

بعضی وقتا     آدم نمی دونه چی بگه؟

مثل این مطلب که تو روزنامه قدس توسط امیر سهیلی چاپ شده

بماند که یک سال پیش این مصاحبه انجام شده و الان  شاید بعضی از قسمتها به نظرم فرق کرده

این هم آدرس لینک اینجا( آدرس روزنامه قدس)



گفتگو با «مصطفي قطبي»، عكاس سينما، تئاتر و مطبوعات؛
براي برگشتن به هنر كلاسيك، زمان نداريم

 

* امير اطهر سهيلي

مصطفي را از خيلي وقت پيشتر از اين مي شناسم. شايد از همان زماني كه بي ادعا مي آمد ميان بچه هاي سينماي جوان مي 



نشست و ذهنش پر از ايده هاي تازه بود. اكنون هم هرچند در سينماي حرفه اي كاملا جاي خود را باز كرده ولي هيچ گاه آن روزگار را از ياد نمي برد. هنوز هم گاهي بهانه مشورتي يا سؤالي برايمان كافي است تا از او چيزي ياد بگيريم. سريال شهر آشوب و گزارشي كه قرار شد از پشت صحنه آن بگيرم دوباره مرا به عكاس خوش ذوق هم شهريمان پيوند داد و بهانه اي شد براي گفتگويي كوتاه و دوستانه.
براي گفتگو در تئاتر شهر قرار گذاشت. برنامه اي داشت براي عكاسي تئاتر. من هم با اشتياق پذيرفتم. مانند هميشه خوش قول بود، كمي قدم زديم. تلفن همراهش زنگ خورد و فهميدم سالگرد شهادت پدرش است. گفت امروزش را مي خواسته خالي كند اما ...
لبخند مي زند. كنارش مي نشينم و گفتگو را سريع آغاز مي كنم. ترجيح مي دهد معرفي را در مصاحبه نگذارم. از همان قديم ها هم ساختار شكن عمل مي كرد.
ناچار خودم معرفي اش مي كنم؛ مصطفي قطبي جوشاني، متولد 23 ارديبهشت سال 1358 و داراي مدرك كارشناسي عكاسي از دانشگاه هنر. مصطفي پس از برگزاري نمايشگاههاي متفاوتي در زمينه هاي مختلف، به عكاسي تئاتر و سينما روي آورده و در كارنامه اش عكاسي فيلم، سريال شهر آشوب به كارگرداني يدا... صمدي و سريال زكرياي رازي به چشم مي خورد. بقيه را ترجيح مي دهم از خودش بپرسم.

* به خواسته خودت بدون مقدمه شروع مي كنم، تعريفت از عكاسي چيست؟
** تعريفهاي زيادي توسط اهالي فن ارائه شده و به حتم «ثبت زمان» متعارف ترين تعريفي است كه ارائه شده، اما به اعتقاد من عكاسي يعني درست ديدن. بهتر ديدن، همواره در عكاسي مهمتر از ثبت كردن است.
* و عكاسي سينما ؟
** عكاسي در كليت يك واژه مشترك است. زير ساخت يكي است. هنر بايد در ذات هنرمند وجود داشته باشد. اما وقتي عكاس كادر را بشناسد، مباني را بداند، حس و لحظه را بداند باعث مي شود كه تصوير نا خودآگاه شكل بگيرد. حال در هر زمينه اي.
* پس تفاوتي در انواع مختلف عكاسي نمي بينيد؟
** نه اين طور نيست! به حتم تفاوتهاي فراواني دارد. در حقيقت تنها ارتباط بين حوزه هاي مختلف عكاسي، فقط «عكاسي كردن» است. ما به تعداد انواع صنعتها، انواع عكاسي داريم. ربط و ارتباط اينها تنها عكس بودنشان مي باشد. يعني دوربين وجود دارد و يك تصوير خروجي كه چاپ مي شود ولي آنچه مشخص است همان طور كه عمران در رشته سد سازي با جاده سازي متفاوت است، عكاسي سينما هم با تئاتر فرق مي كند و اين در كليت عكاسي قابل بسط مي باشد.
* من شما را در بسياري از حوزه هاي عكاسي فعال ديده ام، به نظر خودتان اگر فقط در يك زمينه كار مي كرديد موفق تر نبوديد؟
** توانايي انسان به حتم محدود به يك رشته نمي شود. مهم اين است كه برخي اشتراكها در اين رشته ها وجود دارد. براي من مهم نيست كه مرا به چه نوع عكاسي مي شناسند، پرتره يا طبيعت. مشخص بودن نوع عكاسي تنها در صنعت اهميت دارد. مثلاً «فخرالديني» در عكاسي پرتره موفق است اما عكسهاي طبيعت خوبي هم دارد يا «بابك برزويه» كه عكاس فيلم موفقي است و به خاطر عكسهاي فيلم «حكم» جايزه هم گرفت پيش از اين در عكاسي مطبوعات هم موفقيتهايي را كسب كرده بود.
* خودت در كدام شاخه موفق تري؟
** هيچ كدام! چون در همه زمينه ها تجربه كسب مي كنم. من خودم را عكاسي مي بينم كه در حال تجربه كردن است و هنوز به جايگاهي نرسيده كه شاخصه خاصي داشته باشد. ولي فكر مي كنم عكاسي سينما را بيشتر دوست دارم. اختلافي هم كه پيش از اين بحثش شد در همين نكته است. من تا كنون عكاسي صنعتي نكرده ام و فكر مي كنم شايد تجربه آن هم برايم لذت بخش باشد. به عنوان مثال استاد شجريان كار اصلي اش خوانندگي است ولي خطاطي هم مي كند، عكس روي جلد نوارش را هم خودش مي گيرد.
* برگرديم به عكاسي سينما. ويژگيهاي عكس، فيلم و مشكلات عكاسي سينما را چه مي داني؟
** ذات عكاسي فيلم يعني گيشه. يعني عكسي كه تماشاگر را به سينما بكشاند. ارتباط اصلي عكاس در حقيقت با تهيه كننده است و نه كارگردان. اما درباره مشكلات، مشكل اصلي عكاسي فيلم ،صداي شاتر است. در فيلمهايي كه صدابرداري سر صحنه مي شوند. اين صدا باعث مي شود عملاً نشود به راحتي از پلان استفاده كرد، در نتيجه عكاس مجبور مي شود هنگام تمرين يا پس از اجرا با اعمال پوزيسيون بازيگر عكاسي كند. در اين زمينه «اكبر اصفهاني» شاخص است كه هم براي فيلمهاي درجه جيم و هم براي فيلمهاي حرفه اي عكس مي گيرد.
* عكاسي در دنياي امروز به شدت تحت تاثير دنياي ديجيتال قرار گرفته و ما مي بينيم عكاسي سينما هم با وجود تمام نظرات ضد ونقيض در حال ديجيتالي شدن است. تو كدام را بيشتر مي پسندي، عكاسي نگاتيو يا ديجيتال؟
** يكي از معضلات كنوني آدميزاد ذهن اينرسي دار اوست. ذهني در سكون كه نمي خواهد تغييري را در خود باور كند. به همين دليل خيلي ها با ورود فناوري مشكل دارند.
مثلاً تا همين چند سال پيش كار گرافيك، به صورت دستي انجام مي شد و با ورود رايانه موضع گيري هاي شديدي صورت گرفت ولي اكنون رايانه به شدت امكان رسيدن به ايده ها و تكنيكهاي نو را تسريع نموده است. ديجيتال در حقيقت اكنون در چنين موقعيتي قرار گرفته است. البته اين ابزار ايرادهاي خاص خود را هم دارد وليكن زيبايي شناسي در تصوير يكي است و ماهيت هر دو مشترك و واحد است. البته داخل پرانتز بگويم كه خيلي از چيزهايي كه با فناوري وارد مي شوند به همراهشان «فرهنگ استفاده» وارد نمي شود.
* اما بايد قبول كنيد عكس ديجيتال خلاقيتهاي خاص نگاتيو را ندارد، مثلاً استفاده مفهوم گرا از نوع نگاتيو كه اين استفاده را در آثار برگمن و مخصوصاً توت فرنگيهاي وحشي او مي بينيم.
** اين البته در عرصه بعدي قرار مي گيرد. در فضاي ديجيتال، دست عكاس براي ابداع و خلاقيت بازتر است. عكس به راحتي روتوش مي شود، كاري كه در نگاتيو زمان زيادي را نياز دارد. به حتم ابزارهاي جديد هميشه براي كمك منتشر مي شوند. مثلاً در «افتر افكت» نوع بيس فيلم، نوع حساسيت و... دسته بندي شده است.
از طرف ديگر شما دوربين اوليه عكاسي را در نظر بگيريد؛ آن دوربين نياز به 8 ساعت نوردهي داشت و ما حالا به دوربينهايي با حساسيت يك هزارم ثانيه دست يافته ايم. در اين عصر دو فيلم نگاتيو با حساسيت متفاوت، گرين مساوي دارد يعني نگاتيو هم در حال پيشرفت است. اما مسأله اصلي در اين ميان عرضه و تقاضاست. اكنون همه گير شدن دوربين ديجيتال دارد دوره فيلم نگاتيو را به پايان خود نزديك مي كند اما براي شخص تازه كار در عرصه عكاسي، به نظر من عكاسي نگاتيو اولويت دارد، زيرا باعث مي شود عكاس، ديافراگم و شاتر را بشناسد، هرچند در دنياي عكاسي ديجيتال ديافراگم و شاتر شايد ديگر معنا و مفهومي نداشته باشد.
* اما قبول داري به خاطر ويژگيهاي عكس نگاتيو و كهنگي خاصش، كار با نگاتيو در آثار تاريخي ارجحيت دارد؟
** نه! اين اصلاً قرارداد نشده. به نظر من مهم آن است كه مفهوم را برساني. نمي توان به خاطر اينكه فيلم، مفهوم تاريخي دارد دوربيني با 8 ساعت نوردهي در دست گرفت. در گلادياتور شما يك نماي هلي شات مي بينيد اما نمي توان به اين خاطر كه آن زمان بالگرد نبوده بر اين نما ايراد گرفت.
*هر هنرمندي ايده ال و اسطوره خاص خود را دارد، شما عكاس مورد علاقه تان كيست؟
** هيچكس و همه كس. من تشكر مي كنم از فرامرز عامل بردبار، اولين كسي كه عكاسي را به من آموخت. ولي بعد از اينكه فرامرز دوربين دست گرفتن را يادم داد همه استاد من شدند زيرا از هر كس چيزي آموختم، پس نمي توانم بگويم اسطوره من در عكاسي آدم خاصي است. به نظر من هنرمند بايد از همه چيز ايده و تأثير بگيرد و از آن خروجي داشته باشد. «هري كالاهان» و «انسل آدامز» عكاسان بزرگي بودند و در كنار آنها «سيدني شرمن». من سعي كردم از هركس نكته اي را بگيرم و بياموزم. اما هيچ كدامشان به تنهايي شاخصه يا اسطوره من نبوده اند.
* چندي پيش در دادگاه باغ آلبالو به عنوان عكاس حاضر شده بودي، آن زمان سؤالي برايم ايجاد شد كه رابطه بين عكاسي فيلم شهر آشوب با عكاسي دادگاه باغ آلبالو چيست؟!
** ديد فرق نمي كند، گفته فرق مي كند! مثلاً آقاي باهوش كه نوازنده دوتار قابل و از هنرمندان جوان خراساني هستند با سازشان گاه حس وحشت مي دهند و گاه حس شادي. من اين طبقه بندي كليشه اي را قبول ندارم كه چون عكاسي فيلم كرده ام نبايد عكاسي خبري يا اجتماعي و در كل مطبوعاتي انجام دهم. براي من تجربه مهم است .
* وفكر مي كنيد چه وقت اين تجربه كامل مي شود؟
** «من عرف نفسه فقد عرف ربه». هر وقت خودت را شناختي خداي خودت را هم مي شناسي. من هيچگاه نمي توانم به خودم نمره 20 بدهم.
* اكنون در جهان موجي در ارتباط با زنده كردن تابلوهاي نقاشي مشهور به وسيله هنر عكاسي به راه افتاده است، اين موج اكنون بازخوردهاي متفاوتي را باعث شده، نظر شما در اين باب چيست؟
** من جمله اي را به ياد دارم كه مي گفت:«چيزي را كه نتوانم نقاشي كنم حتماً از آن عكس مي گيرم و چيزي را كه نتوانم عكس بگيرم نقاشي مي كنم.» اين قضيه كاملاً شبيه بازسازي فيلمهاي قديمي است. اگر در آنها نو آوري نباشد به حتم ارزش هنري ندارند. جهان اكنون در تكاپوي پست مدرنيسم است. اين اشتباه است كه ما هنر مدرن را به گفته خيلي ها براي رسيدن به پست مدرن تجربه كنيم. شالوده زندگي ما پست مدرن شده است، پر از تكاپو و شلوغي. من فكر مي كنم ديگر براي برگشتن به هنر كلاسيك و نقاشيهاي آن دوره دير شده و ايده هاي نابتري وجود دارد.
* اين ايده ها را چگونه مي توان كشف كرد؟
** نمي توانم تعريف يا فرمول خاصي برايش بيان كنم. اولين لازمه آن تخيل است. تخيل هميشه پايه ايده محسوب مي شود. چيزي در ذهنتان جرقه مي زند و شما به دنبال راه بيان آن مي گرديد. مثلاً اگر كارهاي «موندريان» را در نظر بگيريد شكل گيري آن به حتم درگيري ذهنش بوده كه در خروجي، به تابلويي بدان شكل، تجلي كرده است.
*و حرف آخر؟
** از راه دور، دست مادرم را مي بوسم كه هرچه دارم از اوست. هم برايم پدر بود و هم مادر.

  

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت14:21توسط مصطفی قطبی | |


دلم شیرینی میخواهد
دکتر گفته که قند برایت خوب نیست
ولی مگر من قند میخواهم
من شیرینی عشق را میخواهم


بابا والن تاین ( یا همونی که شما ها بلدین )یک چیز خصوصی هست بین دو نفر

یک جشن عمومی مثل نوروز نیست که همه به هم تبریک یگن

عجب ملت عاشق پیشه ای


سلام بر روزی که به دنیا آمدی

سلام بر روزی که از دنیا رفتی

و سلام بر روزی که دوباره زنده خواهی شد

شهادت حاج رضوان رو هم تبریک میگم

آدم شهید بشه بهتره تا تو رخت خواب بمیره مگه نه؟


آیت الله توسلی هم از دنیا رفت

منو یاد خود امام انداخت

مخصوصا که این ایام مصادف هست با صدور فرمان  امام درباره ارتداد  سلمان رشدی ملعون


راستی جناب هکر محترم  

اگر زحمت بکشی و وبلاگ من  را هم مورد عنایت قرار دهی بسی ممنون خواهم شد

زیرا به تازگی احساس میکنم که دیگر حال نوشتن و عکس گذاشتن ندارم

حداقل اینجوری بهانه ای خواهد شد برای ننوشتن من

با تشکر  از لطف بیکران شما

ا

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت17:40توسط مصطفی قطبی |

منطقه خاروانا( محل طلوع خورشيد) در حدود 160 کيلومتري شهر تبريز واقع شده است

و شامل روستا هاي ليلاب, نگارستان, آب چل و ... مي باشد.شيريني و زيبايي برف براي ما

و عذابي است براي ساکنان اين منطقه، راه هايي که 6 ماه از سال بسته است و آذوقه به وسيله

 چهار پايان به اين منطقه صعب العبور ارسال مي شود, برفي که سر منشاء آب است و در اين منطقه

 پر از برف کمبود آب به چشم مي خورد, روستايي که آب شرب و شستشوي لباس آن فقط از

 يک چشمه استفاده مي شود, دانش آموزاني که در برف با دم پايي به کلاس درس ميروند.

و آن چه که در زندگي اين مردمان بيش از سختي محيط به چشم مي خورد قناعتشان بود

منطقه خاروانا به روایت تصویر 

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت20:41توسط مصطفی قطبی | |

دلم تنگ است
بغض گلویم را گرفته
اشک بر چشمانم خشکیده
دلم لک زده برای یک قطره آب
اما نه هر آبی
آبی که از مشک عباس
یل بنی هاشم
برایم بیاورد
غریبانه بود وقتی می رفت
ای کاش اجازه داشت شمشیرش را به همراه ببرد
وقتی که اسبش بر میگشت
قلبم از طپش ایستاد
وقتی که عمود خیمه اش پائین آمد
دلم لک زده بود برای یک قطره آب
اما چه بگوئم
دیدم که لشگریان برای اسبانشان آب داشتند اما لبان بچه ها خشک تر بود
راستی تا به حال شده که میخواهی خار از پایت در بیاوری  اما آنقدر خون بر پاهایت هست که

 نمی دانی چگونه خار را از پایت در بیاوری؟
تا به حال شده وقتی که می خواهی بمانی اما تو را به زور سوار مرکب می کنند


تا به حال شده وقتی می خواهی صورت پدر را ببوسی ولی پدر آنقدر با اقتدار ایستاده است که تو شرم میکنی از خواسته دلت


دلم لک زده برای یک قطره آب

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت16:48توسط مصطفی قطبی | |

  سلام...هر شب از ساعت هشت تا يازده در خدمتيم...تشريف بياريد هياتمون...قدم هاتو رو چشم
 
 نشاني:خ ولي عصر...روبروي بزرگمهر...دانشگاه هنر
 
سخنران:آقاي پناهيان
 
  كفشدار: همه نوکر اهل بیت هستیم
 
  يا علي مددي

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت15:2توسط مصطفی قطبی | |

میگویند سلام بر روزی که به دنیا آمدی

و سلام بر روزی که از این جهان رفتی

و سلام بر روزی که دوباره خواهی آمد

این است نشان خون خدا

اما

میشود که در روز محشر مورد رحمت قرار بگیریم

و او شفیع ما

وسلام علی یوم ولد و یوم یموت و یوم ابعث حیا

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت18:32توسط مصطفی قطبی | |

"یکی از نشانه های ایمان داشتن حیا  است"


وقتی این جمله رو توی بیلبورد دیدم یک لحظه تنم لرزید .

من واقعا مومن هستم؟

با ایمانم؟

اگه هستم پس این   مسيج ها چي هست كي ميفرستم

يا برام مياد كلي ذوق مرگ ميشم و حال ميكنم؟

تنم لرزيد

موبايلم زنگ خورد

: سلام مهربونم خوبي؟

-شما ؟

: منم ديگه مگه ديشب با هم قرار نذاشتيم كه امروز بريم سينما حالا منو نميشناسي؟

-ببين من الان برام كار واجبي پيش اومده بعدا بهت زنگ ميزنم  باي.

 

خدا چي كار كنم؟ چطوري بايد توبه كنم؟

كلي گناه كردم

اشك گوشه چشام جمع شده بود

چشام جايي  رو نمي دييد يا به خاطر بارون رو شيشه بود نمي دونم

دوباره گوشيم  زنگ خورد

اصلا حال جواب دادن نداشتم

شماره ناشناس بود

گوشي از دستم افتاد زير پا

اومدم بر دارم كه يك هو احساس كردم بين زمين و آسمون هستم و ديگه هيچي احساس نكردم.

 

ديدم همه دارن دور ماشينم جمع ميشن و هر كي يك چيزي ميگه

-ديدي اون دختره رو كه از ماشينش اومد پائين و فرار كرد حتما دوست دخترش بوده؟

-اي بابا اصلا حواسش نبود گارد ريلو ببين چي كار كرده؟

-عجب سرعتي داشت ها؟

-بيچاره پدر و مادرش چي ميكشن حالا ؟ خدا بهشون صبر بده؟

همينه ديگه  پول مفت همينه ديگه.  معلوم نيست از كجا در ميارن كه اين جوري ميزنن به در و ديوار؟

يكي از اون ميون داد زد

شادي روحش صلوات

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت14:43توسط مصطفی قطبی | |

عید اضحی بر همه مبارک

ولی خدائیش چند نفر از ما ها که ادعای شیعه بودنمون میشه

روز قیامت می تونیم تو چهره مولامون نگاه کنیم و بگیم

ما به " اشهد ان علیا ولی الله " اعتقاد داشتیم و بر این عهد ایستادیم

خدا نکند که روزی ما هم قرآن بر سر نیزه کنیم و یادمان برود قرآن ناطق را

+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت1:28توسط مصطفی قطبی | |

وفدیناه به ذبح عظیم

تاریخ مینگارد مراسم جاویدان خون خدارا

وچه نیکوست نام حسین در تاریخ پر ابهت شیعه

و چه زیبا گره خورده عید قربانی نفس با کربلای حسین

و با لبخندعید گوشه چشمی به کربلا داریم

یا حسین

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:12توسط مصطفی قطبی | |