|
توجه توجه در ۲۲ آبان ۱۳۸۸ كه مصادف با ۲۵ ذالقعده و روز دحو الارض بود آخرين نسخه قطبي ها و سليماني ها به روز شد. براي سلامتي همه مسافرا صلوات
فضاي صنعت هميشه خشك و بي روح خود را نشان مي دهد. اي كاش هميشه يك گل در كنار دستگاه هاي بي روح قرار مي گرفت.
جام جم آنلاين: كامران دانشجو رئيس ستاد انتخابات كشور بعد از ظهر امروز در جمع خبرنگاران با اشاره به آمار ثبت نام كنندگان انتخابات رياست جمهوري دهم گفت: تا ساعت 15 و 30 دقيقه امروز تعداد افرادي كه براي انتخابات رياست جمهوري دهم ثبت نام كردند 50 نفر بود كه از اين تعداد 46 نفر مرد و 4 نفر زن بودند. وي با اشاره به شغل افراد ثبت نام كننده نيز گفت: شغل افرادي كه در انتخابات ثبت نام كردند عبارتند از دندان پزشك، مدير عامل، كارشناس، پژوهشگر، فرهنگي، بازنشسته، كارمند، شغل آزاد و راننده تريلي است. ادامه عکسها را اینجا ببینید.
باید حسرت خورد که در زمانی پادشاهان قاجار این منطقه زیبا را به روسه سپردند تا که شاید ... مثلا پشتوانه ای برای خود بسازند اما به قیمت از دست دادن کشور اینجا منطقه مرزی ارس است و این رود مرزی حد فاصل ایران عزیز با کشور آذربایجان است .
جشنواره عکس فیروزه در تبریز برگزار شد و ... تنها عکس من که به جمع عکس های برگزیده نمایشگاه راه یافت. کاشکی برنده میشدم
و سلام که اگر شما مخاطب باشید و من نویسنده پس حق رواست که داستان مدرن ادامه یابد شاید اگر ارمیا بود ۩ و اگر امیر خانی بود ۵ بار ۩ و حال باید
این رمان جدید آ قاي امير خاني خوب است شروع دارد سيلورمن دارد به جاي ۷ كورـ نويسنده خواسته اين گونه بنويسدـ سهراب دارد به جاي درويش مصطفا و " من عشق فعف ...." دارد به جاي گاد پليس يو اما هر چه كه دارد خاتمه خوبي ندارد ارميا گير است بين خود و آرميتا كلي اطلاعات عمومي دارد براي من ولي آيا براي امير خاني-این جمله با عکسش معترضه به حساب می آید ۩ ۵ بار واجبه عند امير خاني تا اینجا رو میگم ها- اين رمان چه بود؟ براي مخاطب چه گونه تر بود؟ وقتي رمان مدرن ميشود پس مخاطب حق دارد مرگ مولف را پذيرفته و برداشتي داشته باشد جداي از نوسينده پس هر تعداد كه خواستيد ۩ عند مخاطب يا علي مددي
انتظار حرکتي پوياست، همراه با معرفت و شناخت امام راهي است براي پويايي. انتظار شاخه اميدي است که در دل منتظران جوانه زده است و هرساله ياد مي کنند سر آغاز ولادت آخرين منجي را.
سلام عکسهای محمد فیض آبادی از مراسم خطبه خوانی شب شهادت امام رضا (ع) اول نوشتار تسلیت میگم این روزها رو همیشه آخر ماه صفر خیلی سنگین و بد جور برام تموم میشه نمی دونم چرا و چه حکمتی توش هست؟ ولی روز اول ربیع همیشه برام فرق داره جوری که نمیخوام هیچ وقت تموم بشه راستی شما دلیل این تفاوت رو میدونید همش کلا ۲۴ ساعت هم بیشتر تفاغوت توش نیست ولی یک جوری هست؟( یک حس غیر قابل بیان) برام دعا کنید از حالا ۲ بار ۲ بار برام دعا کنید التماس دعا
همیشه یک چیزایی ذهن رو خط میندازه اونوقت مثل سی دی های خش دار وقتی به این قسمت ها میرسی هنگ میکنی همیشه هم این هنگ بد نیست مروری است بر خاطرات اون هم چه خاطراتی بماند چون من یک آدم خود خواه هستم و این شعر رو هم دوست داشتم براتون میزارم شاید شما هم خوشتون بیاد فقط اول یک صلوات نثار همه شهداء مخصوصا پدر خودم که این روزها دوباره نبودش برام تازه شده بفرستید ----------------- شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم اشك و آه است و من شب و خلوت و بغض نشكفتهام شب و مثنويهاي ناگفتهام شب و نالههاي نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو من امشب خبر ميكنم درد را كه آتش زند اين دل سرد را بگو بشكفد بغض پنهان من كه گل سرزند از گريبان من مرا كشت خاموشي نالهها دريغ از فراموشي لالهها كجا رفت تأثير سوز و دعا؟ كجايند مردان بيادّعا؟ كجايند شورآفرينان عشق؟ علمدار مردان ميدان عشق كجايند مستان جام الست؟ دليران عاشق، شهيدان مست همانان كه از وادي ديگرند همانان كه گمنام و نامآورند هلا، پير هشيار درد آشنا! بريز از مي صبر، در جام ما من از شرمساران روي توام ز دُردي كشان سبوي توام غرورم نميخواست اين سان مرا پريشان و سر در گريبان مرا غرورم نميديد اين روز را چنان نالههاي جگرسوز را غرورم براي خدا بود و عشق پل محكمي بين ما بود و عشق نه، اين دل سزاوار ماندن نبود سزاوار ماندن، دل من نبود من از انتهاي جنون آمدم من از زير باران خون آمدم از آنجا كه پرواز يعني خدا سرانجام و آغاز يعني خدا هلا، دينفروشان دنياپرست! سكوت شما پشت ما را شكست چرا ره نبستيد بر دشنهها؟ نداديد آبي به لب تشنهها نرفتيد گامي به فرمان عشق نبرديد راهي به ميدان عشق اگر داغ دين بر جبين ميزنيد چرا دشنه بر پشت دين ميزنيد؟ خموشيد و آتش به جان ميزنيد زبونيد و زخم زبان ميزنيد كنون صبر بايد بر اين داغها كه پر گل شود كوچهها، باغها شب است و سكوت است و ماه است و من...
خیلی وقت بود که عکسی نگذاشته بودم یک سرور مناسب جهت به روز کردن عکسهام پیدا نکردم حالا هم فعلا از سایت خودمون دارم استفاده میکنم
راستی من چه قدر خود خواهم؟ هر کی میدونه بگه
منطقه خاروانا( محل طلوع خورشيد) در حدود 160 کيلومتري شهر تبريز واقع شده است و شامل روستا هاي ليلاب, نگارستان, آب چل و ... مي باشد.شيريني و زيبايي برف براي ما و عذابي است براي ساکنان اين منطقه، راه هايي که 6 ماه از سال بسته است و آذوقه به وسيله چهار پايان به اين منطقه صعب العبور ارسال مي شود, برفي که سر منشاء آب است و در اين منطقه پر از برف کمبود آب به چشم مي خورد, روستايي که آب شرب و شستشوي لباس آن فقط از يک چشمه استفاده مي شود, دانش آموزاني که در برف با دم پايي به کلاس درس ميروند. و آن چه که در زندگي اين مردمان بيش از سختي محيط به چشم مي خورد قناعتشان بود
دلم هوایی شده
شده ام یک توهم فقط عذاب میکشم انگار که در درونم آسانسوری برای حشرات نصب شده باشد .
خسته بودم و دلگیر روی سکویی نزدیک مسجد نشستم. در فکر بودم که چه باید کرد؟ راست می گفتند سیاه بودم و دلگیر پولی هم که ندارم پس به چه امیدی دخترشان را به من بدهند؟ کار پر در آمدی که ندارم از نظر اجتماعی هم که هیچ اینجا نه کسی ایل وتبارم را می شناسد و نه پدر و مادرم را در همین افکار بودم که دستی گرم بر شانه ام نشست گفت: در چه فکری جوان؟ نمی دانستم چه بگویم و یا چگونه بگویم گفتم : می خواهم ازدواج کنم ولی ... گفت :کسی را مد نظر داری؟ گفتم : نه ولی چند جا که رفتم رنگ چهره و بی پولیم را به رخ کشیدند. مگر اسلام نمی گوید همه نزد خدا برابرند مگر از نظر تقوی و مگر نمی گوید سیاهی و سفیدی ملاک نیست؟ گفت : چرا برخیز . گفتم: کجا؟ دستم را گرفت و شروع به حرکت کرد و من هم به دنبالش از وضعیت خانواده و ایل وتبارم می پرسید و من هم جواب میدادم تا به در خانه ای رسیدیم زیبا تر و قشنگ تر از این خانه در این شهر ندیده بودم در زد و سراغ صاحب خانه را گرفت با خود گفتم شاید می خو اهد برای کار در این منزل مرا معرفی کند وتا وضع مالیم کمی بهتر شود در فکر بودم که صاحب خانه رسید بعد از سلام و احوال پرسی کوتاه به صاحب خانه گفت: شنیده ام دختری داری که وقت ازدواجش هست حاضری این جوان( مرا میگفت گیج بودم مرا ... اینجا... خواستگاری...) را به دامادی خود بپذیری؟ مرد یکه خورد و نگاهی به من انداخت و گفت: جوانان ثروتمند این شهر خواستار دخترم بودند قبول نکردم این جوان چه برتری به نسبت آنها دارد؟ نمیتوانم آینده دخترم را خراب کنم متعجب بودم از این گفت و شنود حق داشت من داماد این خانواده شوم؟ در راه برگشت بودیم و اوبا من صحبت میکرد دل ودماغ حرف زدن را نداشتم که صدایی از پشت سر شنیدیم مرد صاحب خانه بود که دوان دوان به سوی مان می آمد به ما رسید وگفت:صبر کنید جریان صحبت هایمان را با دخترم در میان گذاشتم گفت: چه کسی از او بهتر کسی که پیامبر خدا معرفی کند و من نه بگویم؟
جونم به لب رسیده . همش فحشو بدو بیراه من که دیگه تحمل ندارم . گریه خواهرم بلند تر میشه میگه آخه ما مگه چی کار کردیم چه هیزم تری فروختیم بهشون سکوت میکنم آخه تحمل دخترا کمتره اینو من هم میدونم ولی این دیگه بد جور داغون کننده است هنوزداره مغزم از حرفش سوت میکشه یهو بلند میشم مثل یک دیونه زنجیری میرم جلو تو چشاش نگاه میکنم و هوار دلمو خالی میکنم تو گوشش مرتیکه خر نفهم همه جا خوردن از تو اتاقای دیگه کارمندا میریزن بیرون ارباب روجوع هایی که هنوز منتظرن تا ازشون تکریم بشه میان جلو دستم رو میگیرن همهمه بلند شده خواهرم دستمو میکشه میگه بیا بریم مگه بابا وقتی خواست بره از ما ها اجازه گرفت ؟ اصلا آقا این مسولتون کجاست؟ مهموناش رفتن یا هنوز داره واسه گلزار شهدای دهمون نقشه میکشن که سنگشو از ده بالا بیارن یا ده پائین آقا ما میخوایم استعفا بدیم ازبچه شهید بودن شما ها باید برید دست صدام رو ماچ کنید یک جنگ راه اانداخت تا شماها کار ی بهتون بدن و مثلا بنیاد شهیدی راه بندازین وگرنه از گشنگی مرده بودین اومدم بیرون هنوز سرم داغه آخه مگه من چی ازش خواستم که این جوری جوابمو داد پرسیدم ما تو این شهر غریبیم مادرم حالش خوب نیست بردیمش بیمارستان برا شب جای خواب نداریم گفت: پرونده ات کدوم شهرستانه برو اونجا تقا ضا بده؟ گفتم بابام موقع رفتن تقاضاشو به من نداده بود و گفتم وعده دیدار من وتو روز قیامت سر پل صراط گفت : گوش من از این چیزا پر شده --------------------------- این یک داستان خیالی است عاقلان دانند که داستان چیست؟
صدای وسوسه شیطان در گوشم طنین انداخت: این ماه هم گذشت و تو ماندی ومن ( حامد کمیلی در حال زمزمه میدونین شاید زمزمه شیطان نباشه ولی عجب نفس شیطونی داریم
سلام داره یواش یواش تموم میشه اما هنوز چند تا فرصت واسمون گذاشته یک کم ترمز دستی گناه رو بکشیم سعی کنیم یک کم همش یک کم بهتر باشیم بیایم قدر شبهای قدر رو بدونیم حداقل این بار به جای اینکه هی بگیم خدا اینو بده اونو بده اینو این جوری نصیبمون کن دستمون رو بالا ببریم و بگیم هر چی تو دادی قبول ولی خدا میخوام امروز ازت بخوام که منو بنده بنده خودت کنی یک جورایی معنی واقعی عبد الله بشم همون بنده بنده خدا همون که بعد میشه حبیب الله تا آخرش بشه ثار الله اما خدا خودت خوب میدونی بنده خوبی برات نبودم میدونم که کلی گناه به اسم اسلامت انجام دادم میدونم که بعضی جاها رو اشتباه رفتم ولی خدا اینو هم میدونم که بخشش وکرمت بالا تر وبیشتر از همه گناهان من و جهانیان هست پس قسمت میدم به این شبها به این دست های بیگناهی که به سوی تو بلند میشه به اشک چشمهای مهدی فاطمه اصلا خدا به خودت قسم دستمون رو بهتر بگیر کمکمون کن تا بتونیم بنده خوبی برات باشیم یا حق ما رو هم دعا کنید
سلام یک تور سیاحتی زیارتی تفریحی اعتقادی سیاسی اجتماعی فرهنگی و.... همشو بی خیال می خوایم بریم آسایشگاه دیدن جانبازها کیا میان؟ اونایی که سراغ سلامت رو می گرفتند کجا هستند؟ لطفا توی نظر خصوصی شماره و اگه وسیله هم دارین یا این که همراهی دارید رو بگید تا خبرتون کنم یا حق راستی احتمالا روز ۵شنبه حدود ساعت ۱۰ صبح مکان: به نظر شما میدان ولی عصر خوبه یا پارک وی؟
خسته ای درمانده ای چشمانت به زور باز میشود تا خود خود صبح کار کرده ای و نای بیدار ماندن نداری برای لحظه ای می خواهیم دست جمعی بخوابیم اما کجا؟ تقی: آسفالت سرد شده سایه هم که هست جبار : بابا آبرو ریزیه اینجا تو خیابون جلو چشم مردم؟ من که بیتاب خوابم:گور بابای مردم کردن چیزی بگن مگه واسشون کار نکردیم حالا میخوان چی بگن؟ من میخوابم یا علی دراز میکشم تقی هم جبار با ترس و کمی من و من صابر که از اول خواب بود و منتظر بفرما تو چرت خودمون بودیم که یک هو صدایی اومد نیم خیز شدم چه خبره؟ بابا نگیر عکس نگیر یک جوانک ژیگول داشت از ما عکس می گرفت بهش اعتراض کردیم هدفون رو از گوشش برداشت -جانم مشکلی پیش اومده؟ میخواستین اینجا نخوابین و به راه خودش رفت ما ماندیم و غر غر جابر
آقای سلطانی عزیز دلم برایتان تنگ شده است از شما تشکر میکنم به خاطر لطفی که در حق من داشتید هنوز خاطره دیروز و کلاس درسی که برایم در کنار خیابان گذاشتید در خاطرم هست و به قول مولا علی(ع): هر کس کلامی به من بیاموزد من بنده او هستم پس بوسه مرا بر دستان خود همیشه پذیرا باشید شاگرد کوچک شما
همیشه یک سوال ازت میپرسه: وقتی من شهید شدم مییاد بهم سر بزنید؟ سلامت جانباز قطع نخاع اگه تونستید شما هم بهش سر بزنین یا حق
تا حالا با خودت فکر کردی یک دلقک که تو رو میخندونه درد و دلشو به کی میگی؟ من میگم تنها کسی که اشک دلقک رو میبینه همسرشه و میدونیم که هر مرد موفق کنارش یک زن فرشته سیرت وجود داره به امید هزار سالگی فرشته ها و دلقک ها
تبریز-چهار راه شهناز
تبریز- چهارراه شهناز
وقیامت نزدیک است برای آن روز چه کرده ایم؟ این هم ادامه عکسها
این نمایشگاه در موزه رضا عباسی بر پاست خانم مهری هم مترجم این نمایشگاه در ضمن امروز هم روز خبرنگار بود
راستی تا حالا شده فکر کنی چرا اینجا و توی این سرزمین به دنیا اومدین؟ و یا اینکه این کسانی که پدر و مادر ما بودن چه قدر ما در انتخابشون سهیم بودیم؟ و یا اینکه فرزندان آینده ما راجع به ما چی فکر میکنن؟ اصلا ما چه قدر در تغییر آینده فردی خود سهیم هستیم؟ و به قول مولانا: از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
این هفته هفته اعدام بود از اعدام متجاوزان به عنف در مشهد تا اعدام قاتلان قاضی مقدس این جوان ۲۸ ساله که قاضی جعفر پور را کشت و به اعدام در ملا عام محکوم شد اما چیزی که دلم را به رنج آورد این بود که میگفت: من به قرآن تفال زدم و آیه کشتن ستمگران آمده بود سوال اینجاست چطور این جوان از این آیه ستمکار بودن قاضی جعفر پور را استنباط کرده است؟
دلم گرفت بد جوری هم من نباید گلگی کنم اما استاد شما که قرار بود اجازه عکاسی در این کنسرت را ندهید به این حرکت چه می گوئید؟ کاش موبایل من هم دوربین داشت |
درباره وبلاگ
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانمصطفی قطبیريحانه پیوندها
داستانهاي كوتاه از يك كودك با ...
كاريكاتور سياسي يا سياست كاريكاتوري |