|
حسین را کشتند عاشورا را از تقویم ها حذف کنند تا
ما با حسينيم يا عليه حسين
برف مي بارد و تو تازه سرما را بيشتر حس مي كني با خود مي گويي انسان اوليه چه طور خود را از سرما محافظت مي كرد؟ كم كم به جاده اصلي مي رسم . نفسي تازه ميكنم و انتهاي جاده را مي نگرم . خورشيد آخرين زمزمه هاي حضورش را نشانت مي دهد و ديگر نيست ميشود. كمي از جاده را طي ميكني ،اما هيچ نشاني از وسيله اي كه تو را به جايي برساند نمي بيني با خود شروع ميكني به زمزمه اول شعر هاي عاشقانه را بلند بلند مي خواني " مرا به بوس مرا به بوس براي آخرين بار تو را خدااااااا نگه دار كه... " كه ترس دو باره بر دلت پر مي كشد. شعر هايت را كمي متعادل تر مي كني تا خدايي نكرده سگي و يا گرگي تو را نبوسد _ با خودت مي خندي- و ادامه مي دهي صداي باد در گوشت زوزه مي كشد. سفيدي برف كمي از جاده را روشن كرده است . پس هنوز مي تواني طي طريق كني. دوباره مي خواني ... " شبي كه با ياد تو من ... دوان دوان تا لب چشم...ه ..." سرد است و سرما دلت را مي لرزاند. از دور صداي اگزوز نخراشيده اي را مي شنوي بر ميگردي و لكه نورهاي را مي بيني كه به تو نزديك مي شود. كاميوني است كه خورناس كشان گردنه را به پائين مي آيد. منتظر مي ماني و سعي ميكني وقتي نزديك تو شد با تمام وجود صدايش كني . مي ايستي و لحظه شماري مي كني . در دلت شروع به خواندن انواع و اقسام وردها و دعاهاي كه مي داني و از حفظ هستي ميكني. نزديك تر مي شود سرما بيشتر تنت را به لرزه مي گيرد. نورها پر رنگ تر مي شود ، دستهايت را به هم مي مالي ، صداي ضبط كاميون بلند تر مي شود و حتي مي تواني صداي خواننده اش را حدس بزني. شروع به فرياد زدن مي كني و مي داني كه برايت نخواهد ايستاد و با هيبت عرياني كه داري ، راننده ترس بيشتر ي پيدا مي كند و فرار ....: آقا تو رو خدا وايسا نامردا همه وسايلمو دزديدن لباسام رو هم بردن تو رو خدا وايسا وايسا كمك كمك كن ... . و ماشيني كه از تو دور مي شود و اشك گونه هايت را نمناك تر ميكد و سوز سرما هم كمك به آن. 500 متر بالاتر كاميون مي ايستد و ... خدايا شكرت
كوه جبل النور در نزديكي مكه است و غار حراء در دل اين كوه جاي دارد . بالا رفتن از اين كوه آن چنان سخت است كه گاهي زائران از نيمه راه بر مي گردند و با خود فكر ميكني كه پيامبر در آن سالها با چه مشقتي به اين غار پناه مي برد و به عبادت و راز و نياز مي پرداخت. و حراء شاهد تنهايي هاي آن رسول نوراني بود. چه شب هايي كه حراء تا به صبح عبادت آن حضرت را به ياد دارد و روزهايش روزه هاي آن رسول را ؛ و حراء به ياد دارد آن روزي را كه پيامبر توانست بخواند آن هم به فرمان خدا ؛ كه وحي شد بر او "اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ .خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ "
كبوتر بودن چه حسي دارد آزاد و رها اما چگونه مي شود كه كبوتر حرم امن تو اسير است. ... كه هر كجا بروم من كبوتر حرمم.. اين روزها هر كه دلش را روانه حرم امام هشتم كرد ما را هم از دعاي خودش بهرمند سازد متشكرم
چند روز پیش کمیل سهیلی تماس گرفت و خواست برایش مطلبی بنویسم که به شهادت هم ارتباطی داشته باشد. فی البداهه برایش نوشتم و شد این مطلبی که می خوانید: فرزند شهيد قطبي : مادرم نيز پاسدار بود فرزند شهيد قطبي كه هم اكنون به صورت حرفه اي در زمينه عكاسي خبري فعاليت دارد در مورد خاطرات كودكي اش پس از شهادت پدر بزرگوارشان به خبرنگار نويد شاهد گفت : روزهاي كودكيم با نبود پدر شروع شد و هر وقت كه سراغي از مادر مي گرفتم برايم از پر كشيدن كبوتر ها مي گفت و نمي دانستم منظورش چيست.
يكي از دوستان در پيامكي تبريك عيد را اينگونه برايم فرستاد " ...صد شكر كه اين رفت و صد حيف كه آن آمد " و مي دانيد شاعر گفته است: " صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت "
پر رو
شب هاي قدر است و قدر نميدانيم قدر را نگاهم به دست هاي توست زبانم بند آمده و كلام در زبانم گم ميشود انگار كه هزيان مي شنوي بهخاطر لكنت زبانم اما مي دانم كه مي داني در دلم و نگاهم چه جستجو ميكنم مي خواهم كه بخواهي برايم خير را خوبي را نيكي را و هر آنچه كه بايد و نبايد را زبان باز ميكنم تا بگويم خدايا مي خواهم و مي خواهم اما من با خود چه آورده ام تا اگر بحث معامله باشد داد و ستد كنم گناه و گناه و گناه با خود آورده ام واي بر من و قفل بر دهانم كه چه جنسي براي معامله با خود آورده ام باز نگاهم به دستهاي توست و انتظارميكشم نگاهم به چشم هاي اشك آلود توست وشرم ميكنم نگاهم به زمين دوخته مي شود كه سنگيني اعمالم گردنم را آويخته تنم يخ ميكند ازسرما دست هايم را شما برايم دعا كنيد قفل كلام در دهانم ميشكند ومي خوانم " الهم عجل لوليك الفرج" كه ميدانم بنده اي نبوده ام كه خودم را براي ظهور آماده كرده باشم اما اميد كه دردلم جوانه زده است و بخوانيم همه با هم با ايمان وقلبي مطمئن
اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد؛ و از خدايى كه به [نام] او از همديگر درخواست مىكنيد پروا نماييد؛ و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است. (١)
دوستي برايم پيامكي زد با sms شاعرانه اين چونين: گرگها خوب بدانند ، در اين ايل غريب گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز گر چه نيكان همگي بار سفر بر بستند شير مردي چو علي خامنه اي هست هنوز در جوابش نوشتم : جان ما جان علي هست هنوز چشم ما چشم اميد است هنوز چون كه ما منتظر صاحب خويشيم هنوز پيش او جان بسپاريم هنوز اگر ايرادي داشت تذكر دهيد تا ياد بگيريم . پيشاپيش عيد فطر بر روزه خواران عزيز مبارك احتمالا لذت روزه در كامتان يخ كرده
يادم نيست چه سالي بود كه حادثه سقوط مزار شريف اتفاق افتاد و بعدش هم شهادت بچه هاي سفارت ايران و شهيد شدن محمود صارمي. از اون سال به پيشنهاد ايرنا و... 17 مرداد ماه رو به عنوان روز خبرنگار اعلام كردند ، بلكه در اين روز به ياد شهادت بچه ها در مزار شريف باشيم و در عين حال بقيه افراد از سختي كار خبرنگاري اطلاعي پيدا بكنند. اما هميشه اين اتفاق جالب مي افته ، مثل روز معلم كه از دست دادن آدمي همچون شهيد مطهري انگار روز جشن معلم ها ميشه و حالا هم روز خبر نگار . نمي دونم بايد شاد باشم يا... ، اما به هر حال ياد آدم هايي رو كه از دست داديم رو بايد گرامي داشت . چند وقت پيش اين عكس رو در وبلاگ ساتيار ديدم . كاري به حاشيه ها ندارم . http://satyar.ir/archives/2007_08.html به هر حال روز خبرنگار با هميه سختياش مبارك ؛ اگر در كارمون هم صادق باشيم يا حق
دلم تنگ میشود
قسم به نام تو ای دوست
sar dar nemeavaram . in karhay انتحاري che manaei darad? magar ba in karhay raeis jomhour احمدي نژاد heyat dolat az nabayad dobareh ray giri shavad? " اصل 136 قانون اساسي است كه ميگويد اگر بعد از راي اعتماد و در طول دوره دولت،
نصف اعضاي كابينه تعويض شدند، دولت مجبور است كه مجددا براي آنها از مجلس رأي
اعتماد بگيرد. باتوجه به اينكه تعداد اعضاي تغيير يافته كابينه با اين تغييرات به
11 نفر افزايش مييابد؛ به اين ترتيب بيش از نصف اعضاي كابينه تغيير كرده است و
دولت مجبور است مجددا براي هشت روز باقيمانده از مجلس رأي اعتماد بگيرد." nemidanam in kar raeis jomhour bar asas kodam asle nezam ast ? ya shayad ham asle ahmadi nejad ast? aya rahim mashaei ba an amalkardash inghadr ارزش dard? shoma چه فكر ميكنيد?
از بس اخبار ضد و نقيض شنيده ام خسته شدم بالاخره متن خبر و دستخط رو ديدم تا مطمئن شدم. راستي با خود فكر كرده ايد در اين فضاي آلوده كه هر كس خود منبع خبري هر چند موثق باشد اعتماد كردن به اخبار چه قدر سخت است؟
بدون نگاه کردن به جوابها این تست را انجام دهید. ۱. یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید. 1. انیشتین ۲. نلسون ماندلا ۳. جاکوب زوما ۴. تام کروز ۵. بیل گیتس ۶. گاندی ۷. براد پیت ۸. محمد علی کلی ۹.مصطفی قطبی ۱۰. باراک اوباما میدونم میدونم .... من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم! اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن.... ظاهرا من الگوی زندگی تو هستم کاریش نمیشه کرد دیگه همینه :)
سلام و باز روز ۱۳ رجب المرجب نزدیک است. همان روزی که آغاز ایام البیض است و چه قدر دلم تنگ است. همان روزی که فاطمه بنت اسد خوشحال بود که اولادش صحیح و سالم به دنیا آمد . مگر میشود که دیوار کعبه شکاف بردارد و مادری از فشار طواف کنندگان در امان بماند؟ مگر میشود رجب باشد و دلت هوایی نشود روز پدر می خوانندش که فرمود: من و علي بن ابي طالب دو پدر اين امتيم و حق ما بر آنان از حق پدر و مادرشان بيشتر..." چه کنم که دلم هوایی است ُ همه جشن میگیرند تا یادشان نرود که روز پدر است و برای پدرانشان هدیه ای هر چند ناچیز تهیه میکنند. و من مانده ام که این بار جه هدیه ای؟ چه سوره ای ؟ چه دعایی ؟ که چه کنم تا غافل گیرت کنم و می دانم که باز تو برنده ای و من شرمنده. هر سال این تو بوده ای که هدیه ای به من داده ای و هر سال من شرمنده تو و بزرگواریت . شنیده ام که تعدادی از بچه ها برای پدران آسمانی شان جشنی تدارک دیده اند با حضور ُ حضور در کنار پدرانشان ـ که خیلی دلم برایت تنگ است را سر دهند انگونه که هیچ کس باور ندارد تا سر بلند تر از همیشه نام پدر را در دل زنده کنند- نمیدانم و می دانی فاصله ها زیاد است از اینجا تا کنار تو و میدانم که نزدیکی و هر لحظه به یاد من و فرزندانت دلم میخواهد در آغوشت آرام بگیرم و دستی از سر لطف همانند کودکیم بر سر م بکشی ـ هر چند خیلی ها باور ندارند که من هنوز کودک درونم بزرگ نشده تا بتوانم حست کنم ـ و شاید همین حس کودکی است که اگر بتوانم از جانب تو دستی بر سر کودکی خواهم کشید میدانی که این روزها دلم پیش خودم نیست که همچون کبوتر جلدی به سوی خیالت پرواز میکند و باز در کنار تو پریدن لذتی است . یادم آمد که برایت بگویم ــ که خودت می دانی این سالها که نبودی مادر چه مردانه برایمان پدری کرد ـ برایش دعا کنی و مگر میشود که عاشقش باشی و دعایش نکنی؟ لحظه ها باز هم میگذرند و من هنوز منتظرم ای کاش دمی لحظات دارای قبض و بسط نبودند تا خیالت را در کنارم بیش تر احساس کنم شادی روحت صلواتی می فرستم و منتظرم و می دانم که میدانی انتظار چیست پس منتظرم یا حق
من به میر محسن کروبی نزاد رای می دهم و گرنه ...
دلم میخواست بال داشتم اونوقت همتون رو میکشتم
من می آم تو نیا
دیروز خاتمی و معین دیدار و در مورد اجماع بر احمدی نژاد به توافق رسیدند میر حسین اعلام کرد : دارم فک میکنم قالیباف با شهر دار ترکمن آباد سفلی دیدار و اعلام کرد : نمیام کروبی گفت : اگه همه بیان من نمیام یعنی چی؟ چه معنی داره آخه احمدی نژاد به سفر های استانی می رود و از آیندگان می خواهد با سفر کارت بروند معین اعلام کرد با میر حسین برای اجماع با خاتمی یا جهرمی به توافق رسیده اند کروبی گفت: به نفع رضایی کنار می روم معین گفت : من به احمدی نژاد رای میدم قالیباف اعلام کرد : اجماع بر لاریجانی یا میر حسین به نفع کشور است کمین ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰/۱۱۱۱۱۱۱۱۰۰۰۰۰۰ امضاء برای حضور حسن شیر فروش اینجا کلیک کنید احمدی نژاد به کروبی اعلام کرد: بیا میر حسین گفت: دارم فکر میکنم که یا من بیام یا ممد اینا داداش کایکو در برنامه کودک از هم نسلان خود دفاع کرد میر حسین نمیام به نقل از خبرنگار مشکوک خبرگزاری فارس خاتمی در سفر های استانی خود اعلام کرد میر حسین با جدیت می آید باهنر امروز صبح در سر میز صبحانه مجلسیان دوم خرداد : رای به خاتمی رای به نظام است باهنر در مجلس ختم نماینده اصولگرا: آقای احمدی نژاد گزینه اصلح می باشد میر حسین : کی گفته من میام ، من نمیام خبرنگار فارس:پوستر های تبلیغاتی میرحسین در سطح شهر به صورت زیرزمینی توزیع شد در همین راستا مصاحبه ای با معین انجام شده آقای معین شما به چه کسی رای خواهید داد؟ من به کاندیدای اصلح که فعلا نیست رای می دهم خاتمی در بنیاد باران با دفاع از سیاست های احمدی نژاد اجماع بر قالیباف را پیشنهاد داد و گفت محسن اینا هم خوبن معین گفت: میر حسین اعلام انصراف کرده است خاتمی: اصلح تر از معین کسی نیست مگر....
هر روزه شاهد انواع و اقسام نوشته ها و گفته ها در باره انتخابات هستیم خوب است که در انتخابات حضور حد اکثری مردم را شاهد باشیم اما هنوز که ستاد انتخابات کشور شروع به کار نکرده این همه حرف و حدیث برای چیست ؟ مگر آقا در تاریخ ۸ آبان امسال نگفت:فعالیت زود هنگام انتخاباتی به ضرر کشور است "حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان کردند: مسائل مربوط به انتخابات به ويژه حضور پرشور مردم در آن، در همان ايام نزديک به انتخابات بسيار مهم است اما عده اي با عجله از حالا مباحث انتخاباتي را شروع کرده اند که اين فعاليت هاي زودهنگام انتخاباتي موجب منحرف شدن ذهن ها از مسائل اصلي، مشغول کردن افراد به يکديگر، و برخي بدگويي ها مي شود و اين، به ضرر مصالح کشور است." حالا خود دانید یا حق
این جانب اعلام میکنم: نه قصد خودکشی دارم و نه خواب نما شده ام فقط یک سوال کوچک بوددر ذهنم و این که بهتر نیست ما در زندگی کوتاهی که داریم آنقدر تاثیر گذار باشیم نه تاثیر پذیر شما هم کمی فکر کنید یا حق
آسمان در رنج بود تا خود صبح خوابش نبرد
سلام عزيز دل
این منم آدم و چه آسان باختم
به هر حال یادمون باشه سال نو بدون عوض شدن حال و روزمون بی معنی هست و واقعا از خدا بخواهیم که " ... حول حالنا الی احسن الحال " یا حق و التماس دعا
دلم شیرینی میخواهد
بابا والن تاین ( یا همونی که شما ها بلدین )یک چیز خصوصی هست بین دو نفر یک جشن عمومی مثل نوروز نیست که همه به هم تبریک یگن عجب ملت عاشق پیشه ای
سلام بر روزی که از دنیا رفتی و سلام بر روزی که دوباره زنده خواهی شد شهادت حاج رضوان رو هم تبریک میگم آدم شهید بشه بهتره تا تو رخت خواب بمیره مگه نه؟
آیت الله توسلی هم از دنیا رفت منو یاد خود امام انداخت مخصوصا که این ایام مصادف هست با صدور فرمان امام درباره ارتداد سلمان رشدی ملعون
اگر زحمت بکشی و وبلاگ من را هم مورد عنایت قرار دهی بسی ممنون خواهم شد زیرا به تازگی احساس میکنم که دیگر حال نوشتن و عکس گذاشتن ندارم حداقل اینجوری بهانه ای خواهد شد برای ننوشتن من با تشکر از لطف بیکران شما ا
میگویند سلام بر روزی که به دنیا آمدی و سلام بر روزی که از این جهان رفتی و سلام بر روزی که دوباره خواهی آمد این است نشان خون خدا اما میشود که در روز محشر مورد رحمت قرار بگیریم و او شفیع ما وسلام علی یوم ولد و یوم یموت و یوم ابعث حیا
"یکی از نشانه های ایمان داشتن حیا است" من واقعا مومن هستم؟ با ایمانم؟ اگه هستم پس این مسيج ها چي هست كي ميفرستم يا برام مياد كلي ذوق مرگ ميشم و حال ميكنم؟ تنم لرزيد موبايلم زنگ خورد : سلام مهربونم خوبي؟ -شما ؟ : منم ديگه مگه ديشب با هم قرار نذاشتيم كه امروز بريم سينما حالا منو نميشناسي؟ -ببين من الان برام كار واجبي پيش اومده بعدا بهت زنگ ميزنم باي. خدا چي كار كنم؟ چطوري بايد توبه كنم؟ كلي گناه كردم اشك گوشه چشام جمع شده بود چشام جايي رو نمي دييد يا به خاطر بارون رو شيشه بود نمي دونم دوباره گوشيم زنگ خورد اصلا حال جواب دادن نداشتم شماره ناشناس بود گوشي از دستم افتاد زير پا اومدم بر دارم كه يك هو احساس كردم بين زمين و آسمون هستم و ديگه هيچي احساس نكردم. ديدم همه دارن دور ماشينم جمع ميشن و هر كي يك چيزي ميگه -ديدي اون دختره رو كه از ماشينش اومد پائين و فرار كرد حتما دوست دخترش بوده؟ -اي بابا اصلا حواسش نبود گارد ريلو ببين چي كار كرده؟ -عجب سرعتي داشت ها؟ -بيچاره پدر و مادرش چي ميكشن حالا ؟ خدا بهشون صبر بده؟ همينه ديگه پول مفت همينه ديگه. معلوم نيست از كجا در ميارن كه اين جوري ميزنن به در و ديوار؟ يكي از اون ميون داد زد شادي روحش صلوات
عید اضحی بر همه مبارک ولی خدائیش چند نفر از ما ها که ادعای شیعه بودنمون میشه روز قیامت می تونیم تو چهره مولامون نگاه کنیم و بگیم ما به " اشهد ان علیا ولی الله " اعتقاد داشتیم و بر این عهد ایستادیم خدا نکند که روزی ما هم قرآن بر سر نیزه کنیم و یادمان برود قرآن ناطق را
وفدیناه به ذبح عظیم تاریخ مینگارد مراسم جاویدان خون خدارا وچه نیکوست نام حسین در تاریخ پر ابهت شیعه و چه زیبا گره خورده عید قربانی نفس با کربلای حسین و با لبخندعید گوشه چشمی به کربلا داریم یا حسین
بعداز نماز تسبيح را به دست ميگيرم و شروع به گفتن تسبيح حضرت زهرا(س) ميكنم. يادم مي آيدكه امروز اول ذي الحجه است و سالگرد ازدواج زهرا و علي . با خودم مي گويم تفاوت سال دوم هجري با زمانه ما در چيست؟ ما كه خود را شيعه مي دانيم چه قدر به اين سرورانمان تاسي جسته ايم. زمانه اي كه بر سرانتخاب لباس عروس جنگ درون خانوادگي شكل ميگيرد و زمانه اي كه زهرا لباس عروسيش را مي بخشد كجا؟ علي گندم آرد ميكند و زهرا نان ميپزد كجا و زمانه ما كه مرد حتي عارش ميشود سفره نان را جمع كندكجا. زهرا كودكانش را سر پرستي ميكندو همچون شير زني پدري ميكند كودكانش را تا علي از جنگ به همراه رسول خدا برگردد كجا و زمانه اي كه مرد بر تخت بيمارستان خوابيده است و زن تقاضاي طلاق ميدهدكه مي خواهم با مرد ديگري ازدواج كنم پس مهرم حلال جانم آزاد ، كجا؟ در چنين خانواده اي كه سر شار از عشق است حسنين و زينبين رشد ميكنند و مانند 40 روز ديگر است كه در كار زار عاشورا كربلا، صحنه عشق و دل دادگي ميشود. و قتي در مجلس يزيد از زينب مي پرسند در كربلا چه ديدي؟ ميگويد: به جز زيبايي هيچ نديدم و اكنون در زمانه ما دادگاه ها پر شده از تقاضاي تلخ ترين حلال خدا و همه درخواست طلاق به دست از اين اتاق به آن اتاق. صفحه حوادث روزنامه را مي خواني ،چه قدر خيانت به خانواده چه از طرف مرد و چه از طرف زن. ما كجائيم و خود را شيعه علي ميدانيم كجا؟ دلم به درد مي آيد از اين تلخي اجتماع مي گويند عاشقانه ترين داستان شيرين و فرهاد است شيرين و فرهادي كه افسانه هستند عاشقند يا علي و زهراكه واقعي هستند؟ زهرايي كه زخم به بازو دارد و فقط به خاطر اين كه علي را بيش از اين نگران نكند دم فرو ميبندد و هيچ نمي گويد و علي كه سينه اي پر درد و آه دارد براي اين كه خاطر زهرا مكدر تر نشود هيچ نمي گويد و نيك مي دانيم كه چشم هويدا ميكند سر درون سينه ها را و مگر ميشود اين دو دل داده چشم هاي هم را نبينند ؟ گفته شده " من عشق فعف ثم مات ، مات شهيد" بيائيم هر كه هستيم پاك دامن باشيم به عشق و لكه دار نكنيم نام زيباي عشق را التماس دعا
عشق را در پستوی خانه نهان کردم هر از گاهی از شرم نگاهش میکنم نگاهم میکند می خندم و او هم می خندد میمیرم زنده میشود میگویم: چرا؟ میگوید: تو که نباشی من آزاد ترم میگویم:چگونه؟ میگوید: این گونه برای تو هستم ولی تو نباشی برای خودم هستم
آخه سوسول بچه قرتی به تو چه من کجا میرم با کی میرم؟ فقط بگم که دارم براتون یک کارایی میکنم اما چه فایده همتون خوابید چند روز دیگه میاین سراغم و اونوقت انتظار دارید ببخشمتون ما که از بزرگیمون کم نمیشه میبخشیم اما الان چی؟ یک روز دعوت کردن گفتن آقای با کلاس پاشو بیا تو که زبانت خوبه با یارو سفیر فرنگ جلسه داریم گفتم چشم. رفتیم اونجا یارو گفت می خواین بمب بسازین؟ گفتم اگه الان اینجوری ترجمه کنم که دعوا میشه . گفتم میپرسه می خواین برین المپیک ؟ خوب جواب مشخصه بعععله. گفت می خواین باما بجنگین ؟ گفتم میگه تیمتون میخواد اول بشه بازم جواب بعععله بود بگذریم همه سوالا رو یک جوری ماست مالی کردیم رئیسمون گفت اینا بیکارن واسه همچین حرفایی میخوان لشگر کشی کنن؟ چند روز بعد گفتن آقای با کلاس بیا برو خارج با هاشون بچت ببینیم چی میگن؟ رفتیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت یک کادوی با هال هم دادن گفتن اینم سوغات ببرین اومدیم ایران چند روزی هی گشتیم و صحبت کردیم که آره اینا با ما کاری ندارن که میگن میخوان مطمئن بشن تیم فوتبالمون قوی هست یا نه طرف سفارتیه یواشکی پیغام فرستاد گفت بیا کارت دارم. ما هم یک کروات گذاشتیم تو جیبمون رفتیم دم سفارت. تتق تتتتققق تق تقق وارد شدیم همون اول کار یواشکی کروات رو انداختیم گردنمون و رفتیم تو یارو سفیر برگشت گفت : ببین داداش اون دفعه اومدی چرا درست ترجمه نکردی ؟ گفتم نمی خواستم دعوا بشه ما که با شما رابطمون خوبه طرف گفت : ببین من که میفهمیدم بد ترجمه میکردی تازه تو سفر هم بهت کادو دادن از همشون هم به اندازه کافی هم عکس داریم هم سند می خوای عکس اون خانوم رو واسه زنت بفرستیم؟ عکسشو گذاشت رو میز . از زنم بیشتر از کار فرمام میترسیدم یک چیزایی دیگه هم گفت آخرش یک چک به ما دادند و قرار شد واسه رضای خدا باهاشون هم کاری کنیم و من هم چند تا سند بی ارزش براشون کپی کنم ببرم حالا واسمون دادگاه میسازن دعوا میکنن که چی؟ شما ها حالیتون نمیشه چند سال دیگه که روابطمون با فرنگ خوب بشه میاین سراغم اینا همه به کنار . زنم به اون چی بگم ؟ اگه عکسه لو بره؟
سرم را ميبينم كه از تنم جدا شده و زير دست و پاي ميرود ولي انگار هست
میلاد حضرت معصومه (س) کریمه اهل بیت شفیعه محشر مبارک حالا امروز رو روز دختر نامیدن خوب مبارکشون باشه تازه کلی شانس آوردم من زن ندارم که دختر داشته باشم واسه همین قرار نیست به کسی هدیه بدم مادر و خواهرم رو که تلفنی بهشون تبریک گفتم بقیه هم ول معطل یا حق
مي شد توي چشمهاي حاجي غرق شد، نگاهمو از چشم هاش نمي خواستم بگيرم ولي اين كارو كردم و گفتم: حجكم مقبول. لبخندي زد و گفت: خدا قسمتت كنه ولي هر وقت قسمتت شد كه رفتي براي من هم دعا كن. گفتم: از خدا چي خواستي حاجي؟ به زمين نگاهي كرد و گفت:پری خانم میشه جواب ندم؟ با شیطونی گفتم:نه باید بگی. گفت: اول تو رو _ اشك توي چشماش جمع شد و به آسمون نگاهی كردو ادامه داد_ بعد هم شهادت
هم ديگه رو بغل كرديم و بهش گفتم: سيد جنوب چه كار ميكني؟راستي مباركه؟ گفت:مبارك غلامتونه. با سلما اومديم ماه عسل. گفتم: مگه تو واسه كار فيلمت نرفته بودي لبنان پس چرا به جاي كار ازدواج كردي؟ گفت: قسمت رو شنيدي؟ گفتم : آره ، همه جوره اش رو ، ولي اين جوريش رو اصلا. حالا تعريف ميكني؟ يا نه؟ گفت: واسه تهيه مستندي به لبنان رفته بوديم. با همه جور آدمي هم مصاحبه داشتيم، از وكيل و دكتر و مهندس و مردم عادي بگير و ضبط كن تا نماينده مجلس. گفتم:از سلما بگو؟ اشك رو تو چشماش ديدم كه حدقه بست. گفت: قرار ملاقاتي داشتيم توي يك رستوران. مصاحبه تموم شده بود كه يك خانواده اي وارد شدند. برام جالب بود كه در منطقه ماروني ها يك خانواده با حجاب وجود داشت. ازشون اجازه گرفتيم براي مصاحبه و ما رو به گرمي پذيرفتند. وقتي كه سلما شروع به صحبت كرد فهميدم كه قبلا اصلا به اسلام اعتفاد نداشته كه خواسته باشه حجاب رو رعايت كنه و بپذيره . وقتي كه اسلام رو پذيرفته همه چيزش رو پذيرفته بود وديگه در دين هيچ جاي چون و چرا نيست. سوالات متفاوتي داشتم كه ازش ميپرسيدم و ديدم كه چه قدر به آدم ايده آل من براي زندگي مشترك نزديكه. قرار شد روز بعد مصاحبه را درخانه شان ادامه بدهيم. در مسير برگشت به هتل از مهدي مترجم گروه پرسيدم:اگه از سلما خواستگاري كنم چه طور ميشه؟ خنده اي كرد و گفت: به همين زودي دل دادي؟ گفتم: اين آدم جوابهايي رو كه من مي خواستم به سوالاتم ميداد و وقتي از اسلام مي گفت تو نگاهش يك چيزي بود. يك عمق بي انتها. وقتي رسيديم هتل حاجي رو ديدم كه داشت برنامه برگشتمون به ايران رو تلفتي هماهنگ مي كرد. ولو شدم رو تخت و مي شنيدم كه مهدي داره داستان رو واسه حاجي تعريف ميكنه. حاجي برگشت . نگاهي به من انداخت. از نگاهش فرار ميكردم. كل خاطراتم از نوع آشنايي با حاجي تو ذهنم مرور مي شد و اين كه ازم خواسته بود اين فيلم را من تمام كنم و از من انكار. بالاخره راضي شدم و حالا هم كه اين داستان پيش آمده. حاجي اومد كنارم نشست و گفت: بهتر نيست به خانواده ات خبر بدي؟ زنگ زدم ايران و با پدرم صحبت كردم.بابا گفت: دست خالي بر نگردي كه خونه راهت نمي دم. روز بعدبراي ادامه مصاحبه به خانه سلما رفتيم. مهدي هم ماجراي پيش آمده را با مادر سلما در ميان گذاشت و قرار شد مادر سلما با خانواده اين موضوع را در ميان بگذارد و جواب را به ما اطلاع بدهد دو روز بعد قرار بود به ايران برگرديم ومن منتظر. نمي دونستم چه كار بايد بكنم. حق داشت اگه سلما نه بگه. خانواده سلما از تجار معروف بودند و وضع مالي عالي، سالها در برزيل زندگي ميكردند و اون ايام براي ديدن اقوامشان به بيروت آمده بودند. توي سالن انتظارفرودگاه نشسته بوديم و منتظر پرواز. دستي را روي شونم احساس كردم، برگشتم. پدر سلما بود و سلما هم با دسته گلي در دست. مهدي هم مترجم اون لحظات طلوع عشق بود و خيلي زحمت كشيد تا بتونه توي ترجمه هيچ كم و كاستي بين دو طرف نگذاره. قرار شد اونها تا دو ماه ديگه با خانواده به ايران بيايند تا صحبت هاي بين دو خانواده مطرح بشود. روز تولد امام حسن(ع) مجلس عقد ساده اي بعد از افطار برگزار شد و شروع زندگي من و سلما، حالا هم اومديم مناطق جنگي براي ماه عسل گفتم : سيد مشكل ترجمه رو چه كردي؟ گفت: هم دلي از هم زبوني بهتره
اما چی؟ امروز رفتم.... خوب این چه ربطی به مخاطب داره کجا رفتم اون امده یک چیزه جدید و تازه بخونه آهان اخرین کتابی که خوندم... واقعا تو اون کتاب رو خوندی یا فقط ورق زدی هیچی بابا امشب میخوام برم فیلم... بابا تو دیگه کی هستی تا وقتی سینمای هالیود هست سینمای ایران کجاست؟ تازه بالیود رو چی میگی دالی وود هم میخواد تو دبی ساخته بشه تو هنوز.. - گیر کردم نمی دونم چی کار کنم اینقد که خودم به خودم گیر میدم کسی تا به حال بهم گیر نداده بود- شما جای من بودید سرتون رو به کدوم دیوار میزدین؟ نمی پرسم چه کار میکردین میگم کدوم دیوار عجب دل خوشی دارم من یا حق
سلام قابل توجه دوستان عزیز به مناسبت شبهای عزیز قدر مراسم احیاء و شب زنده داری در دانشگاه هنر بر پا میشود. این مراسم از ساعت ۱۰ شب شروع و تا اذان صبح ادامه دارد در این مراسم استاد عزیز و محترم جناب حجت الاسلام افتخاری نیز برایمان صحبت خواهند کرد. آدرس:چهار راه حضرت ولی عصر(عج) روبه روی خیابان بزرگمهر دانشکده کاربردی دانشگاه هنر (دوستان هر جا که رفتید یاد ما هم باشین و برامون دعا کنید) یا حق
....نیک میدانم که برای خدای خود کاری نکرده ام و انتظار دارم او برایم دست تکان دهد....
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
دوش وقت سحر از غصه که هیچ
چه سخت است بی خبری
سلام میگویم که باید بروم می گوید:
دلم به سادگی گم میشود
در خبر از بیخبری خودی (بابا این شهادت با اونهای که شنیدی فرق داره ها) حمد و ثنای خداست این شعر رو تقدیم میکنم به خودم که بد جوری بی سلیقه هستم واصلا هم شاعر نخواهم شد پس لطفا شعر درخواستی از من نخواهید
سلام
سلام اولا تبریک بعد: آقا اصلا کی گفته که هر وقت می خوام عکسی بذارم حتما باید براش توضیحی اما واگری اضافه کنم از حالا ممکنه عکس بگذارم و بدون هیچ توضیحی. یا حق در ضمن عکسهای پست قبل رو می خواستم با مطالبی در مورد ماه شعبان و روز جانباز کامل کنم که به نظرم رسید فقط عکسها رو بذارم خوشحال میشم به غیر از مطالب راجع به تصویر ها هم نظربدین حالا یا حق
سلام
سلام
و سلام ( جای عکس رو خالی میزارم چون نمیدونم از کدوم عکسهام استفاده کنم به نتیجه برسم با عکس در خدمتیم)
سالها پیش پدرم به سفری بی بازگشت قدم گذاشت و مادرم جوانیش را بر ما پیر کرد روز پدر نزدیک است و من این روز را به مادری که برایم پدر نیز بود تبریک می گویم مادر روز پدر بر تو هم مبارک
|
درباره وبلاگ
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 نویسندگانمصطفی قطبیريحانه پیوندها
داستانهاي كوتاه از يك كودك با ...
كاريكاتور سياسي يا سياست كاريكاتوري | ||||||||