تبليغاتX
دوستي كي فراموش شود

دوستي كي فراموش شود

اگه دنبال چيزي عجيب مي گردي اينجا هيچ خبري نيست.اما شايد چيزاي عجيبي پيدا كني .

توجه توجه

در ۲۲ آبان ۱۳۸۸ كه مصادف با ۲۵ ذالقعده و روز دحو الارض بود

آخرين نسخه قطبي ها  و سليماني ها به روز شد.

 

براي سلامتي همه مسافرا صلوات

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت0:26توسط مصطفی قطبی | |


فضاي صنعت هميشه خشك و بي روح خود را نشان مي دهد.

اي كاش هميشه يك گل در كنار دستگاه هاي بي روح قرار مي گرفت.


+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت10:37توسط مصطفی قطبی | |

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت20:57توسط مصطفی قطبی | |

در حد شوخيش خوبه


+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت21:59توسط مصطفی قطبی |

 

جام جم آنلاين: كامران دانشجو رئيس ستاد انتخابات كشور بعد از ظهر امروز در جمع خبرنگاران با اشاره به آمار ثبت نام كنندگان انتخابات رياست جمهوري دهم گفت: تا ساعت 15 و 30 دقيقه امروز تعداد افرادي كه براي انتخابات رياست جمهوري دهم ثبت نام كردند 50 نفر بود كه از اين تعداد 46 نفر مرد و 4 نفر زن بودند.

وي با اشاره به شغل افراد ثبت نام كننده نيز گفت: شغل افرادي كه در انتخابات ثبت نام كردند عبارتند از دندان پزشك، مدير عامل، كارشناس، پژوهشگر، فرهنگي، بازنشسته، كارمند، شغل آزاد و راننده تريلي است.

ادامه عکسها را اینجا  ببینید.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت9:37توسط مصطفی قطبی | |

باید حسرت خورد که در زمانی

پادشاهان قاجار این منطقه زیبا را به روسه سپردند تا که شاید

...

مثلا پشتوانه ای برای خود بسازند

اما به قیمت از دست دادن کشور

اینجا منطقه مرزی ارس است و این رود مرزی

حد فاصل ایران عزیز با کشور آذربایجان است .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت20:30توسط مصطفی قطبی | |

 

جشنواره عکس فیروزه در تبریز برگزار شد

و ...

تنها عکس من که به جمع عکس های برگزیده نمایشگاه راه یافت.

کاشکی برنده میشدم

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت20:8توسط مصطفی قطبی | |

و سلام

که اگر شما مخاطب باشید و من نویسنده پس حق رواست که داستان مدرن ادامه یابد

شاید اگر ارمیا بود  ۩

و اگر امیر خانی بود

TinyPic image

۵ بار  ۩

و حال باید


این رمان جدید آ قاي امير خاني خوب است

شروع دارد

سيلورمن دارد به جاي ۷    كورـ   نويسنده خواسته اين گونه بنويسدـ

سهراب دارد به جاي درويش مصطفا

و  " من عشق فعف ...." دارد به جاي گاد پليس يو

اما هر چه كه دارد خاتمه خوبي ندارد

ارميا گير است بين خود و آرميتا

كلي اطلاعات عمومي دارد براي من

ولي آيا براي امير خاني-این جمله با عکسش معترضه به حساب می آید

TinyPic image

 ۩ ۵ بار واجبه عند امير خاني

تا اینجا رو میگم ها-

اين رمان چه بود؟

براي مخاطب چه گونه تر بود؟

وقتي رمان مدرن ميشود

پس مخاطب حق دارد مرگ مولف را پذيرفته و برداشتي داشته باشد جداي از نوسينده

پس هر تعداد كه خواستيد  ۩  عند مخاطب

يا علي مددي

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت14:24توسط مصطفی قطبی | |

انتظار حرکتي پوياست، همراه با معرفت و شناخت امام راهي است براي پويايي. انتظار شاخه اميدي است که در دل منتظران جوانه زده است و هرساله ياد مي کنند سر آغاز ولادت آخرين منجي را.

TinyPic image

TinyPic image

 

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت19:1توسط مصطفی قطبی | |

سلام

عکسهای محمد فیض آبادی از مراسم خطبه خوانی شب شهادت امام رضا (ع)

اول نوشتار تسلیت  میگم این روزها رو

همیشه آخر ماه صفر خیلی سنگین و بد جور برام تموم میشه

نمی دونم چرا و چه حکمتی توش هست؟

ولی روز اول ربیع همیشه برام فرق داره

جوری که نمیخوام هیچ وقت تموم بشه

راستی شما دلیل این تفاوت رو میدونید

همش کلا ۲۴ ساعت هم بیشتر تفاغوت توش نیست

ولی یک جوری هست؟( یک حس غیر قابل بیان)

برام دعا کنید

از حالا ۲ بار ۲ بار برام دعا کنید

التماس دعا

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت20:6توسط مصطفی قطبی | |

همیشه یک چیزایی ذهن رو خط میندازه

اونوقت مثل سی دی های خش دار وقتی به این قسمت ها میرسی هنگ میکنی

همیشه هم این هنگ بد نیست

مروری است بر خاطرات اون هم چه خاطراتی

بماند

چون من یک آدم خود خواه هستم

و این شعر رو هم دوست داشتم

براتون میزارم

شاید شما هم خوشتون بیاد

 

       تصاویری از کاروان راهیان نور

 

فقط اول یک صلوات نثار همه شهداء مخصوصا پدر خودم که این روزها دوباره نبودش برام تازه شده بفرستید

-----------------

شب است و سكوت است و ماه است و من

فغان و غم اشك و آه است و من

 

شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام

 

شب و ناله‌هاي نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو

 

من امشب خبر مي‌كنم درد را

كه آتش زند اين دل سرد را

 

بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سرزند از گريبان من

 

مرا كشت خاموشي ناله‌ها

دريغ از فراموشي لاله‌ها

 

كجا رفت تأثير سوز و دعا؟

كجايند مردان بي‌ادّعا؟

 

كجايند شور‌آفرينان عشق؟

علمدار مردان ميدان عشق

 

كجايند مستان جام الست؟

دليران عاشق، شهيدان مست

 

همانان كه از وادي ديگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند

 

هلا، پير هشيار درد آشنا!

بريز از مي صبر، در جام ما

 

من از شرمساران روي توام

ز دُردي كشان سبوي توام

 

غرورم نمي‌خواست اين سان مرا

پريشان و سر در گريبان مرا

 

غرورم نمي‌ديد اين روز را

چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را

 

غرورم براي خدا بود و عشق

پل محكمي بين ما بود و عشق

 

نه، اين دل سزاوار ماندن نبود

سزاوار ماندن، دل من نبود

 

من از انتهاي جنون آمدم

من از زير باران خون آمدم

 

از آن‌جا كه پرواز يعني خدا

سرانجام و آغاز يعني خدا

 

هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!

سكوت شما پشت ما را شكست

 

چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟

نداديد آبي به لب تشنه‌ها

 

نرفتيد گامي به فرمان عشق

نبرديد راهي به ميدان عشق

 

اگر داغ دين بر جبين مي‌زنيد

چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟

 

خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد

زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد

 

كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها

كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها

 

شب است و سكوت است و ماه است و من...

 الهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت17:46توسط مصطفی قطبی | |

خیلی وقت بود که عکسی نگذاشته بودم

یک سرور مناسب جهت به روز کردن  عکسهام پیدا نکردم

حالا هم فعلا از سایت خودمون دارم استفاده میکنم


راستی من چه قدر خود خواهم؟

هر کی میدونه بگه

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت18:4توسط مصطفی قطبی | |

منطقه خاروانا( محل طلوع خورشيد) در حدود 160 کيلومتري شهر تبريز واقع شده است

و شامل روستا هاي ليلاب, نگارستان, آب چل و ... مي باشد.شيريني و زيبايي برف براي ما

و عذابي است براي ساکنان اين منطقه، راه هايي که 6 ماه از سال بسته است و آذوقه به وسيله

 چهار پايان به اين منطقه صعب العبور ارسال مي شود, برفي که سر منشاء آب است و در اين منطقه

 پر از برف کمبود آب به چشم مي خورد, روستايي که آب شرب و شستشوي لباس آن فقط از

 يک چشمه استفاده مي شود, دانش آموزاني که در برف با دم پايي به کلاس درس ميروند.

و آن چه که در زندگي اين مردمان بيش از سختي محيط به چشم مي خورد قناعتشان بود

منطقه خاروانا به روایت تصویر 

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت20:41توسط مصطفی قطبی | |

دلم هوایی شده
میام و میرم
منتظرم یکی بهم گیر بده تا دعوا راه بندازم
خودت خوب میدونی چه دعوایی راه می ندازم
رفتم توی خیابون
آقا .... خانم..... لطفا ...

TinyPic image
هیچ کس دلش نمی خواد حرف دلم را بشنود
منتظرم دوباره دعوتم کنند
تا پا به حرم بگذارم
و دل سبک کنم
.....
یادته گوهر شاد رو
یادته دم جمکران
یادته اولین ما, الشعیر رو
یادته مستی کریم رو
یادته دل تنگ ادما رو
..........
خوشیم به خوشی دوستان

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت14:40توسط مصطفی قطبی | |

شده ام یک توهم
پر از خودم
و خالی از خدا
همچون باد کنی که هر لحظه به سویی میرود
آه از نهادم بر می آید
آه نیست
تکه های قلبم است که از دهانم بیرون
می آید.
طشت طشت پر از خون و کثافت می شود
ولی مگر جانم به در می آید.

TinyPic image

فقط عذاب میکشم
دیشب تب داشتم
تا خود صبح می لرزیدم .
خودم خودم را پا شویه میکردم
خودم برای خودم دستمال خیس می کردم و بر پیشانی می گذاشتم.
هذیان میگفتم و خودم به خودم دل داری میدادم.
شده بودم پرستار خودم
درد در تمام بدنم میپیچید
احساس میکردم که حشرات در زیر پوستم در حرکتند.

انگار که در درونم آسانسوری برای حشرات نصب شده باشد .
از خواب بیدار شده ام
اما هنوز خسته ام

TinyPic image


دیشب پا به پای خودم تا صبح پرستاری کرده بودم

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت6:40توسط مصطفی قطبی | |

خسته بودم و دلگیر روی سکویی نزدیک مسجد نشستم. در فکر بودم  که چه باید کرد؟

راست می گفتند سیاه بودم و دلگیر پولی هم که ندارم پس به چه امیدی دخترشان را به من بدهند؟

کار پر در آمدی که ندارم از نظر اجتماعی هم که هیچ اینجا نه کسی ایل وتبارم را می شناسد و نه پدر و مادرم را

در همین افکار بودم که دستی گرم بر شانه ام نشست

TinyPic image

گفت: در چه فکری جوان؟

نمی دانستم چه بگویم  و یا چگونه بگویم

گفتم : می خواهم ازدواج کنم ولی ...

گفت :کسی را مد نظر داری؟

گفتم : نه  ولی چند جا که رفتم رنگ چهره و بی پولیم را به رخ کشیدند. مگر اسلام نمی گوید همه نزد خدا برابرند  مگر از نظر تقوی و مگر نمی گوید سیاهی و سفیدی ملاک نیست؟

گفت : چرا برخیز .

گفتم: کجا؟

دستم را گرفت و شروع به حرکت کرد و من هم به دنبالش

از وضعیت خانواده و ایل وتبارم می پرسید و من هم جواب میدادم تا به در خانه ای رسیدیم

زیبا تر و قشنگ تر از این خانه در این شهر ندیده بودم

در زد و سراغ صاحب خانه را گرفت

با خود گفتم شاید می خو اهد برای کار در این منزل مرا معرفی کند وتا وضع مالیم کمی بهتر شود

در فکر بودم که صاحب خانه رسید

بعد از سلام و احوال پرسی کوتاه به صاحب خانه گفت: شنیده ام  دختری داری که  وقت ازدواجش هست

حاضری این جوان( مرا میگفت  گیج بودم مرا  ... اینجا... خواستگاری...) را به دامادی خود بپذیری؟

مرد یکه خورد و نگاهی به من انداخت و گفت: جوانان ثروتمند این شهر خواستار دخترم بودند قبول نکردم این جوان چه برتری به نسبت آنها دارد؟ نمیتوانم آینده دخترم را خراب کنم

متعجب بودم از این گفت و شنود

حق داشت من داماد این خانواده شوم؟

در راه برگشت بودیم  و اوبا من صحبت میکرد

دل ودماغ حرف زدن را نداشتم که صدایی از پشت سر شنیدیم

مرد صاحب خانه بود که دوان دوان به سوی مان می آمد

به ما رسید وگفت:صبر کنید  جریان  صحبت هایمان را با دخترم در میان گذاشتم

گفت: چه کسی از او بهتر کسی که پیامبر خدا معرفی کند و من نه بگویم؟

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت17:31توسط مصطفی قطبی | |

جونم به لب رسیده .

همش فحشو بدو بیراه   من که دیگه تحمل ندارم . گریه خواهرم بلند تر میشه میگه آخه ما مگه چی کار کردیم چه هیزم تری فروختیم بهشون

TinyPic image

سکوت میکنم آخه تحمل دخترا کمتره اینو من هم میدونم

ولی این دیگه بد جور داغون کننده است

هنوزداره مغزم از حرفش سوت میکشه

یهو بلند میشم

مثل یک دیونه زنجیری میرم جلو  تو چشاش نگاه میکنم و هوار دلمو خالی میکنم تو گوشش

مرتیکه خر نفهم

همه جا خوردن

از تو اتاقای دیگه کارمندا میریزن بیرون

ارباب روجوع هایی که هنوز منتظرن تا ازشون تکریم بشه میان جلو دستم رو میگیرن

همهمه بلند شده

خواهرم دستمو میکشه میگه بیا بریم  مگه بابا وقتی خواست بره از ما ها اجازه گرفت ؟

اصلا آقا این مسولتون کجاست؟ مهموناش رفتن یا هنوز داره واسه گلزار شهدای دهمون نقشه میکشن که سنگشو از ده بالا بیارن یا ده پائین

آقا ما میخوایم استعفا بدیم ازبچه شهید بودن

شما ها باید برید دست صدام رو ماچ کنید

 یک جنگ راه اانداخت  تا شماها کار ی بهتون بدن و مثلا بنیاد شهیدی راه بندازین

وگرنه از گشنگی مرده بودین

 اومدم بیرون هنوز سرم داغه آخه مگه من چی ازش خواستم که این جوری جوابمو داد

پرسیدم ما تو این شهر غریبیم

مادرم حالش خوب نیست بردیمش بیمارستان

برا شب جای خواب نداریم

گفت: پرونده ات کدوم شهرستانه برو اونجا تقا ضا بده؟

گفتم بابام موقع رفتن تقاضاشو به من نداده بود

و

گفتم وعده دیدار من وتو روز قیامت سر پل صراط 

گفت : گوش من از این چیزا پر شده

---------------------------

این یک داستان خیالی است

عاقلان دانند

که داستان چیست؟

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت20:6توسط مصطفی قطبی | |

صدای وسوسه شیطان در گوشم طنین انداخت:

این ماه هم گذشت و تو ماندی ومن

TinyPic image

( حامد کمیلی در حال زمزمه)

میدونین

شاید زمزمه شیطان نباشه

ولی عجب نفس شیطونی داریم

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت20:9توسط مصطفی قطبی | |

سلام

داره یواش یواش تموم میشه

اما هنوز چند تا فرصت واسمون گذاشته

یک کم ترمز دستی گناه رو بکشیم

سعی کنیم یک کم

همش یک کم بهتر باشیم

TinyPic image

بیایم قدر شبهای قدر رو بدونیم

حداقل این بار به جای اینکه هی بگیم خدا

اینو بده اونو بده

اینو این جوری نصیبمون کن

دستمون رو بالا ببریم و بگیم

هر چی تو دادی قبول

ولی

خدا میخوام امروز ازت بخوام که منو بنده بنده خودت کنی

یک جورایی معنی واقعی عبد الله بشم

همون بنده بنده خدا

همون که بعد میشه حبیب الله

تا آخرش بشه ثار الله

اما خدا خودت خوب میدونی بنده خوبی برات نبودم

میدونم که کلی گناه به اسم اسلامت انجام دادم

میدونم که بعضی جاها رو اشتباه رفتم

ولی خدا

اینو هم میدونم که بخشش وکرمت بالا تر وبیشتر از همه گناهان من و جهانیان هست

پس قسمت میدم

به این شبها

به این دست های بیگناهی که به سوی تو بلند میشه

به اشک چشمهای مهدی فاطمه

اصلا خدا به خودت قسم دستمون رو بهتر بگیر

کمکمون کن تا بتونیم بنده خوبی برات باشیم

یا حق

ما رو هم دعا کنید

 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت18:51توسط مصطفی قطبی | |

سلام

یک تور سیاحتی زیارتی

تفریحی

اعتقادی سیاسی

اجتماعی فرهنگی

و....

همشو بی خیال

TinyPic image

می خوایم بریم آسایشگاه

دیدن جانبازها

کیا میان؟

اونایی که سراغ سلامت رو می گرفتند کجا هستند؟

لطفا توی نظر خصوصی شماره و اگه وسیله هم دارین یا این که همراهی دارید رو بگید تا خبرتون کنم

یا حق

راستی احتمالا روز ۵شنبه حدود ساعت ۱۰ صبح

مکان: به نظر شما میدان ولی عصر خوبه  یا پارک وی؟

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت14:2توسط مصطفی قطبی | |

خسته ای

درمانده ای

چشمانت به زور باز میشود

تا خود خود صبح کار کرده ای و نای بیدار ماندن نداری

برای لحظه ای می خواهیم دست جمعی بخوابیم اما کجا؟

تقی: آسفالت سرد شده سایه هم که هست

جبار : بابا آبرو ریزیه اینجا تو خیابون جلو چشم مردم؟

من که بیتاب خوابم:گور بابای مردم کردن چیزی بگن

مگه واسشون کار نکردیم  حالا میخوان چی بگن؟

من میخوابم یا علی

دراز میکشم

تقی هم

جبار با ترس و کمی من و من

صابر که از اول خواب بود و منتظر بفرما

TinyPic image

تو چرت خودمون بودیم که یک هو صدایی اومد

نیم خیز شدم

چه خبره؟

بابا نگیر عکس نگیر

یک جوانک ژیگول داشت از ما عکس می گرفت

بهش اعتراض کردیم

هدفون رو از گوشش برداشت

-جانم مشکلی پیش اومده؟ میخواستین اینجا نخوابین

و به راه خودش رفت

ما ماندیم و غر غر جابر

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت20:3توسط مصطفی قطبی | |

 

آقای سلطانی عزیز دلم برایتان تنگ شده است

TinyPic image

از شما تشکر میکنم به خاطر لطفی که در حق من داشتید

هنوز خاطره دیروز و کلاس درسی که برایم در کنار خیابان گذاشتید در خاطرم هست

و به قول مولا علی(ع):

هر کس کلامی به من بیاموزد من بنده او هستم

پس

بوسه مرا بر دستان خود همیشه پذیرا باشید

شاگرد کوچک شما

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت19:55توسط مصطفی قطبی | |

 

TinyPic image

همیشه یک سوال ازت میپرسه:

وقتی من شهید شدم مییاد بهم سر بزنید؟

 

سلامت جانباز قطع نخاع

اگه تونستید شما هم بهش سر بزنین

یا حق

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت20:9توسط مصطفی قطبی | |

 

TinyPic image

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت19:18توسط مصطفی قطبی | |

 

TinyPic image

تا حالا با خودت فکر کردی یک دلقک که تو رو میخندونه

درد و دلشو به کی میگی؟

من میگم تنها کسی که اشک دلقک رو میبینه همسرشه

و میدونیم

که هر مرد موفق کنارش یک زن فرشته سیرت وجود داره

به امید هزار سالگی فرشته ها و دلقک ها

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت19:47توسط مصطفی قطبی | |

 

TinyPic image

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت19:9توسط مصطفی قطبی | |

 

TinyPic image

تبریز-چهار راه شهناز

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت19:4توسط مصطفی قطبی | |

 

TinyPic image

تبریز- چهارراه شهناز

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت19:0توسط مصطفی قطبی | |

 

 

TinyPic image

 

 

TinyPic image

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت20:3توسط مصطفی قطبی | |

TinyPic image

TinyPic image

TinyPic image

 

وقیامت نزدیک است

برای آن روز چه کرده ایم؟

 این هم ادامه عکسها

ادامه عکسها

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت20:42توسط مصطفی قطبی | |

TinyPic image

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت21:6توسط مصطفی قطبی | |

این نمایشگاه در موزه رضا عباسی بر پاست

TinyPic image

خانم مهری هم مترجم این نمایشگاه

TinyPic image

در ضمن امروز هم روز خبرنگار بود

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت20:22توسط مصطفی قطبی | |

راستی تا حالا شده فکر کنی چرا اینجا و توی این سرزمین به دنیا اومدین؟

و یا اینکه این کسانی که پدر و مادر ما بودن چه قدر ما در انتخابشون سهیم بودیم؟

و یا اینکه فرزندان آینده ما راجع به ما چی فکر میکنن؟

اصلا ما چه قدر در تغییر آینده فردی خود سهیم هستیم؟

TinyPic image

و به قول مولانا:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت17:4توسط مصطفی قطبی | |

این هفته هفته اعدام بود

از اعدام متجاوزان به عنف در مشهد

تا اعدام قاتلان قاضی مقدس

وTinyPic image

این جوان ۲۸ ساله که قاضی جعفر پور را کشت و به اعدام در ملا عام محکوم شد

اما چیزی که دلم را به رنج آورد این بود

که میگفت:

من به قرآن تفال زدم  و آیه کشتن ستمگران آمده بود

سوال اینجاست

چطور این جوان از این آیه ستمکار بودن قاضی جعفر پور را استنباط کرده است؟

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت19:28توسط مصطفی قطبی | |

دلم گرفت

بد جوری هم

من نباید گلگی کنم

اما استاد

شما که قرار بود اجازه عکاسی در این کنسرت را ندهید

به این حرکت

 چه می گوئید؟

کاش موبایل من هم دوربین داشت

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت19:57توسط مصطفی قطبی | |

TinyPic image

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت12:52توسط مصطفی قطبی | |